|
همیشه دوست داشتم جایی باشه تا بتونم از دلتنگی های خودم بگم ولی این گونه جایی برایم پیدا نشد و دیگه هم این امکان وجود نخواهد داشت تا بتونم از غروب و دلتنگی هایی که داشتم و عمری پنهانشون نمودم بگم
می دونی غروب برای من نمونه ایی از یک زندگی شاد و روان است که هرگز خودم به اون نرسیدم و اگه هم رسیدم به سختی و ناباور هایی که داشتم این اجازه را نداد تا بتونم ازش لذت ببرم . وقتی شب میشود همواره نگران روز بعد را دارم و زمانی که غروب میشود تازه متوجه می شوم که چه بیهوده نگران بوده ام و این نگرانی برای چه بوده است و من هرگز نتوانستم برای خودم دلیلی پیدا کنم تا بتونم با این دلایل خودم را قانع کنم که روزی از راه خواهد رسید که در آن روز من هم شاد ودل خوش خواهم بود و هیچ نگرانی و دغدغه ایی نخواهم داشت راستی دلم نمی خواست بگم ولی خب دیدم وقت آن رسیده است که در گوشه ایی از این غروب جای خودم را هم معلوم کنم . زندگی برای من در دوران جوانی مانند نوری بود که از آسمان به زمین می تابید و همیشه دوست داشتم که این نور همراه من باشد و من هیچ وقت تاریکی نداشته باشم ولی متاسفانه نشد و زندگی با من و عمرم بازی بدی نمود و این بازی باعث شد که عمری را در غربت به سر برم و هیچ وقت به آروز هایم نرسم تنها به یک آرزوی خود رسیدم و آنهم محبوبم بود همین و بس که اکنون اگر او نباشد من هیچم و هیچ هم هیچ جایی برای بودن ندارد همین قدر بگم که غروب من همیشه دلتنگی به همراه داشته است و این دلتنگی را هیچ کسی نتوانسته است برایم جبران کند و شادی به جای آن هدیه دهد هیچ کس . از این رو غروب برایم تداعی کننده عشق ها و شادی ها ست که در پی خود دارد و من به دنبال این شادی ها هستم ولی کی و کجا بدست خواه آورد معلوم نیست و اگر می توانستم این شادی ها را بدست آورم خدا را شاکر می بودم و همواره زندگی را با دیدی دیگر می نگریستم و شاید برایم مهم نبود که چه می شود و یا نمی شود و همیشه شاد بودم ولی شادی من زمانی شروع میشود که شادی دیگران شروع شده است وقتی این شادی در بین نیست پس من هم شاد نخواهم بود و همیشه غروب برای بهترین ساعت های روز خواهد بود و این قصه کوتاه را نوشتم تا آنانی که فکر می کنند که دیگران شادند و خودشان ناشاد بدانند که غروب برای همه است و برای هیچ کسی زندگی بی غروب نیست ولی چقدر خوب است که غروب هایمان را به شادی تبدیل کنیم تا شاید بتوانیم از روز های خود خوب استفاده کنیم و یک یا حق بگوییم و در برابر نا ملایمات ایستادگی کنیم تا برسد روز های شاد و خوب از راه دور جاری همانند کارون
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 8:42  توسط اسداله پورهاشمی
|
امروز غروب اولین شب ماه مبارک رمضان است و این ماه بهترین ماه خداست و اگر کسی در این ماه موفق به رسیدن به خدا شد که برده است و اگر موفق نشد که امید برای رسیدن به غروب ماه بعدی رمضان بی نهایت سخت است خصوصا افرادی چون من که لب بام رفتن قرار داریم و هر آن ممکن است از این بام زندگی فرو افتیم وبه دیار باقی سفر کنیم ولی خدایی این غروب تنها غروبی است که همه اندیشمندان و بزرگان دینی و مذهبی و غیره با تلسکوپ های قوی خود در آسمان خدا می گزدند تا هلال ماه را رویت کنندو به اطلاع مراجع تقلید برسانند که ماه رویت شده است و می توانیم روزه بگیریم فلسفه این کار چیست معلوم نیست و چرا تنها همین یک ماه این گونه است و ماه های دیگر غروبشان یک غروب عادی است ولی غروب ماه رمضان با همه غروب ها فرق دارد و همین طور غروب پایان ماه رمضان با غروب پایانی ماه های دیگر فرق دارد .
