|
بجث در باره غروب بینهایت سخت و مشکل است و اینکه اگر حوب بخواهیم در باره اش مطلب داشته باشیم لازم است از بعد های مختلف به غروب نگاه کنیم و همه جوانب غروب را در نظر بگیریم و نظریات مردم را در این باره جویا شویم شاید بتوانیم ادای مطلب نموده و حق مطلب را ادا کنیم .
غروب بیان گر چه چیزی است آیا غروب تنها پایان یک روز کاری است . آیا غروب حرکت به سمت تولد دیگری است آ یا غروب حرکت به سمت تعالی و گرفتن تصمیم های خوب برای روز های آینده و یا روز های در پیش است و یا این که غروب سرفصل آغازی است که باورش خیلی سخت و مشکل است در این غروب چه چیزی نهفته است که همه غروب را یه نوع دلتنگی و گاهی یه نوع شروع و رسیدن به مقصد می دانند و اگر درست مورد مطالعه قرار دهیم غروبی وجود ندارد یعنی در این چرخه زندگی غروبی در کار نیست و همیشه روز است و هیچ پایانی هم در این کار وجود ندارد . عاشقانه به غروب از دید عشق و تنها بودن با محبوب مورد نظر قرار می دهند و عرفان غروب را اول رسیدن به مقصد خدایی خود می دانند و می گویند در غروب سلوکی هست که انسان را به سمت خدا حرکت می دهد و انسان را می رساند به چایی که به غیر از او هیچ نیست و دقیقا همین گونه است و هر قشری با غروب خلوت خاص خود را دارد و همه خلوت ها هم با هم متفاوت هستند و هیچ کدام با هم یکی نیستند حتی غروب عرفان و غروب عاشقان با هم یکی نست چون بر داشت ها متفاوت است و حتی جنایت کاران روب وشب را برای انجام جنایت خود بهتر می دانند تا روز این است که غروب عظمتی دارد به اندازه تمام زندگی بشری بر روی زمین و این است که مرا واداشته است تا در این باره بنویسم و بگویم دیدگاه من در باره غورب این است و هیچ تغییر ی هم در آن ایجاد نمی شود و اگر تغییری هم ایجاد شود برای این است که زندگی تغییر می کند و هر غروب را یک طلوع بدرقه می کند و همین مسئله باعث میشود که ما نتوانیم جایگاه خود را به گونه که هست در غروب پیدا کنیم و برای این که بتوانیم جایگاه خود را در غروب پیدا کنیم لازم است عاشق باشیم تا برای رسیدن به غروب لحظه شماری کنیم وقتی رسیدیم خواهیم دید که همه چیز در این نقطه نهفته است و باورش هم سخت است که چرا این گونه است و چرا ما قدر غروب و لحظه های بودن در کنار هم در خلوت غروب را نمی دانیم . در قران از دو غروب و دو طلوع سخن به میان می آورد و همین که می رسد به غروب بلافاصله روز را بیان می کند و می گوید هر غروب را یک طلوع بدرقه می کند و باز هم می گوید وای به حال کسانی که این را تکذیب کنند در حقیقت می توان فهمید که غروب آشنای همه هست و همه درد ها را می شناسد و غروب حتی زمانی است که بیماران هم آرامشی خاص پیدا می کنند و به نقطه ای از تعالی میرسند و کمی از دردشان کاسته میشود و می رسند به جایی که خدای خود را در کنار خود احساس می کنند و به راحتی در خلوت خود با خدای خود راز و نیاز می کنند تا شاید حاجت خود را از خدای خود بگیریند . عشاق چه می گویند و چه می خواهند از این لحظه های فرا رسیدن زمان خوب غروب عاشقان دوست دارند که دستان معشوق خود را بگیرند و در غروبی لذت بخش در کنار کارون دلشان قدم زنان برسند به سر منطل عشق و تا جایی پیش بروند که به غیر از خود و معشوق خایشان هیچ کس دیگری نباشد و همین قدر برایشان لذت بخش است که محبوب در کنارشان هست وخود خلوت دل دارند و بیان سختی های زندگی و هیچ کس به غیر از خدا نیست تا از آنها ایراد بگیرد که چه می شود و یا چه خواهد شد و همین قدر میرسند به لحظات خلوت دل و میشودند همانی که خود خواسته و خدا هم تعریف نموده است در این صورت غروب عاشقان بر آنان مبارک باد جاری همانند کارون
