|
نوشتن مطلبی تنها در وبلاگی مهم نیست مهم این است که چقدر این مطلب بدرد جوانان ویا افراد دیگر می خورد و چقدر می توانند از مطلب نوشته شده توسط ما ها استفاده کنند این مهم است . نوشتن موضوع در یک وبلاگ می تواند در شکل وفرم های مختلف باشد نوشته از خود نویسنده باشد .از دیگران باشد .از موضوعاتی که دیگران رویش کار کرده اند باشد به هر شکل و فرمی می تواند باشد که در این باره هم رسم امانت داری بی نهایت مهم است .
عنوان های وبلاگ هم مختلف است از تولد گرفته تا مرگ و هزاران اسم می توانیم رو وبلاگ خود بگذاریم و خود را یک بلاگر بدانیم ولی در نوشتن مطلب هدفی نداشته باشیم و تمام مطالب در وبلاگمان از دیگران باشد و تازه بخواهیم که مخاطب هم داشته باشیم این هم ممکن است امکانش وجود داشته باشد ولی در اصل کاری است در حد انتقال نوشته دیگران و گاهی هم بازدید کنندگان این وبلاگ ها بیشتر از بازدید کنند گان وبلاگ های باشد که مطالب خوب دارند و در باره موضوعات مختلف می نویسند چون امروزه روز بیشتر به وبلاگ های سر زده می شود که از عشق و عاشقی نوشته داشته باشد به وبلاگ هایی که مسائل اجتماعی را عنوان می کنند بازدید کننده کمی داشته باشند زیرا ماطلب اجتماعی بدرد کسانی می خورد که در این راستا کار می کنند و در جستجو هایی که برای مطلب علمی انجام میشود ممکن است وبلاگشان دیده شود که در این گونه مواقع اصلا کامنتی هم گذاشته نمی شود و تنها بر جسب نیاز مطلب ها برداشته می شود و حتی از نویسنده مطلب تشکر هم نمی شود این ها برای دیگران می نویسند برایشان مهم نیست که آیا کسی وبلاگشان را خواهد خواند یا خیر . عده ایی هم وبلاگ را به خاطر این که فلانی وبلاگ دارد درست می کنند و گاهی هم مطالبی را در وبلاگ خود قرار می دهند این هم نوعی وبلاگ داری است و یک نوع بلاگر محسوب می شود .تعدادی هم هستند که سیاسی می نوسیند و کارشان نوشتن مطلب سیاسی هست که این نوع وبلاگ ها را هم افراد خاصی بازدید می کنند .وبلاگ های قرآنی .وبلاگ های هنری .وبلاگ های سینمایی . این ها همه موضوعاتشان را افراد خاص می خوانند ولی وبلاگ هایی که موضوعات اجتماعی را مورد بررسی قرار داده و می نویسند بیشتر ین خواننده را دارند ولی کمترین کامنت ها گذاشته می شود زیرا ممکن است مطلب مورد علاقه خواننده نباشد ویا خوشش نیاید . مهم در این میان این است که ما نوشتن را ادامه بدهیم و از این همهمهمتر این است که به نوشتن خود ادامه بدهیم راستی عده ایی هم هستند که کار های نرم افزاری انجام می دهند که این خود بهترین شکل ممکن است برای کسانی که میخواهند نرم افزاری داشته باشد و در همین چند روز پیش وبلاگی را دیدم که در باره نصب کش سرور مطلب نوشته بود که واقعا خیلی با ارزش بود زیرا اگر امروز به کسی که نصب کش سرور را بلد باشد و بخواهی که کش برای نصب کند کمتر از ۵۰۰هزار تومان نمی گوید در صورتی که این کار باعث می شود آنانی که اندکی از نرم افزار ها سر در می آورند بتوانند خودشان نصب کنند . وقتی در وبلاگ ها دور می زنیم ومطالبشان را می خوانیم برایمان مهم است که این نوشته از چه کسی است و نویسنده چه نوع تفکری را دنبال می کند لازم است بدانیم هدف از نوشتن چیست اگر بی هدف نوشته داریم چرا باید فضایی را که می توان در اختیار فرد مسئولی قرار گیرد را ما در اختیار بگیریم و مطلب های خود را از روی مطلب های دیگران کپی کنیم با داشتن بازدید کننده بالا خوش حال هم باشیم که موفق هستیم . مسئله این نیست که ما چه می خواهیم مسئله این است که دنیای مجازی چه می طلبد چرا ما نباید وبلاگ هایمان مانند وبلاگ های علمی غنی و پر بار باشد اگر از جایی هم مطلب میگیریم حداقل این که مطالب خوب را انتخاب کنیم که به درد دیگران بخورد مثلا اگز شعری از استاد شهریار را در وبلاگ خود قرار می دهیم همت کنیم و تمام اشعار این ادیب را در وبلاگ خود قرار دهیم تا دیگران بدون نیاز به خریدن کتاب بتوانند از وبلاگ شما مطلب مورد نیاز خود را بدست آورند این گونه خوب است وبا اهمیت است امروز از محدوده وبلاگ خود بیرون رفتم هر چند که دلم نمی خواست ولی خب گاهی لازم است مطلبی را قراردهیم که بدانیم چه می خواهیم ویا دنبال چه هستیم در باره دوستی می خواستم بنویسم انشا اله در نوبت بعدی خواهم نوشت موفق و جاری باشید
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 9:1  توسط اسداله پورهاشمی
|
احساس درونی می گوید وقتی نخواستیم چیزی را قبول کنیم اگر تمام مردم روی کره زمین هم جمع شوند و بگویند کار ما نادرست است باز هم باور نمیکنیم ؛ چون این گونه خواسته ایم ، راهی را انتخاب نموده اییم که می دانیم رفتن در این راه مشکلاتش دو چندان از نرفتن در این راه است ، باز هم می رویم چرا ، برای این که می خواهیم به بزرگتر ها و یا کسانی که می گویند نه ثابت کنیم که در اشتباه هستند ، بزرگان تجربه دارند و غروب های زیاد همراه با طلوع های فراوانی را دیده اند اگر این گونه نبود که نمی گفتند پیران با تجربه را برای کار های مهم همراه داشته باشید .