اصلا چرا غروب را برای دیدن ماه انتخاب می کنیم و چرا در هنگام روز دنبال ماه نمی گردیم و یا در وقت دیگر و تنها در غروب به دنبال گم شده خود می رویم چرا این گونه است که همه در هنگام غروب به دنبال گم شده و یا مسافر خود هستند مگر سحر نیست مگر طلوع نیست پس چرا غروب در نتیجه به این نتیجه می رسیم که غروب یعنی همه چیز یک طلوع نو و چون طلوع نو با غروب شروع میشود این است که در غروب به دنبال آن می گردیم و اگر نرسیم سر افکنده بر میگردیم و ناچار دلمان را به سحر و یا طلوع دیگری خوش می کنیم . می گویم غروب یعنی زندگی کردن یعنی رسیدن به آنچه دلت می خواهد یعنی دیدن و بوییدن و بوسیدن و سر بر سجده عشق نهادن و خدا را در مقابل خود دیدن و خواستن آنچه دلت می خواهد و می توان رفت و رسید به مقصد که همه چیز در آن مقصد نهفته است همیشه با خودم از غروب ها می گویم از غروب های زیبا و دیدنی که یکی از این غروب های زیبا و دیدنی غروب کارون است که همه این را باور دارند و می دانند که غروب کارون زیبا ترین غروب ها است و من همیشه شاهد دیدن این غروب بوده ام چه در اهواز و چه در آبادان ولی به آنچه که دلم می خواسته است نرسیده ام و آن هم باور زیبا بودن غروب که در پی خود طلوعی جاودانه به همراه دارد . هنوز نتوانسته ام فلسفه این غروب زیبا را برای خودم حل کنم که چه رمزی در این غروب نهفته است که همه شیفته آن هستیم و همه بدنبال هدف خود روانیم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 17:4  توسط اسداله پورهاشمی
|
کارون رود خانه ای است که از کوه های زاگرس سر چشمه گرفته و در دشت خوزستان جریان دارد و از چند شهر استان خوزستان می گذرد که مهم ترین و تماشایی ترین غروب کارون در شهر خوزستان قرار دارد و سپس شهرستان آبادان که در این شهر این رود خانه بزرگ و آرام در این شهر به دو قسمت تقسیم می گردد و قسمتی با دجله و فرات یکی شده و اروند رود راتشکیل می دهند ودر نهایت به خلیج همیشه فارس می ریزد .
غروب کارون در زمان های قدیم و در آن زمانی که کناره های کارون دست نخورده وبکر بود در شهر اهواز دیدنی و تماشایی بود خصوصا هنگام غروب آفتاب و نقش خورشید در حال غروب در کارون منظره ایی بس زیبا و دیدنی را به وجود می آورد که این منظره دیدنی و تماشایی بود از هر نظری که بتوانی در باره آن فکر کنی و به گونه ایی بود که هر انسان عاشقی را به سمت رسیدن به خدا سوق می داد و هنگام غروب کنار کارون در روز های خوب و هوای عالی خوزستان همه عشاق را به این منطقه هدایت می کرد و اگر در یک وقت مناسب در این کناره زیبا قرار داشتی و برای دیدن غروب آمده بودی زیبایی خاص همراه با دل دلدادگان را مشاهده می کردی تا حدی که دیدن این مناظر انسان را به سمت و سویی میبرد که هیچ وقت به فراموشی سپرده نمی شد و خصوصا در ایام عید و زمان بهاری استان خوزستان که از همه جای ایران برای دیدن این مناظر به این شهر می آمدند واقعا تماشایی بود و اکنون این مناظر تا آندازه ایی بر اثر تغییرات خاص شهری به هم ریخته است ولی با همه این وضعیت هنوز غروب کارون در شهر اهواز و آبادان دیدنی است و هر بیننده ایی را به خود جذب می کند تا جایی که خیلی ها بیشترین وقت خود را در این مکان به سر می برند و از مناظر و انسان های خوب و عاشق دیدن می کند و چه زندگی هایی که در این نقطه به هدف نهایی رسیده اند را دیده اند . غروب در کنار ساحل کارون جانی تازه دارد و اوج خوشی ره به ارمغان می آورد و همیشه دوستداران این منظره بیشترین انسان های روی زمین در این استان هستند استان خوزستان زنده است با این غروب دل انگیز خود و شادی بخش برای همه کسانی است که دوست دارند دست محبوب خود را بگیرند و چند لحظه ایی را در کنارهم باشند و بتوانند از خلوت و آرامی محیط برای گفتگویی کوتاه با دلداران خود به سر برند و این غورب نوید دهند زندگی تازه است که پس از این غروب خلق میشود و تماشا دارد خواننده هایی که می خوانند ودیگران لذت میبرند ولی اکنون از بعد از انقلاب اسلامی دیگر نبوده و نیست و غروب کارون هم تقریبا به سردی گراییده است و کمتر می توانند از این مناظر استفاده کنند و شاید هم دلشان نمی خواهد که در این مکان ها باشند و شاید هم اجازه بودن عاشقان را در این مکان نمی دهند و ایراد می گیرند و مردم هم کمتر به این مکان می آیند و از غروب زیبا لذت می برند به هر صورت این گوشه ایی از غروب کارون بود هر چند نارسا است ولی همین که یادی از غروب کارون نموده ایم خود کافی است تا دوستان بدانند که کارون غروب زیبایی دارد جاریهمانند کارون
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 18:0  توسط اسداله پورهاشمی
|
لازم است کمی تامل کنیم در باره مذهبی که داریم و یه بررسی کوچولو انجام بدیم و ببینیم آیا این مذهب خوب است که انتخاب نموده ایم و یا خیر اگر خوب است به دستور داده شده در قرانش عمل کنیم و سعی داشته باشیم همانی باشیم که نمونه صادق یک انسان یودن است .