+ نوشته شده در شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 10:19  توسط اسداله پورهاشمی
|
خیلی جالب میشود وقتی می خواهیم از غروب حرف به میان بیاوریم و این که غروب چه محاسنی دارد و این که چرا من به غروب دلبستگی پیدا کرده ام
غروب هدایت گر انسان به روزی دیگر است و اندیشه ایی دیگر و بیان ایده ایی تازه برای روزی در پیش رو داریم و حقیقتی که در متن غروب پنهان شده است و این که آیا زندگی در غروب به پایان نزدیک است و یا نه ، غروی در واقع می تواند راه به سوی حقیقت را روشن نماید تا انسان بتواند کمی تامل کند و اندکی فکر برای فردای خود هیچ وقت شما نمی توانید بدون غروب زندگی را ادامه بدهید و این را لازم است باور داشته باشیم که غروب خلوترین زمان برای رسیدن به هدفی است که دنبال آن هستیم و همیشه هم می توانیم زندگی خود را به غروب به پایان ببریم و خود را برای زندگی تازه در روز دیگر اماده کنیم اگر خوب دقت داشته باشیم تمام جشن های شادی از قبیل عروسی و یا نامزدی ها از غروب شروع میشود چرا این گونه است بخاطر این است که با غروب می توان برای آغاز زندگی جدید اندیشید و کار های خود را در پایان غروب هر روز مرور کرد و این همان چیزی است که ما می توانیم در غروب پیدا کنیم و اگر غروب نباشد و همیشه روز باشد هیچ اندیشه نموده ایم که چه اتفاقی رخ خواهد داد اگر این گونه باشد هیچ جشنی نخواهیم داشت و هیچ زمانی برای استراحت نخواهیم داشت . هیچ وقتی برای اندیشه نمودن در باره روزی که پشت سر گذاشته ایم را نخواهیم داشت در نتیجه به این نقطه می رسیم که غروب واقعا ریبا است و دوست داشتنی برای همه مردم روزی زمین و همه مردم اگر خوب دقت داشته باشیم برنامه های خود را برای روز دیگر در غروب به انجام می رسانند شادی ها در غروب است عشق ها در غروب پا می گیرند و به حقیقت می پیوندن و سر وسامان میگیریند همیشه غروب مرز عبور به روز دیگر بوده است و هیچ کس هم نمی تواند منکر این حقیقت باشد که غروب بیان گر این اندیشه نیست در این صورت بهتر است غروب خودمان را همیشه شاد نگه داریم هیچ وقت از غروب خود چشم پوشی نکنیم و تا می توانیم با غروب رفتار خوب داشته باشیم تا شاید دلتنگی هامون را به شادی تبدیل کنیم و برسیم به نقطه ایی که شاید همه مردم دوست دارند همان گونه که هستند باشند و راه رندگی را از غروب بیاموزیم و بدانیم که غروب حرف حق است و راه رسیدن به حقیقت های موجود در زندگی روزانه خود چاری همانند کارون
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 17:51  توسط اسداله پورهاشمی
|
هیچ وقت از انتقاد کردن خوشم نیامده و نخواهد آمد
