|
دیروز جایی بودم و کسی را دیدم که خیلی شاعرانه فکر می کرد و در باره عشق و عاشقی می گفتم و چنان عشق را تعریف می کرد ، تو گویی سالیان دراز است که عاشق و همه چیز دان ولی وقتی به غروب رسید و خواست در باره غروب حرف بزند تنها به جمله کوتاهی اشاره کرد من از غروب خیلی دل گیرم
می بینید ما بندگان خدا از چه چیز قشنگ و از چه وقت خوب در زندگی دل گیریم و اصلان نمی دانیم چرا دلگیریم همین قدر که بگوییم دل گیریم کافی است در صورتی که این گونه نیست دیدگاه یک نفر تسریع در کل نیست و هستند کسانی که در باره این وقت کم از ساعت زندگی حرف های زیادی زده اند و دارند بزنند و شاید همه گفته های خود را گفته اند ولی مکتوب نکرده اند تا دیگران از آن استتفاده نمایند و این بی انصافی است که غروب را زمان دل گیر شدن بدانیم این زمان از وقت آنقدر مهم است که قران هم بدان اشاره ها دارد و در جاهای مختلف از غروب و زمان خاص غروب حرف به میان کشیده است و این وقت می خواهد و توان بررسی تا بتوانیم به چیزی که دل خواه است برسیم باشد که بدان برسیم و قدر این زمان خاص از روز را بدانیم باشد که برسیم به جایی که بهترین وقت برایمان غروب باشد جاری همانند کارون
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 11:52  توسط اسداله پورهاشمی
|
|