این روز ها خصوصا امروز همه شادند و می خوانند و می گویند از ولادت مردی که در نیمه شعبان بدنیا آمده و قائم آل محمد است می آید و دنیا را از ظلم پاک می کندو یه زندگی راحتی را برای مردم ایجاد می کند تا اینجا را می دانیم ولی آیا معنی عدالت را هم می دانیم اگر معنی عدالت را می دانیم چرا ما خودمان که شعیه او هستیم و او را امام خود می دانیم اقدام به انجامش نمی کنیم . راستی چرا منتظریم تا مهدی موعود بیاید و دنیا را به راه راست هدایت کند مگر ما ها انسان نیستیم و آیات قرآنی را نمی خوانیم اگر ما خودمون را پیرو او می دانیم چرا به گفته های امام مان خود عمل نمی کنیم و یا اصلا چرا به دستور قرانی خود عمل نمی کنیم تنها به قرآن من با گفته های دیگران موافق نیستم هر چه قرآن می گوید که گفته همه امام مان هم خارج از قران نیست چرا عمل نمی کنیم . مثال عدالت اجتماعی که در نماز جمعه های ما خصوصا وقتی آقای هاشمی رفسنجانی امام جمعه است مطرح می شود اجرایش چقدر سخت است آیا دولت اسلامی نمی نمی داند چقدر بیکار داریم -چقدر خانواده فقیر و مستمری بگیر داریم - نمی داند چقدر زن سرپرست داریم - نمی داند چقدر بدون خانواده داریم - همه را می داند اگر بخواهد بگوید نه دروغ گفته است ولی کو عدالت اجتماعی و اجرای آن اگر عدالت اجرا شود فقط خاص بزرگان است نه ما مردم فقیر و بیچاره چون ما ها استحقاق نداریم تا در باره ماعدالت اجتماعی را بر قرار کنند می گویند نه باز هم دروغ است رئیس جمهور می گوید پول نفت را به سر سفره های مردم می برم راست می گوید با گوشت کیلویی ۶۰۰۰۰ ریال و با لوبیا کیلویی ۲۰۰۰۰ ریال و با چیز های دیگر از قبیل زندگی انسانی بنزینی به طور عام توزیع میشد و خیلی ها که آبرو دارند و نمی خواهند به ارگان های دولتی برای روزی خود بروند و رو بزنند این بنزین ارزان را داخل باک ماشین های خود می ریختند و از صبح تا شام می دویدند تا لقمه نانی برای بچه های خود ببرند و دعایی هم به جان رهبری بکنند و پیشگامان مرگ هم بودند که با سهمیه بندی شدن ازشان گرفته شد و نانی هم که در سفره داشتند آقای رئیس جمهور از این طریق ازشان گرفت . درد بسیار است ولی مهم این است که برای آقا امام زمان و روز ولادتش سر و دست می شکنیم و چه هزینه ها که نمی کنیم مردمی و غیره ولی گامی جای گام او گذاشته نمی شود تنها هدف است که وسیله را توجیه می کند و می گوییم امام زمان را دوست داریم ولی با ایده های او مخالف هستیم گفته هایش برای خودش خوب است هر چه ما می گوییم مردم فقیر در جنگ دوست داشتنی هستند - در مالیات دادن عزیز هستند . در دفاع از وطن روی سر ما قرار دارند ولی وقتی نوبت تقسیم قنایم می شود بروند و بمیرند بهتر است چون از خون ما نیستند حال. . . .. . . . امام زمان نمی تواند با این اوصاف بیاید رویش نمیشود که بیاید - بیاید و چه کاری را درست کند ما برای درست کردن هستیم نه خراب کردن خراب کنیم که او بیاید و درست کند این عاقلانه است به نظر من که عاقلانه نیست ولی من می گویم امام زمان هم غروب کرده است و دیگر نخواهد آمد آخر ما آنقدر با نام او در حق مردم ظلم نموده ایم که رویش نمیشود بیاد و بگوید من آمدم بگوید آمدم تا چکار بکنیم عدالت را اجرا کنم اگر این حرف را بزند و بگویند دروغ است تکلیف چیست هیچ تا به حال به این فکر کرده ایی اگر آقا امام زمان آمد و ادعا نمود که من امام زمان هستم و مردم باورش نکردن چه اتفاقی رخ خواهد داد یکی این موضوع را توضیح دهد اگر آقا امام زمان آمد و گفت من مهدی موعود هستم چه بر خوردی با او خواهیم داشت ممنون خواهم شد در غروب کارون وقتی کنار کارو ن می ایستی به قدری زیبا است که دلت نمی خواهد لحظه ای این غروب را از دست بدهی خصوصا که آنی را که دوست داری در کنارت باشد - در کنارت باشد و دست در دستان هم این کناره را که اکنون کمی هم خرابش نموده اند قدم بزنی به معنی واقعی غروب و بودن غروب و لذت های خوب غروب پی خواهی برد بی ربط نوشتم معذرت می خواهم جاری همانند کارون
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 17:13  توسط اسداله پورهاشمی
|
|