می خواهم بر گردم به حال و هوایی قدیم که در باره غروب می نوشتم بر گردم و از غروب و عاشقانه های غروب بنویسم تا شاید کمی آرام گیرد این روح پریشان من این روح پریشان آرام نمی گیرد مگر این که این زندگی در حد یک عشق ارزش داشته باشد و ما بتوانیم عاشقانه زندگی کنیم و عشق هایمان را در غروب تنهایی افتاب تقسیم کنیم و دست در دست هم در یک غروب باران از ظلمت به نور راه پیدا کنیم و در سر منزل مقصود همانی را که در انتظارش هستیم ملاقات کنیم خدای عشقمان از ناملایمات نوشتم با همین ادبیات ناقصم فایده ایی نصیبم نشد وقتی فایده ایی ندارد داد ما به جایی نمی رسد و کسی هم یقه امان را نمی گیرد که چرا این گونه و یا آن گونه شده است بهتر که همان عاشقانه هایمان را به رشته تحریر در آوریم شاید غروبیانی باشند که نامه های مرا هم بخوانند و بگویند این نکته خوب بود و یا بد بود تنها چیزی که در تمام دنیا کم رنگ شده است حقیقت است وگرنه همه چیز دروغی در همه جای دنیا موجود است چه کم و چه زیاد ولی عشق حقیق و خدایی با غروب نوازش گر باران زا کم است و سایه روشن های روی دیوار حقیقت زندگی که می برد تا دور دست ها تا نقطه پرگر عشق خدایی جایی که به جز او هیچ نیست می خواهم در این نقطه همدیگر را ملاقات کنیم یا حق جاری همانند کارون
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 8:48  توسط اسداله پورهاشمی
|
می گویند بنزین قاچاق میشده است و به علت این که بنزین در کشور ایران ارزان بوده است و برای قاچاق کلای خوبی محسوب میشده است و بر اساس همین مسئله دولت بزین را سهمیه بندی نمود که هم از قاچاق این کالا جلوگیری شود و همین این که مردم بنزین خود را مدیریت کنند تا به حال ندیده بودیم مردم سهمیه خود را مدیریت کنند زیرا قاچاق امری است مهم که در هر کشوری رخ می دهد و سر دسته قاچاق هم خود دولت است چون اگر دولت نخواهد این کار انجام شود طرحی نو خواهد ریخت و کاری خواهد نمود که هیچ کسی در کشور دست به کار قاچاق نزند از هر نوعش می خواهد باشد .
می گویند بنزین قاچاق میشده است به کشور های اطراف و خلیج فارس و اگر حالا بر عکس شود چی و از امروز آمادگی داشته باشیم که بشنویم بنزین قاچاق در فلان منطقه گرفته شده است چرا در قدیم ها از این کار ها کمتر میشد شاید ما سوادمان کمتر از حال بوده است ویا این که این طوری نبود چون اگر بود ما هم می شنیدیم که در فلان جا فلان کالا قاچاق می شده است از روزی که خودم را شناختم مواد مخدر قاچاق میشد اکنون هم قاچاق می شود و شاید امروزه نوع قاچاق مدرنتر شده باشد شاید هم نه ولی قاچاق قاچاق است از هر نوعش می خواهد باشدنوعش مهم نیست مهم کار قاچاق است که انجام می گیرد و می گویند از موقعی که بنزین سهمیه بندی شده است بنزین از کشور های عربی به ایران اوردهمیشود و لیتری ۵۰۰۰ ریال به فروش می رسد این یعنی چهیعنی آش همان و کاسه هم همان با این تفاوت که این بار سود حاصله از این قاچاق به جیب عده ایی دیگر که تازه وارد میدان شدهاند می رود و ثروتمندان جدید قرار است به وجود آیند چرا دولت مرادان نمی توانند یه کار درست انجام دهند عمری را به سر بردم هیچ دولتی پیدا نشد که قول های زمان انتخاباتی خود را عملی کند حتی نمونه ایی ساده قول های بزرگ مانند سنگ های بزرگ پیشکش خودشان باشد دولت جمهوری اسلامی ایران نتوانسته است حتی مدارس تنها مدارس در کشور را رایگان کند هزاران نوع مدارس غیر انتفاعی باز گردیده است می گویید نه بیایید و تماشا کند که این بار قاچاق بر عکس رخ داده است و این همین راه رفته است که برگشت خورده است چرا دولت خودش این کار را نمی کند و بنزین به نرخ معلوم در اختیار مردم خود قرار نمی دهد تا هم راه دزدی را بگیرد و هم راه قاچاق را و هم این که به علت جلوگیری از قاچاق تعدادی بی گناه که تنها هدفشان یه لقمه نان است جانشان را از دست نهدهد چرا این گونه است نمی خواه بگویم این