در یک غروب پاییزی از کسی خواستم که راهی را که می رود نرود ولی قبول نکرد و رفت اکنون با غروب توام با سختی روبرو شده است به گونه ایی که خود هم به این باور رسیده است که نباید می رفت ولی خب رفته است و دیگر هم نمی توان ازش خواست که بر گردد زیرا راه روند ره رو است باید برود تا پایان را همواره دوست داشتم که دختران و پسران جوان با توجه به تجربه ایی که دارند و یا از طریق دیگران بدست می اورند انسان های آینده نگر هم باشند نه مانند این دوست ما که نا دانسته رفته و اکنون هم راه برگشت مسدود گردیده است . این تکه کوچک را از خیال خود بیرون کشیدم و نوشتم ؛ با کسی نیستم و با کسی هم کاری ندارم تنها می خواهم زندگی و فراز ونشیب هایش را برایتان مطرح کنم چون این زندگی یک روز و دو روز نیست که من وشما بخواهیم در همین دو روزه کار خودمان را انجام دهیم و باقی هم به امان خدا باشد زندگی یک عمر در کنار هم بودن است ایجاد خانه امن برای استراحت خود و خانواده ایجاد میدان بزرگ رشد و ترقی برای فرزندانی که احتمالا در راه هستند و خواهند امد .بازی دوچرخه سواری در یک پارک بازی نیست که دو ساعت بعدش خسته و برویم دنبال کار خودمان .زندگی است و تمسخر هم در آن جایگاهی ندارد با واقعیت روبرو هستیم همین یعنی وقتی دو نفر با هم برای شروع یک زندگی قرار و مدار های خود را می گذارند اولین شرط در این قرار ومدار ها نگفتن دروغ بهم است . می دانیم که زندگی یعنی چه اگر نمی دانیم همان بهتر که اصلا پا در این راه نگذاریم که واقعا غروب زود هنگامی را برای همیشه خواهیم داشت که در این مورد اگر غروب اتفاق افتاد طلوعی در کار نیست مگر این که با تدبیر و از طریق دیگر باز طلوعی را شاهد باشیم ؛ نمیخواهم بگویم جوانان نمی دانند و یا نمیخواهند بدانند وقتی زندگی را می خواهیم با هم شرع کنیم سعی داشته باشیم که دروغ نگوییم ، تمام مشکلات در زندگی از دروغ ناشی میشود مثلا مردی که میخواهد زنی را به همسری قبول کند چرا در ابتدا راه دروغ می گویند این خیلی بد است و اگر حقیقت را سر لوحه کار خود نمایند همه چیز درست می شود . غروبی که طلوع همراه دارد و هیچ گاه واقعا غروب نمی کند زندگی است که وقتی شروع شد اگر دو انسان شروع کننده با هم خوب باشند هر گز با غروب مواجهه نخواهند شد ولی وای به روزی کهزندگی خود را با دروغ شروع کرده باشند اگر این گونه باشد همان بهتر که این گونه زندگی شروع نشود که با غروب همراه خواهد و من این نوع غروب ها را نمی پسندم جاری باشید باز هم خواهم نوشت
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 10:30  توسط اسداله پورهاشمی
|
ا - بلاگ فا با مشکل مواجه است و هر کاری می کنیم آپدیت نمی شود و مطلب نوشته شده روی وبلاگ مورد نظر قرار نمی گیرد علت معلوم نیست یکی بیاد محض رضای خدا یه تو ضیح کوچولو در این باره بده واقعا با مشکل روبرو شدم چون وبلاگ خود را در اندک زمان ممکن اپدیت میکنم و امروز تا کنون موفق نشدم حالا اگر در این پست موفق شوم خدا یاری کرده است .
۲- می دونم نگهداری این گونه سایت ها مشکل است ولی خب ادم های مثل من هم به این وبلاگ نوشتن عادت کردیم و و مانند ادم های معتاد روزانه باید وبلاگ خود را به روز برسانیم وقتی با مشکل روبرو می وشویم نمی دانم چه کار بکنیم . ۳-دست اندر کاران این وبلاک همواره و یا روزانه این وبلاگ را به روز رسانی میکنند که در بیشتر مواقع ایراد بروز رسانی می گیرد ۴- وقتی کاری شروع می شود مانند عشق است که در اول کار ساده است ولی بعدا با مشکلات روبرو میشویم و اشکال در کار معلوم می گردد و اکنون فکر کنم بلاگ فا روزانه بازید کننده زیادی داشته باشد چه آنهایی که به وبلاگ ها سر می زنند و چه کسانی که وبلاگ های خود را بروز می کنند انتظار داریم این وبلاک به سر نوشت پرشین بلاگ دچار نشود که دمار آدم در می آید تا بتواند مطلبی روی وبلاگ خود قرار دهد .۵- می دانم کهمدیریت وبلاگ مطلب مرا نخواهد خواند ولی خوب لازم است این مشکل بیان گردد شاید مثل من زیاد باشند وقتی ایراد می گیرد بر می گردد به جایی که ورود به سایت یوزر و پسورد می خواهد . ۶- امیدوارم مسئولین سایت از من دلخور نشوند و در صورت امکان سعی بر برطرف نمودن این مشکل به نمایند شاید در شهرستان هایی که اینترنت پر سرعت دارند مشکلی نباشد ولی در شهر ما که اینترنت مانند کار گران افغانی است واقعا با مشکل روبرو هستیم موفق و جاری باشد
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 20:19  توسط اسداله پورهاشمی
|
امروز چندین بار اقدام به آپ کردن نمودم ولی هر بار که نوشتم وارسال زدم موفق نشد چرا؟ نمی دانم ، ظاهرا بلاگفا مشکل داشت و یا من نمی توانستم آپ لود کنم به هر حال ،این افاق برام رخ داد و موضوع از غروب تا غروبمان که می خواتیم در رابطه با غروب و آغاز یک طلوع دیگر حرفی چند زده باشیم نشد .
