|
گفتن در باره شقایق ها خیلی سخت است چون خیلی ها معتقدند که تا شقایق هست باید زندگی کرد و این یک حقیقت است چون در سر زمین من شقایق ها در حال غنچه زدن هستند و اندک زمانی دیگر همه دشت خوزستان را شقایق های وحشی پر نموده اند و واقعا زندگی کردن معنای خاص خود را پیدا می کند و آنانی که شقایق ها دوست دارند پرواز کنند به دیار من به سر زمین خوب خوزستان از اولین خاستگاه تا اخرین نقطه این استان که همه جایش پر است از گل های زیبای شقایق چه شقایق های سرخ رنگ و چه انسان های شقایق مانند بیایید تا در این دشت مهمان خدا باشید و از طبیعت سبز و شقایق های وحشی آن لذت ببرید و عاشق شده بر گردید .
می گویند بهار زیبا است و ما این را واقعا می دانیم چون در این دیار ما زمستان نداریم بلکه همه وقت آن بهار است و فصل دیگر آن تابستان و ما از این دو فصل لذت می بریم چه گرما و چه سرما ولی سرمایی نداریم و بهترین زمان برای زندگی در این استان زمستان است و خدا هم می داند که در زمستان ما شقایق را قرار داده برای چه قرار داده است چون مردمان این سر زمین همه عاشق هستند و همین عاشق بودنشان است که سبب گردیده تا خدا برایشان گل های شقایق هدیه بدهد بیایید و از این گل های شقایق دشت زر خیز ما ببرید . خوب است که می گوییم بیایید و در دشت های خوزستان قدم بزنید و در همان زمانی که در دیار خودتان برف تا زانوانتان است در این سر زمین در میان شقایق ها قدم بزنید و بر خلقت /افرین بگویید باشد که شاد بودن شما دوستان در این دیار ما را هم شاد کند جاری باشید
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 17:9  توسط اسداله پورهاشمی
|
گاها بحث های مختلفی پیش می آید و موضوعاتی مطرح می گردد که در شان گوینده و یا مطرح کننده نیست و حال چرا و به چه عنوان مطرح گردیده است باور کردنش کمی سخت است چون با خود می اندیشیم که آن کسی که ریاست جمهوری یک کشوری را به عهده دارد انسان باسواد و با دانشی است و یا خواهد بود ولی این گونه نیست واین منافع کشوری است که انسان در مسند قدرت را خوب ویا بد جلوه می دهد چرا برای این که به نظر ما حمله به یک کشور جرم است ولی به نظر کشور حمله کننده جرم که نیست هیچ بلکه می تواند از طریق این حمله خیلی از منافع کشور خود را تامین نماید مانند تصرف و یا بهتر بگویم اشغال عراق توسط آمریکا اگر امریکا به عراق حمله نمود و این کشور را اشغال کرد برای این بود که بتواند منابع زیر زمینی این کشور را به نفع کشور خود غارت نماید و این بدترین درد است که در این جهان گاها انسانی به وجود می آید و حال اگر حمله کننده کشوری مثل ایران بود خیلی زود همگی کشور های در جهان دست به دست هم می دادند و کشور حمله کننده را مورد تخاصم قرار داده و به عنوان متخاصم این کشور را متلاشی می کردند باز هم به نفع خودشان اگر این گونه نیست چرا ابر قدرت ها با داشتن خیلی از منابع باز هم در پی کسب منابع بیشتر هستند چرا .