درد تنها مربوط به کشور ما هست ولی در کشور ما رواج بیشتری دارد زندگی را دولت های جمهوری اسلامی بگونه ایی برای مردم طراحی نموده اند که اکثر مردم به فکر داشتن درآمد هستند حلال یا حرام بودنش مهم نیست مهم بودن در آمد است و این مهم است که من بتوانم زندگی خودم و خانواده ام را به خوبی جبران کنیم دولت دست به هر کاری می زند برای مردم کم در امد هزینه ساز می شود و اگر این دولت دست به کاری و یا طرحی نزند فکر کنم بهتر باشد دولت در نظام اسلامی لازم است خط مشی مشخص داشته باشد حال چه کسی رئیس جمهور است مهم نیست مهم خطمشی مشخص است که دولت در ان چهار چوب انجام وظیفه کند و هم این که فکر نکند از مردم عادی بیشتر می فهمد چقدر خوب است بیایند میان مردم عادی نه مثل اقای حداد عادل که همه مردم تهران را شب قبل خبر کردهبود که من فردا می خواهم با مترو بروم مجلس نه این گونه نه عادی مثل مردم ساده بیایند میان مردم خصوصا مردم شهر های کوچک تا بدانند که چه کاره هستند و چقدر به درد این مردم ساده وعادی خورده اند دولت هر کاری می کند به نفع سرمایه داران است چرا چون خودش در راس این حرام قرار داد تمام شرکت های دولتی بیشترین کار ها را در دست دارند .خب وقتی دولت سرمایه دار است چگونه ممکن است حال مردم بیچاره را بداند نمی داند و نخواهد هم دانست تنها مردم در زمان های خاص مورد نیاز آقایان هستند که بروند و رای بدهند که نظام مشروعیت جهانی داشته باشد بعدش هم مردم چکاره هستند ایا شده است اقایان بالای از خود بپرسند و پاسخ دهند که اگر مردم نخواهندشان تکلیف چیست . مردم عادی توقع زیادی از دولت مردان ندارند تنها یه نوع رفاهی نسبی را خواستارند نه تفاوت ها را چرا باید در کشور ما بنزین سهمیه بندی شود که حالا از کشور های عربی بنزین وارد کنند و از نوع قاچاقش و به فروشند چرا آیا دولت ما نمی داند و یا میداند و می خواهد بگوید که مردم پول دارند بخرند به ما مربوط نیست نه این گونه نیست کسانی که پول دارند یا مدیران رده بالا هستند و یا بازاریان رده بالا هستند کسانی هستند که اگر بنزین را لیتری ۱۰۰۰۰ریال هم بخرند برایشان مهم نیست چون روی قیمت کالایشان از مردم خواهند گرفت مردم عادی و کم توان چه کنند که کرایه ها سر سام آور بالا رفته است و همه نوع کالا هم گران شده است در نتیجه این که دولت خودش می خواهد و مردم که ذره ایی برایش ارزش ندارد اگر داشت این گونه با مردم برخورد نمی شد یک کلام و ختم کلام که در این بیست و اندی سال هیچ کدام از دولت های ایران قادر به مهار تورم نبودند و نخواهند هم بود چرا چون مردم حق انتخاب ندارند اگر داشتند شاید نوع حکومت شکل دیگری داشت هر چه بالایی ها گفتند درست است مردم هم تابع هستند چون می دانند که با دولت نمی توانند در بیفتند در آفتادن با دولت یعنی انقلاب و این را مردم ایران نمی خواهند چون یک بار تجربه کرده اند و برای بار دوم نمی خواهند تجربه کنند . حال قضاوت کنید دولت می تواند بنزین را لیتری ۱۰۰۰ ریال بدهد در نوع های مختلف آن وقت نمی تواند این ینزین را لیتری ۲۰۰۰ ریال عرضه کند در شرایط ساده و به مردم کمک کند مگر دولت نمی خواست پول نفت را بر سر سفره های مردم ببرد این هم بردن نان بر سر سفره های مردم خدا به دادمان برسد از نوع اولش جاری باشید چون کارون
+ نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت 12:5  توسط اسداله پورهاشمی
|
|