رفتیم سراغ یک موضوع دیگر انهم عفو بین الملل که برایم خیلی جالب بود می خواستم چندین هم در این رابطه بنویسم ،نوشتم باز هم کارم انجام نشد ،دوباره تصمیم گرفتم بر گردم و از این که دانشگاه آزاد تصمیم به افزایش شهریه گرفته است مطلب بنویسم که دیدم بابا امروز همه وقتم گذاشته شد وکاری هم انجام نگرفت ،برگشتم به دفتر کارم و نشستم با خودم اندیشه نمودم که چرا ریئس جهمور ما می گوید تعلیق غنی سازی را با شرایطی می پذیریم ولی شرایط را مشخص نمی کند تازه به یاد عفو بین الملل افتادم که در جنگ لبنان با اسراییل ویا بهتر بگویم جنگ اسراییل با لینان حزب اله را جنایتکار جنگی معرفی نموده واسراییل را متخلف جنگی متوجه موضوعی شدم انهم این موضوع است که تا ۵۰۰ شرکت بزرگ صیهونیستی در آمریکا دارند دولت ها را تغییر می دهند و همه کاره در این کشور نه به اصطلاح دموکراسی صهیونیست ها هستند معلوم است عفو بین الملل چگونه تصمیم خواهد گرفت تازه کجای کار هستید اگر در جنگ اسراییل با لبنان ایران را جنایتکار جنگی معرفی می کردند هم جای تعجبی وجود نداشت چون از این سازمان عفو بین الملل هر چه بگویی بر می آید وقتی در بین راه جلسه ایی را که قرار است انجام گیرد را لغو می کنند و زمانی که متوجه شدند اشتباه بزرگی را مرتکب شده اند می گویند بحث بر سر موضوع هسته ایی ایران در سطح کارشناسان انجام می گیرد و مقامات بالا در جای دیگر و در زمان دیگر با هم جلسه ایی خواهند داشت . در این میان غروب هم آمده و عزم سفر کرده و در حال رفتن است من هم در این میان مانده ام بدون این که کاری کرده باشم و از همه جا دستم کوتاه است تنها کاری که انجام داده ام یه تعداد چک دست دیگران داده ام برای کار هایی که قرار است برایم انجام گیرد ویا انجام خواهندداد این کار مثبت من بوده است تا الان الان هم وقتی وبلاگم را باز کردم کامنت منصور خان را خواندم که نوشته بود آپ کردم بیا به دیدنم واکنون منتظرم تا وبلاگش باز شود و نوشته های زیبای منصور خان را بخوانم وبرایش کامنت بگذارم این خلاصه ایی از دموکراسی در جهان بود باید ببخشید اگر کم نوشتم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 17:51  توسط اسداله پورهاشمی
|
اگر دقت داشته باشید اسم وبلاگ غروب است عنوانی است که انتخاب گردید برای این که در باره غروب و عاشقانه های در غروب مطلب نوشته شود ،
این اسم انتخاب گردید تا در ورای بودن ها از عبور از یک نقطه ، رسیدن به نقطه دیگر یعنی از نقطه پایان عبور کردن ورسیدن به نقطه شروع که در هر دو نقطه عشق بزرگترین موضوع روی زمین است . این اسم انتخاب شد تا بتوانیم در لحظه های پایانی غروب که بهترین لحظه پایان سختی یک روز کاری است عشق را برای رفتن به بدرقه محبوب که از کار روزانه برگشته است وادار کنیم تا بتوانند در ان لحظه های دیدار نقطه وخال های عشقی نو را برنامه ریزی کنند . این اسم را انتخاب کردم به خاطر این که همواره از غروب وغروب های بارانی خوشم می آمد و همواره در راه رسیدن به محبو ب به غروب فکر می کردم وبیشتر وقت ها در آن زمان اولی عاشق شدنم هر وقت برای دیدن معشوقم می رفتم غروب به خانه دل می رسیدم برای همین غروب را انتخاب نمودم چون بهترین خاطره های من در غروب شکل گرفته است . اصلا وقتی از غروب حرف بخ میان می اید برای من داستان یک زندگی بدون وفقه تداعی می شود و همیشه دلم می خواهد که همه زندگی انسان های روی زمین مانند غروب باشد که هیچ نقطه توقفی ندارد اگر واقعا به غروب فکر کنیم شاهد خواهیم بود که غروب اصلا اتفاق نمی افتد زیرا اگر در اینجا غروب آغاز میشود در جای دیگر در همان لحظه با غروب ما طلوع آغاز گردیده است برای همین هم خداوند در سوره الرحمن می فرماید ( رب المشرقین و رب المغربین )یعنی این که غروبی را طلوعی و طلوعی را غروبی است پس اصلا غروبی وجود خارجی ندارد . و از طرف دیگر می دانیم که این آیه معانی فراوانی دارد و من در این جا خواستم به غروب ربطش دهم چون از خدای مشرق ومغرب حرف می زند . غروب یک لحظه خاص از زندگی مردان و زنان بزرگ است خیلی ها غروب را پایان کار روزانه می دانند خیلی ها غروب را پوششی بر گناهان شبانه می دانند ؛ خیلی ها غروب را موقعیت خوب برای برون رفت از یک روز کار طاقت فرسا می دانند غروب خود بیان گر خیلی از مسائل سخت وخوب زندگی است .این اسم برای این وبلاگ به این دلایل انتخاب شد ؛ اما گاهی ما مطالب دیگری هم می نویسیم و این عنوان را نا دیده می گیریم شاید خوب باشد وشاید هم بد باشد ولی خوب هدف اصلی خود را دنبال نمیکنیم چون هدف ما این است که غروب را در اشکال مختلف بیان داریم شاید روزی توانستیم این کار را بکنیم شاید هم نه ولی هر چه باشد ما توان این کار را داریم و خواهیم توانست از شما دوستان هم کمک می خواهیم تا نوشته های خوب خود در باره غروب را برایمان ارسال دارید ما به نام خودتان خواهیم نوشته جاری باشید
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 8:50  توسط اسداله پورهاشمی
|
خبری به این مضمون امروز صبح طی تماس تلفنی برایم خوانده شد.
