|
مردم ساده از این دولت مردان چی می خواهند به غیر از یک رفاه نسبی آیا چیز بیشتر می خواهند و آیا انتظار دارند که دولت ها بیایند و خانه های گلی انها تبدیل به خانه های ویلایی کنند اصلا این طور نیست آن ها انچه میخواهند آن قدر اندک است که با این بودجه و فروش میلیاردی نفت به گوشه ایی هم نمیخورد ولی متاسفانه هرچه جلوتر می رویم تورم بیشتر است و این تورم هم تنها قشری را که زیر بار سنگین هزینه زندگی قرار می دهد مردم فقیر جامعه هست چون ثروت مندان در هر شرایط ثروت مند هستند و مشکلی هم ندارند و اصلا هیچ کاری هم به دولت و امکانات ایجاد شده توسط دولت ندارن چرا برای این که در هر شرایط منافع انها حفظ است و ما نمی توانیم به انها خورده بگیریم مثال کسی که درآمد سالانه اش دویست میلیون تومان است چه مشکلی با هزینه کردن در ماه دو الی چهار میلیون را دارد مشکل مال من و امثال من است که کل در آمدم در طول سال به یک میلیون هم نمی رسد من مشکل دارم و انتظار دارم که دولت برام کاری انجام دهد و خدایی انجام هم می دهد اگر چهار ماه پیش می توانستم با در آمدم ۱۰۰ کیلو برنج بخرم اکنون تنها می توان ۶۰ کلیو برنج بخرم حال شما قضاوت کند آیا تورم هست و یا نیست و اگر هست گفته و نوشته های بانک مرکزی قبول است و یا پولی که بابت هزینه ها داده می شود کدام قابل قبول است هر دو قابل قبول است اولی برای دولت چهت ارائه امار برای خودشان و بالا دستی هاشان و دو می هم که چون آینه روشن است و خود دولت مردان هم که خود خرید نمی کنند واگر هم خرید کنند باز هم مشکلی ندارند چرا برای این که در آمدشان کافی است و برای مثال یک وزیر که در آمدش ماهی دویست هزار تومان نیست هرچه قدر هم که کم باشد بالای یک تا دو میلیون است و این مقدار برای یک زندگی عادی کافی است مقداری هم زیاد است در این صورت چه کسی در مانده است من نوعی که در آمدم به اندازه کافی نیست و دو دانشجوی دانشگاه آزاد و جهاد دانشگاهی دارم و مسکن هم از خودم نیست اینجا است که مشخص می شود چه کسی مشکل دارد و چقدر دولت به فکر ما مردم است باید بیایند و ببینند ما چگونه زندگی می کنیم وقتی باران می اید در همه جای منزلم باید قابلمه بگذارم تا زمین خیس نشود و قادر نیستم بام منزلم را ایزوگام کنم و سال قبل ایزو گام متری ۱۵۰۰تومان بوده است و اکنون متری ۲۵۰۰ تومان است حال ببینید مشکل چقدر زیاد است و من خدایی در مانده ام از این همه مشکلی که دارم و نمی دانم چه باید کرد وقتی این مشکل برای من هست و مثل من میلیون ها نفر در ایران زندگی میکنند
باز هم خواهم نوشت جاری همانند کارون
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 12:15  توسط اسداله پورهاشمی
|
میدونی دوست خوبم چندین روز است که این همه موضوع های مختلف در ذهن خودم برای رسیدن به هدفی نگه داشتم ولی اکنون احساس می کنم گه اصلا بدرد نمی خوره چون نمی ارزه از خودت بگذری و برسی به نقطه ایی که دلت نمی خواست باشی
راستی با غروب هاتون چکار کردید مثل من رهایش کردید و یا این که دارید میبیریدش به کویر لوط در در کویر به امید خدا رهایش کنید من که هرچه با غروب کلنجار رفتم نتیجه منفی بود و بالاخره موفق شد حالیم کنه که این زندگی نیست که مرا با خود ش می کشه بلکه این من هستم که دنبال زندگی می دوم و دوست داشتن هم برایم ارزش کیلویی پیدا کرده است که البته حق هم دارد دیگر من نمی توانم عاشق باشم چرا هزاران دلیل برای این کار هست و من نمی دانم چه باید بکنم یه زمانی حالی داشتیم و احوالی و اگر کسی هم می پرسید حلت خوب است می گفتم خوب است همچون گل ولی گرفتار است در چنگال این نامردمان زورگار بد و بی مروت که اصلا تنها چیزی را که می شناسد پول است و همه چیز فدای پول شده است و این پول است که ما را هم در غروب خودمون سر گردان رها نموده است تا می آیی و به کسی دل میبندی نه از اون دلبستن ها چون از من برای اون دل بستن ها گذشته است و تا می خواهی بهش بگی دوستت دارم متوجه می شی که بابا طرف زن داره و یا شوهر کرده و پسرش همسن وسال خودت است برای همین هم من یکی غروب را رها کردم که از گرفتاری هام کمی کم بشه اگر خدا بخواهد این وبلاگ یواش یواش داره به سمت پیری گام بر می داره و به نظر میرسه که خیلی سخته است و طرف دارانی هم که داره اندک اندک دارند می رند و دیگه کسی سراغش نمی اید البته تنبلی از من است چون یه نفر مگه چندتا وبلاگ می تونه داشته باشه من یه تعادی دارم که نمی توانم این روزا بیشتر از اشعارم در وبلاگ هام مطلب بگذارم به هر حال دوستان بدانید که من شخصا در حال غروب کردن هستم ولی هستم اگر غروب هم کنم حتما در جایی دیگر با دوستانی دیگر خواهم بود و این هم به علت مریضی سختی است که پیدا نموده ام و داره کلافه ام می کنه و الان هم با هزار بدبختی دارم می نویسم ولی وظیفه ام است و باید بنویسم تا شاید نوشتن تعطیل نشود شاد باشید اگر فرصت بود باز هم خواهم اومد جاری همانند کارون
+ نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386ساعت 10:31  توسط اسداله پورهاشمی
|
|