نمی خواهم در این بحث کشوری را متهم ویا ترغیب نمایم ولی آنچه مهم است این است که اکنون در اطراف کشور خودمان کشور های عراق و افغانستان مورد تهاجم امریکا بوده وبه عنوان حمایت از منافع مردم این کشور ها وارد این کشور ها شده اند و نیرو های خود را مستقر نموده اند حال دارند از منابع عظیم این کشور ها استفاده می کنند و افرادی هم که در مقام دفاع از حقوق حقه خودشان بر می خیزند به عنوان تروریسیم مورد تهاجم قرار می دهند و نابودشان می کنند و این همان چیزی است که این گونه کشور ها آن را حقوق بشر خود می دانند و مهم این است که بتوانند منافع خود را تامین نمایند یعنی به شکل بهتر این که با پول مردم همان کشور به خود همان کشور حمله کنند و به عنوان مدافعان انسانی مردم کشوری را به خاک خون بکشند . در آیین ما ملت ایران که به زور شمشیر مسلمان شده ایم اکنون هم با مرگ مسلمانی خود را از دست خواهیم داد باز می خواهند با پول خودمان خودمان را مورد تجاوز قرار دهند و ای کاش می فهمیدند که ما ملتی نیستیم که باج بدهیم و از مرز گسترده ایی هم بر خورداریم و ملتی یک پارچه هستیم و این یک پارچه بودن برای ما اهمیت به سزایی دارد و این همان چیزی است که همه ملت های دیگر هم می دانند و تجاوز به ما به مثله مرگ حتمی برای متجاوز است زیرا ما ملت ایران وقتی مورد حمله ایی واقع شویم دیگر دین مطرح نیست و کرد و لر و بلوچ و عرب بودن و یا ترک بودن اصلا اهمیتی ندارد و همگی دستان خود را در هم گره کرده و برای دفاع از گوشه گوشه این خاک بر می خیزیم و تا می توانیم از حقوق خودمان دفاع می کنیم و برای ما مرگ بهتر است از بودن در اسارت حال با این همه هیا هوی براه انداخته شده توسط آمریکا و حامیان آنها چه می خواهند انجام دهند ما هستیم واین ملت هم هستند ما ایرانی ها هستیم و تا می توانیم هم از موجودیت خودمان دفع خواهیم نمود تا شاید رها شدیم از این همه سختی های ایجاد نموده شده برایمان اکنون بیست و هفت سال است که ما در تحریم هستیم باز هم دم از تحریم می زنند و نمی دانند که خودشان ما را برای داشتن خیلی از چیزی های مدرن تربیت نموده اند و تربیت شدگان خودشان اکنون بر علیه خودشان هستند اگر این در کشور ما الگویی نباشد در کشور های دیگر هست و نمونه های زیادی هم هست در این صورت بر ما ملت غیور ایران واجب است که در پشت سر رهبر خود ایستاده ودفاع از کیان کشور خود را به عهده بگیریم جاری باشید
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 11:56  توسط اسداله پورهاشمی
|
دلم می حواهد آن قدر خوب باشم که حدی را بر خوب بودنم تصور نباشد
نمی شود خوب بود و در مقابل بدها ایستاد اگر بخواهی در مقابل بد ها ایستادگی کنی لازم است که در عین خوب بودن مانند خودشان باشی گاهی فکر می کنم که واقعا اضافی هستم چون جایگاه خودم را هنوز پیدا نکرده ام و نمی دانم من چه کار ه هستم چون اگر می دانستم که من چه کاره هست خوب بود و عالی در این دنیا که هر کسی تنها به فکر خودش است و هیچ کسی نیست که از حقوق دیگران دفاع کند خوب بودن معنایی ندارد و ارزشی هم ندارد چون نمی توانی انی باشی که دلت می خواهد بهتر که اصلا نباشی در این مدتی مه در نت هستم و می نویسم با دوستان زیادی بر خورد داشته ام که بیشترشان از نت رفتند قبل از رفتن وقتی سئوال می کردم که چرا یه جواب می دادند که دنیای نت هم خراب شده است و اعتماد از میان رفته است و این یک حقیقت است نمی خواهیم اعتماد داشته باشیم در دنیایی که خیلی کم همدیگر را می شناشیم به هم حمله نکنیم و برای هم مشکل ایجاد نکنیم این گونه بهتر است باز هم خواهم نوشت اگر عمری بود وبودم
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 11:54  توسط اسداله پورهاشمی
|
آیا براستی می توانیم بدانیم چگوه می شود خود را از قید وبند های دنیا رها نمود و خود را به نقطه ایی رساند که بالاترین نقطه زندگی یک فرد باشد . چگونه می توانیم گونه های زندگی را تغییر دهیم و برای دوستان خود یک زندگی راحت و خوب را بر قرار نماییم و تا می توانیم از این همه درد فرار کنیم و بگوییم به ما مربوط نیست ایا می توانیم این گونه حرکت کنیم یا خیر