(قرار بوده است که حزب اله در همین ایام که به مناسبت نیمه شعبان است، شعبانیه نامیده شده ، در حیاط اداره پست سخن رانی داشته باشند ، ظاهرا عده ایی از سران ، مسئولان شهری هم قرار بوده در این اجتماع باشند ،حتی دکتر رضایی نمایندمحترم شهر هم می خواسته حضور داشته باشد ولی بنا به دلایل نامعلومی به هم خورده است ، این سخن رانی انجام نمی شود علت معلوم نیست ،هرچه باشد این روز ها از در گیری حزب اله با سایر گروه ها در این شهر کمتر کسی است که مطلع نباشد شاید به دلیل بر خورد هایی که ممکن بوده در حین سخن رانی بوجود آید از این سخنرانی جلوگیری به عمل آمده است ). اما مطلب مهم این است که چرا با توجه به گفته های مسئولین که همواره تاکید دارند مردم لازم است در صحنه باشند در این گونه مواقع نمی خواهند مردم حضور فیزیکی داشته باشند ، اصلا چرا مردم را تنها به خاطر مقاصد خودشان می خواهند وهیچ وقت به خواسته مردم توجه ندارندو کاری هم به مشکلات مردم ندارند ،اما زمان انتخابات برای رای دادن مردم سرور هستند وهزاران مقام دیگر یعنی چرا در یک کشور که مدعی اسلامی گرایی است و همواره هم در این چارچوب مصمم بوده است، وقتی به خواسته دل مردم می رسیم آن هم جشن نیمه شعبان ،که در این شهرستان برای اولین بار ، به این صورت گستر ده و همه جانبه شرکت می شود مانع از سخنرانی می شوند ،چه چیزی باعث این حرکت ها می شود، نکند خدای نا کرده مسئولین مردم را نمی خواهند، ودوست ندارند که مردم چند دقیقه ایی را شاد باشند . در صورتی که حتما این گونه است ، لازم به ذکر است، این را بگوییم که در شهرستان مسجدسلیمان شاید امسال بیشترین استقبال از چشن نیمه شعبان شده باشد ، با این حال چرا ؟ مانع تراشی برای یک سخن رانی ، وقتی با این گونه کار ها مقابله میشود یک نوع ،نگرانی بوجود می آید ،مردان خدا در فکر دنیای و موقعیت دنیایی خود هستند ،بفکر دنیا و موقعیت در اجتماع بودن خوب است ،اما نه به شکلی که رغیب را از صحنه بیرون کنیم در صورتی که اکثریت مردم ایران مسلمان هستیم و هیچ شکی هم در این بین نیست ،اگر مسلمان هم نباشیم هم وطن که هستیم ،دارای حقوق مساوی طبق مصوبه در قانون اساسی که هستیم ،یا اینکه میخواهند بگویند عده دارای حقوق هستند و عده ایی دارای حقوق نیستند ،یا این که می خواهند بگویند هرکس با ماستاز ماست ، هر که با ما نیست در مقابل ماست و دشمن ما محسوب میشود ،شق دوم بدترین حربه است ،برای استفاده در مقابل رغیب ،چون ما همه ایرانی هستیم و مسلمان وشیعه واین حق را داریم که به دلخواه خودمان ولادت امام زمان خود را جشن بگیریم . اگر بخواهیم کمترین حق را هم بگیریم ، وقتی به گرفتن حقوق بالای شهر وندی رسید چی ،در اینجا ما دیگر حقی نداریم چون نه مالیات میدهیم ،نه عوارض پرداخت میکنیم ،و نه هزینه های دیگر برای همین است که به ما هایی که در مقابل هستیم به نظر خودشان کافر هستیم حتی حق نداریم برای امام خود جشن بگیریم ،نکند میترسند که ما مقاصد دیگری داشته باشیم ،این موضوع اگر سندیت داشته باشد ،حتما مردان خدا کاری انجام داده اند که نمیخواهند ما ها بدانیم وگر نه چرا باید مانع عده ایی برای سخنرانی شویم اگر ما خود خلاف کار نیستیم ویا از عمل انجام داده خود نگران نیستیم چرا؟ اجازه نمی دهیم دیگران هم جشنی داشته باشند ،اصلا چرا اجازه نمی دهیم حرفشان را به زنند مطمئن باشیم کسی که خود خلافی ندارد از هیچ گروه وارگانی واهمه نخواهد داشت اگر واهمه ایی در کار باشد برای این است که خلاف داریم و می ترسیم که رو شود و یا در سخنرانی بیان گردد برای همین هم بر آن میشوم تا سخنرانی هایی که ممکن است خطری را متوجه شخصیتی بکند را نگذاریم انجام گردد . نمی خواهیم بگوییم چه اتفاقی رخ داده است ،اصلا مایل نیستم بدانیم چه چیزی در این میان وجود دارد ،هرچه هست مربوط به دنیا است و مردمان دنیا چون به اخرت اندیشه نمی کنیم ،از مذهب می گوییم ،آنچه به نفع خودمان است ،حقیقت را بیان نمی کنیم چون از حقیقت واهمه داریم ،در صورتی که هیچ وقت حقیقت پنهان نخواهد ماند ،اکنون کشور عزیزمان با یک چالش بزرگ چهانی روبروست که اگر تمام مردم ایران دستانمان در دست هم نباشد ممکن است با هر شکستی مواجهه شویم اکنون وقت بیان حرف های تفرقه اندازانه نیست ،نباید کاری کنیم که مخالفان ما خوشحال شوند ،به حماقت ما کف بزنند،یا برای طرف مقابل ما احسنت بگویند ،اکنون زمان یکی بودن است ،موقعیت ها را حفظ کنیم ،دنیا را رها کنیم و به دنبال این باشیم که کیان کشور زیر سئوال اجانب نرود از طریق خودمان وبا دستان خودمان ،هر چقدر هم که با هم بد باشیم ملت یک کشوریم وامت یک پیامبریم و امامان یکیست این را مواظب باشیم ،سیاست بازی را برای خودمان ،در بین خودمان کنار بگذاریم ،در صورتی که همه این را می دانیم ،به آن واقف هستیم ،اختلاف بین مسئولین شهرمان باعث بهم ریختگی هایی میشود و ممکن است تسریع داشته باشد به تمام کشور و یا دشمن بگوید همین یک شهر هم برای داشتن اختلاف کافی است ،وقتی هم مطمئن شود که در یک شهر فتنه اش گرفته است با همین شیوه در مناسبت های مختلف در شهر های دیگر وارد می شود و در نهایت کیان کشور زیر سئوال خواهد رفت ،در این صورت به این نتیجه می رسیم که امام زمان مال همه مسلمین است و جشن این امام هم مال همه مسلمین است در پایان از مسئولین شهر خودم می خواهم که واقعا هوشیار باشند این نقدی بود بر خبر کوتاهی که به ما داده شده است جاری باشید
+ نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 11:54  توسط اسداله پورهاشمی
|
سئوال من از تمام کسانی که به این وبلاگ سر می زنند این است که عشق چیست ، عشق را در زندگی خود کجا جا داده اند و نسبت به عشق چه نظری دارند ، آیا عشق هم مانند هر چیزی در این دنیای ماشینی ماشینی است ویا این که منزلت و جایگاه خاص خود را دارد ، اصلا دلم می خواهد یک تعریف کلی از عشق داشته باشم هر کسی که می تواند این تعریف را ارائه دهد برای من کامنت بگذارد و بنویسد که عشق چیست ، چند نوع عشق داریم .
کدام عشق بر عشق های دیگر برتر است و یا چه نوع عشقی واقعی است واخلاص در عشق به چه چیزی اطلاق می شود ، آیا عشق لازم است که بین دو انسان باشد از دو جنس یا می تواند بین دو انسان باشد از یک جنس ، آیا عشق به خدا هم جزء عشق های زمینی محسوب میشود ویا این که نه این گونه نیست ، عشق به خدا چیزی وارای عشق های معمولی است هر کسی، یا این که این گونه نیست ، در صورتی که می دانیم عشق به خدا با تمام عشق ها فرق میکند و یا عشق به ائمه با عشق های روی زمینی فرق می کند زیرا خیلی ها هستند مثل من که عاشق واقعی فاطمه زهرا هستم و هرکسی که اسمش زهرا و یا فاطمه باشد برای نزد من یک احترام خاصی دارد . چگونه می توانیم تفاوت بین عشق هارا متوجه شویم کدام راه برای رسیدن به عشق واقعی بهتر است مثلا دختری یا پسری همدیگر را دوست دارند وحتی نامزد شده اند و اگر یک روز مرد به خانم خود سر نزند خانم می گوید تو مرا دوست نداری و عاشق من نیستی اگر عاشق من بودی و مرا واقعا می خواستی از همه چیز و همه کس می بیرید و به من سر میزدی در صورتی که این گونه عشق ها اصلا جایگاه متداولی بین زنان و مردان جامعه ندارند تا چه رسد به عشق واقعی بودن از طرف دیگر مشاهده شده است که دختری با پسرس ازدواج نموده است و بدترین شرایط زندگی را هم داشته اند ولی خانم برای حفظ عشق و علاقه خود به زندگی خود با چنگ و دندان زندگی خود را حفظ نموده واجازه نداده است به عشقش و خانواده اش لطمه بخورد در این جا است که وقتی از استقامت حرف به میان می آید مثال زده میشوی که آری خانم فلان را دیدی چگونه برای حفظ زندگی و عشق خوداز خود گذشتگی کرد و مثلا مردی را که هیچ بدرد زندگی نمی خورد را مرد زندگی کرد که این هم خود نوعی از عشق واقعی است . در هر حال من خواستار معین نمودن گونه های عشق هستم و این مطلب امروز به ذهنم خطور کرد چون کسی به کسی می گقت که من ترا واقعا دوست دارم ،این برای من اندگی شبهه بر انگیز بود زیرا می دانستم ، آن کسی که ازعشق خود می گوید اصلا معنی عشق را نمی داند، تنها می خواهد که بگوید من ترا دوست دارم همین و بس و دوست داشتن هم برای زندگی کردن کفایت نمی کند عشق خدایی نیست که تنها با خدا باشیم و خدا هم که هیچ وقت از بنده خودتوقعی ندارد که بخواهد بنده خود را در بوته آزمایش قرار دهد چون خدا بزرگتر از این حرف ها است و ما می دانیم که خداوند در مقابل این همه نعمتی که به بنده خود داده است، هیچ تقاضایی ندارد ، اگر میلیون ها انسان به خدا بد وبی راه بگویند باز هم این خدا است که رزق این بنده های خود را می دهد همان طوری که رزق کافران و مسلمانان را می دهد وتفاوتی بینشان نمی گذارد پس با عشق خدایی کاری نداریم با عشق بنده ایی کار داریم که فکر می کنند عشقشان خدایی است ولی اگر اندک کم توجهی از طرف یکی به دیگری شد فوری می گوید مرا دوست ندارد ویا مطالب دیگر . حیف است در این دنیای ماشینی اگر یک وقت عاشق واقعی پیدا شد کنارش بگذاریم و بگوییم تو عاشق نیستی در صورتی که می دانیم هست و می توانیم این عشق را به گونه های متفاوتی نزد ایشان جستجو کنیم باری من دلم می خواهد که بدانم عشق چیست وآیا واقعا کسی در این دنیا پیدا می شود که عاشقانه کسی را دوست داشته باشد بدون کمترین توقع و یا کمترین دل آزاری آیا یک چنین چیزی وجود خارجی دارد تمام این عشق های روی زمین تنی هست و عشق تنی هم یک نوع قرارداد بین دو نفر هست که با هم می بندند برای تشکیل یک شرکت که ما آن شرکت را در این جا خانواده نام می گذاریم ، همه هم می دانیم که در این مشارکت تا طرفین با هم به توافق نرسند که اولین توافق مهریه است هرگز برای تشکیل شرکت عقد قرار داد امضاء نمی شود برای بر هم نخوردن این مشارکت چند نفری هم به عنوان شاهد زیر ورقه هایی را امضاء می کنند و برای استحکام این قرار داد وجهی معین می شود که امروز بیشتر سکه های بهار آزادی است به عنوان پشتوانه شریکی که زن نامیده می شود و این وجه تعهدی را هم مردم مشارکت کننده به عهده میگیرد و این شرکت با بستن شدن عقد قرارداد آغاز می شود که البته ممکن است خیلی ها ایراد بگیرند و بگویند این گونه نیست اگر نیست و آنها از من بهتر می دانند آنها توضیح دهند ، من شنونده خوبی هستم حال در این میان دختر و یا پسری که این قرار داد بین آنها منعقد شده است می گویند ما همدیگر را دوست داریم و عاشق هم هستیم شما چه می گویید تا یک علاقه ایی در بین نباشد که نمی توان شرکتی را دایر نمود . عشق چیز دیگری است و جنس دیگری ما این را نمی دانیم اگر می دانستیم که هیچ وقت عاشق نمی شدیم که در بین راه وا بنهیم و از میان راه گاها بر گردیم خدایی عشق چیست که این همه در باره اش شعر و ترانه وسوز وگداز ها داشته ایم و چقدر خودمان را به در ودیوار خانه ایی که می گقتیم عشقمان در ان خانه است زدیم وقتی به آنچه دلمان می خواست رسیدیم انی که باید باشیم نبودیم و زندی یک انسان دیگر را هم به تباهی کشیدیم شما می توانید این قصه هایی که در روزنامه ها نوشته می شود که بعضی وقت ها به قتل هم می انجامد را بخوانید وتفسیر کنید تا متوجه گفته های من شوید من خدایی دلم می خواهد معنی این همه سوز و گداز را بدانم وبفهمم که عاشق کیست و عشق چیست موفق وجاری باشید فرا رسیدن میلاد مسعود ولی عصر بقیه الله را به همه مردم مسلمان جهان خصوصا مردم شریف و شیعیان کشور عزیز خودم که این روز ها دنبال بر گذاری جشن های نیمه شعبان برای فرج امام زمان هستند و از خدا می خواهم که هرچه زودتر آقا امام زمان ظهور کند و شر این شیاطین را از سر مردم مسلمان جهان کوتاه کند