وظیفه کسانی که قلم بدست می گیرند و می نویسند بینهایت سخت و دشوار است زیرا با قلم می توان از حقوق ها دفاع نمود و همان طور حقوق ها را پایمال کرد چون حقیقت چیزی نیست که به راحتی بتوانی در میان مردم پیدا کنی نیاز به تدبر دارد و نیاز به همه چیز دیگر و این همان چیزی است که من و شما همواره از خدا می خواهیم که چنان کند که ما بتوانیم همانی باشیم که خودمان دلمان می خواهد و دیگران تایید مان می کنند . هر چه سعی می کنم که خودم باشم نمی شود و هی می خواهم کاری به کار مسئولین این شهر ویران شده نداشته باشم ولی نمیشود چون در این شهر زندگی می کنم ونمی توانم از بد بودن اوضاع اقتصادی و اجتماعی این شهر رنجیده نشوم وقتی مشاهده می کنم همه چیز بهم ریخته است و مسئولین هم تنها فکرشان مدیریت بالاتر در شهر های بهتر است و این جا ازمایشگاهی است برای آنها چه باید بکنم چه وظیفه ایی دارم به غیر از افشا گر ها و بیان حقیقت که هیچ وقت هم به نقطه دلخواه خود نمی رسد من هیچ وقت نخواستم گله کنم برای خودم و زندگی شخصی خودم اگر گله هم می کنم برای این است که چرا جوانان شهرم بیکار هستند و یا چرا آب خوردن در این شهر این وضعیت را دارد و یا چرا مردم شهر ما این قدر فقیر هستند و هیچ حقیق از نفت ر شهر خود ندارند جز بوی بد گناه ان که خیلی ها می گویند گاز خر دل است و خطر ناک ترین گاز ها . می دانید چرا گاها اندیشمندان حرف نمی زنند برای این است که می دانند حرف ها خریدار ندارد اگر داشت خوب بود و دیگر نیاز به من نوعی نبود که بخواهم بنویسم و اعتراض کنم
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 19:39  توسط اسداله پورهاشمی
|
هر کسی می تواند باشد ؛ هر روح بلندی می تواند راه این گونه را برود مهم رفتن است و نترسیدن ؛ مهم قیام است بودن در متن تاریخ زندگی ، بودن نه برای خود بلکه برای رفا و اسایش دیگران ، آنانی که دل به تو بسته اند ؛ نگویی نان در سفره ات می گذارم نانی که نمی گذاری ، همان اندک نان موجود را هم بر داری ؛ حسین قیام نکرد که ما بگوییم عجب مردی بود ، قیام کرد تا بگوید مردم از جان من هم عزیزتر هستند ؛ قیام کرد تا ما از مکتبش درس بگیریم و تا می توانیم خوب عمل کنیم ؛ نه این که به مردمی ساده که امده اند تا ملاقاتمان کنند و دستی نوازگر را لمس کنند بی دفاع رها کنیم و هیچ حرفی برای گفتن برایشان نداشته باشیم .
عکس های نهانی نشان از این همه نا باوری است که مردمی ساده در دل خود او را به باور تبدیل نموده اند ؛ نمی خواهم بگویم مشکل نیست ولی برای همه نیست ؛ مشکل مال انانی است که کنار رودخانه خروشان چادر های خود را برای زندگی کردن علم نموده اند ؛ با توجه به این که می دانند اگر سیلی بیاید چادر انان اولین جایی است که خطر تهدیدش می کند باز هم می ایستند و می گویند وطنم ولی چه سود وقتی سیل امد ،انان را می برد ،نه آنانی که در قله قرار دارند ؛ و از سر چشمه سیراب می شوند . این بار دلم خیلی پر است از این همه ظلمی که در حق مردم شهرم روا می شود شاعری که عمری را در اداره مخابرات شهرم به سر برده و تنها فرزند دخترش با داشتن تحصیلات عالیه بیکار است و در خانه نشسته و نوشته های کهنه و پوسیده در را می خواند آیا این دست است که این تنها فرزند را شغلی نباشد .ما چه زمانی میخواهیم به ادبامان ، به دانشمندانمان ؛ به شاعرانمان ؛ احترام بگذاریم چه زمانی . از کدام درد بگویم که قابل درک باشد و مسئولین ما رادرک کنند ، ما مردگان به ظاهر زنده را که کاش همان مرده بودیم و به مرده بودنمان شاید آب پاشیده می شد و شاید قبرمان را پارک می کردند برای تفرج بچه های تا ما هم با بچه ها بازی می کردیم . همین قدر می دانم که ما انسان هستیم ولی زندگی انسانی نداریم در شهری که همه چیزش مشکل دار است شما قضاوت کنید ما در کجایش قرار داریم .بیایید با هم باشیم و در انتخاب هایمان درست ببینیم و انتخاب کنیم شاید اوضاع مان بهتر شد شاید . جاری باشید
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 11:58  توسط اسداله پورهاشمی
|
|