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 21:5  توسط اسداله پورهاشمی
|
امروز نمی خواهم مانند روز های قبل بنویسم ، امروز تصمیم دارم متفاوت بنویسم با نوشته های قبلی ، دلیل خاصی هم در کار نیست چون، چون وقتی به وبلاگ های دیگر مراجعه می کنم خیلی با من متفاوت هستند یعنی نوشته های انها زیبا ترین نوشته است در عالم مادی و در دنیای غیر واقعی ولی من چی همه نوشته هام تکراری ازبعد غروب تا باران ، از ریزش باران بر سر مسافران دره آفتاب هیچ خبری نیست ، از احدایث و کلمات قصار بزرگان حرفی به میان نمی آورم ، بیشتر می خواهم خودم ونوشته های خودم باشد ، بیشتر می خواهم درد اجتماعی و جوانان را مطرح کنم ، جوانای که هزاران آروز دارند ولی هیچ کدامشان قابل دست رسی نیستند این برای من همه است که بدانم جوان امروز چه مشکلی دارد ویا دختران وپسران امروز چرا نمی توانند به راحتی با هم ارتباط دوستانه داشته باشند واگر هم خواستند داشته باشند از بزرگان خود مخفی نگهدارند .
علت این همه پنهان کاری ها چیست چرا/ حقیقت از میان رفته و امروز دیگر هیچ پسر یا دختر حاضر نیست حتی حقیقت زندگی درونی خود را با پدر و مادر خود در میان بگذارد ومی رویم به سمتی که سر از نا کجا آباد ها خواهیم در آورد امروز زندگی به قدری سخت شده است که تحمل زندگی برای پیران با تجربه هم سخت شده است تا چه رسد به جوانانی که می خواهند زندگی خود را بر باور های دروغین این دنیای دیجیتالی بنا گذارند . ما را و مردم ما را چه میشود ، کشور ما به کجا دارد می رود ؛ چرا جوانان این کشور نباید کار وزندگی خوبی داشته باشند چرا همیشه می باید در یک نگرانی بزرگی زندگی کنند ، چرا نمی خواهیم باور کنیم که وظیفه دولت است تا برای جوانان شغل ایجاد کند و برایشان زندگی را برنامه ریزی کند تا جوانان بتوانند پس از فارغ التحصیل شدن بروند سر کار وبرای زندگی خود برنامه ریزی نمایند .آیا می توانیم با این همه نیروی جوان منتظر واقعه های تلخ نباشیم از نوع تجاوز به عنف یا ارتباط نا مشروع پسر ودختر که در نهایت منجر به بی آبرویی گردد آیا چه کسانی در این میان وظیفه دارند چرا اسلام سن ازدواج را برای همه آحاد جامعه در پایان ترین رده سنی قرار داده است ، چرا می خواهد که دختران و پسران در سنین ۱۵ سالگی ازدواج کنند و تشکیل زندگی دهند آیا اسلام دیدگاهش غلط بوده است ، آیا اسلام خواسته که مردم نادانسته تن به ازدواج دهند ویا این که برای جلو گیری از خیلی از خلاف های موجود در جامعه خواسته است با ازدواج زود هنگام جلو گیری کند کدام یک است ، هدف از بلوغ دختران در سن ۹ سالگی و پسران در سن ۱۵ سالگی چه بوده است چه هدفی را اسلام دنبال می کرده است آیا فقط عبادت بوده است و یا تکالیف دیگر هم مد نظر بوده است . مطمئن باشیم که تکالیف دیگر بیشتر از ازدواج اهمیت ندارند ، زیرا وقتی در یک کشور رفاه اجتماعی برقرار باشد و عدالت اجتماعی خوبی حکم فرما باشد ،در آمد ها عادلانه تقسیم گردد وبرای عادلانه بود در آمد ها دولت شغل ایجاد کند و به گونه ایی عمل نماید ، که پسران در سنین پایین در آمدی داشته باشند می توانند زندگی خود را تشکیل دهند وقتی توان تشکیل زندگی وجود داشت مطمئن باشید که خلاف ها کمتر خواهد شد و گرایش به سمت خدا پرستی بیشتر خواهد گردید چون انسان گرسنه را چه به عبادت ، عبادت یکی از ارکان اسلام است و اگر خوب این کتاب آسمانی را بخوانیم خواهیم فهمید که چرا بیشتر مقرار خود را به گونه ایی تعریف نموده است که تفاسیر مختلفی داشته باشند خواسته است مارا محک بزند وبیازماید تا معلوم گردد که درک ما از کتابمان چقدر است . حیلی دلم می خواهد آنچه در دل دارم بگویم ولی نمی توانم شغل من به گونه ایی است که روزانه حداقل با ۵۰نفر دختر وپسر بر خورد دارم که بالاترین مراجعه کننده من ۲۵ سال سن دارد و با این جوانان چه باید نمود تا از زندگی خود راضی باشند ویا چه باید کرد تا توانند تشکیل زندگی دهند وقتی با هر کدام از این جوانان وارد بحث زندگی میشوی حرف هایی را می شنوی که اصلا نمی توانی باور داشته باشی این ها یک واقعیت است وفرار هم نمی توانیم بکنیم وهیچ کسی هم مسئول نیست مگر دولت که وظیفه دارد برای آحاد مردم خود رفاه ایجاد کند و رفاه هم ایجاد نمی شود مگر با ایجاد شغل و اشتغال جوانان که اکثرا هم دارای مدارک دانشگاهی هستند منتظریم تا خداوند یاری کند واین دولت مردمی برای جوانان بیشتر کار انجام دهد وشاید روزی رسید که ما ها از این هم غصه رها شدیم موفق و جاری باشید
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 9:59  توسط اسداله پورهاشمی
|
هیچ وقت فکر نمی کردم که با یک اشتباه کوچک می باید عمری را در حسرت به سر برد ، البته اگر اشتباه هات نباشند نمی توانیم تجربه بدست آوریم چون هر اشتباهی باعث میشود که انسان تجربه ایی تازه بدست آورد ، همین تجربه های بدست آمده باعث می شود که وقتی قلم بدست می گیریم تا برای دوستامان نامه ایی بنویسیم ویا در وبلاگ ها کامنت بگذاریم خیلی احتیاط خواهیم نمود که مبادا کسی را با کلمه ایی که می نویسیم نرجانیم ،
وقتی می گوییم خانم زهره بندی وقتی مطلب می نویسد خیلی زیبا می نوسید ویا وقتی اشاره می کنیم که اقای امیر امیری شعر های زیبایی دارد ، یا زمانی که یادی از خانم فرزانه شیدا می کنیم نه به خاطر این است که این افراد را حضورا می شناسیم ممکن است در این بین از تعداد زیادی که با هاشان در ارتباط هستیم چندتایی را هم چه از طریق تلفن و یا حضوری آشنا باشیم ولی با همه این گونه نیست تنها ارتباط ما با این انسان های خوب و دانشمند از طریق همین وبلاگ هاست وهیچ طریق دیگری در کار نیست ما از همین طریق و در دنیای مجازی ارتباط برقرار می کنیم و این ارتباط ها گاها تبدیل به دوستی و یا پدر فرزندی میشود و همین دوستی ها و دوست داشتن های زیباست که ماندگار می شود . یا گاهی اتفاق می افتد و یکی از همین دوستان خوب عزم رفتن می کند و نظر می خواهد اگر نوشتیم که مثلا نرو ویا اگر می خواهی بروی باز هم نرو ولی ازتباطت را با وبلاگ خود حفظ نموده تا دوستان خوبت از نوشته های خوب شما استفاده کنند این نیست که ایراد ها را گفته باشیم ودر این بین هم نباید از واقعیت ها دوری گزینیم چون خیلی از چیز ها واقعیت هستند مثلا وارد اینترنت شدن هزینه دارد هرکسی می گوید ندارد شاید مشکل مالی ندارد ویا اینترنت مجانی در اختیار دارد یا از طرق های مختلف اینترنت رایگان دارد ولی با تمام اشکال باز هم می باید وقت داشته باشد تا بتواند وبلاگ خود را آپ کند همین هم وقت لازم دارد پس گفته ما یا دیگران چندان بی راه هم نیست برای من مهم بودن است و هیچ چیزی بیشتر از بودن برایم ارزشمند نیست حال دوستان می خواهند باور کنند وخواه باور نکنند .همیشه دوست داشته ام دوستان زیادی داشته باشم که در مواقع سخت بتوانم از آنها کمک بگیرم چون دوستان در مواقع سخت به فریاد دوست حواهند رسید مگر این که دوستی شان نانی باشد نه جانی ولی خب اکنون به این نتیجه رسیده ام که وقتی به وبلاگی می روم تنها یک نظر خوب است و موفق باشی بنویسم چون گاها از نوشته ها ایراد گرفته می شود من هم نمی خواهم در آستانه دوستی و دوست داشتن ها اتفاق بدی بیفتد . در وبلاگ نویسی سلیقه ها متفاوت است شاید آنچه من می نویسم دیگران دوست نداشته باشند ویا دوست داشته باشند ولی مهم ایراد ها است که گرفته میشود ، گرفتن ایراد ها از نوشته خود باعث تعالی نویسنده می شود چون بیشتر وبلاگ نویسان در باره عشق و دوستی مطلب مینویسند وانانی هم که در بعدتخصصی مطلب دارند گاها به دنیای عشق قدم می گذارند ویک چندی می نویسند وهمینقدر بگویم که هیچ کس از دنیای عشق برون نمی تواند باشد این عشق است که ما را در بدترین شرایط هم به سر منزل هدایت رهنمون میشود . نمی خواهم گله کرده باشم چون از من گله کردن بیعد است چون عمری را طی نموده ام اگر در این جا هم مطلب می نوسیم تنها به خاطر دل خودم است و این که شاید کسی یا کسانی باشند و از این نوشته ها چیزی بر گیرند و به جایی برسند هر چند من عددی نیستم تا بتوانم بگویم هستم هر چه جلو تر می روم متوجه کم تجربگی خود می شوم ولی خب دوستان خوب هستند مثل منصور خان که به طور مرتب مرا راهنمایی می کنند و ایراد واشکال ها را می گیرند و می گویند من هم سعی میکنم حرف گوش کن خوبی باشم حال چقدر درست گفته ام معلوم نیست ولی حقیقت است تعدادی هستند که من واقعا از نوشته هاشان استفاده می کنم خانم زهره بندی ،فرزانه شیدا ، منصور خان ، غروب کارون ،شیرین ؛ عبدالله رضایی ،مهتاب ، ناهید (آواب ماه) بیتا ؛ نینا ،زهرا ، حمید ، حامد ، ستاره دریایی ، محدثه ،آرمین ،محسن ، رضا ، وفا ؛ همه این دوستان برای من کامنت می گذارند و گاها لطف می کنند وایراد ها را هم می نویسند و در این جا از همه عزیزانی که اسمشان را فراموش کردم معذرت خواهی می کنم . در پایان می خواهم باز این موضوع را تکرار کنم که وبلاگ نویسی یک نوع روزنامه نگاری است یک نوع اطلاع رسانی است و ما نباید از دنیای اطلاع رسانی بیرون برویم لازم است در حد توان خود کوچک یا بزرگ بنویسیم تا بتوانیم کارمان را انجام دهیم موفق بودن ما در همین است که میدان رسالت را خالی نکنیم اگر بخواهیم میدان رسالت را خالی کنیم شاید بدست نا اهلان بیفتد لازم است این عرصه اطلاع رسانی را حفظ کنیم من از همه معذرت خواهی می کنم اگر اشتباهی را مرتکب شده ام موفق و جاری باشید
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 11:51  توسط اسداله پورهاشمی
|
از یه جایی لازم است شروع کنیم ، یه جایی هم لازم است که برای شروع خود پایانی را در نظر بگیریم ، شروع وپایان مربوط به پروژه های صنعتی است ،نه برای نوشتن چون نوشتن همواره یه نوع شروع است ، شروعی تازه یک نویسنده در هر زمینه ایی که قلم بزند مورد احترام است ، نباید دست از نوشتن بردارد، یا بخواهد برود چون رفتن یعنی این که از دنیای نوشتن فاصله گرفتن، فکر می کنم این کار جالب و خوبی نباشد، چون وقتی می نویسیم، در هر زمینه ایی برای خیلی ها جالب می باشد ، چون خیلی ها هم تنها خواننده هستند، ونوشته دیگران را می خوانند و در زندگی خود ازش استفاده می کنند ، وقتی این گونه است لازم می باشد ،که نوشتن را تعطیل نکنیم ، حتی اگر در طول دوران نویسندگی خود خواننده ایی هم نداشته باشیم .
گاهی بچه هایی که وبلاگ دارند و در وبلاگ های خود مطالب خوب ویا بد ، یا اندک و کوتاه می نویسند پس از مدتی اعلام می کنند، که ما داریم می رویم ، دیگر وبلاگ خود را آپ نمی کنیم، این کار به یک عده ایی که از وبلاگ آنها دیدن می کردند گران تمام می شود ، زیرا دوست دارند که به این وبلاگ ها بروند و از مطلب آنها استفاده نمایند، در پست قبلی وبلاگ نویسی را طبقه بندی کردم و نوشتم که خیلی از نویسنده وبلاگ ها بی هدف هستند ،امروز شاهد این موضوع بودم، دوستی کامنت گذاشته بود که دارم می روم، این برایم خیلی گران آمد ،حیف است، وبلاگ را که نوعی رسانه است، به امان خدا رها کنیم وبرویم ، ما که می خواستیم برویم چرا شروع کردیم ، حالا گاهی انسانی هست که توان ندارد هزینه نگهداری وبلاگ را از نظر پول اینترنت وپول تلفن تامین نماید، حق باید داد ،ولی همین هم می تواند در طول ماه یک بار وبلاگ خود را آپ کند ،تا خواننده های خود را از دست ندهد،و در مقابل نوشته های خود را جایی گرد آوری کند مانند خانمی که وقتی ازش پرسیدم چرا وبلاگ را با خاطرات خودت با دختر وپسر پر نموده ایی در جوابم نوشت، برای این که وقتی بزرگ شدن بخوانند و بدانند ،که من آنها را دوست داشته ام وبرایشان از خودم با خودشان نوشته ام ،این یک کار خوب و سودمندی است . گاهی هم به خاطر کامنت ها وبلاگ خود را رها می کنند ،در دنیای مجازی هر کسی وارد شد لازم است این را بداند که با هر نوع حرفی روبرو خواهد شد ،و گاهی اتفاق می افتد کسی کامنت می گذارد و برایش می نوسید که دوستت دارم، وبرای این وبلاگ نویس گاهی گران تمام می شود ،خصوصا اگر خانم باشد، شوهرش وبلاگش را بخواند فکر می کند، که زنش با مردان دیگر ارتباط دارد، در صورتی که این جا دنیای مجازی است، با آدم های حقیقی ولی در بعد مطلب و علاقه ایی که به نوشته طرف دارد اورا دوست خود خطاب می کند، ویا می نوسید دوستت دارم، این ها کاری است که در دنیای مجازی رواج دارد، ما نباید کار خودمان را به خاطر این گونه مطلب ها رها کنیم، مثال خانم شیدا نویسنده وشعار و معلم خوب کشورم، وبلاگ خوب وپر محتوای خود را به خاطر همین گونه مطالب رها نمود، وعده ایی از دوستان خوب خود را از دست داد، زیرا خیلی ها مثل من عاشق اشعار ایشان بودن، و همواره اشعار ایشان را می خوانند، و در نهایت کامنت هم می گذاشتند، ویا شعر عاشفانه ایی هم برایش می نوشتند، در نهایت یک بر خورد غیر مسئولامه به وجود آمد ،بدون این که هدفی در کار باشد، تنها به خاطر تشابه اسمی، این خانم دانشمند و گرامی و شاعره خوب وبلاگ خود را کلا پاک نمود ،عده ایی مثل مرا از نوشته های خود محروم نمود، این کار درست نیست ،چون شروع خود را با پایان بنا نگذاریم اکنون مدتی است، که این وبلاگ را دارم حتی به من ناسزا هم گفته شده است و یا تهدید به هک نموده اند، ولی خب من در جواب محترمانه نوشته ام مرا با هیچ کس کاری نیست ،برای دل خودم می نویسم هر کسی دوست دارد بیاید ومرا شاد کند . امروز هم دوست خوبمان مسعود خان نوشته بود در وبلاگ کاغذ پباره هایم، من دیگر ادامه نمی دهم چرا معلوم نیست، خیلی ها کامنت گذاشته اند چرا ولی شاید از طرف کسی به ایشان هم اهانت شده است که این کار را می کند ازهمه بر وبچ که وبلاگ نویسی می کنند ،می خواهم همیشه خودشان باشند و در دنیای مجازی سعی کنند دوستان خوبی پیدا نمایند ، از نوشتن هم واهمه نداشته باشند ،چون نوشتن انسان را به درجه علی علیین می رساند ،چون ممکن است موضوعی مطرح شود که سرنوشت سازباشد، از طرف انسانی آگاه ، اگر هدفمند باشیم،وبلاگ خود را با هدف اداره کنیم ،هرگز سر خورده نخواهیم شد،همیشه خواهیم بود تا مرگ بساط ما را درهم پیچد، که یادم است در وبلاگی خواسته شده بود برای کسی که در حال مرگ است دعا کنند، شاید تعداد زیادی با آن خانم همدردی کرده بودند ،خیلی هم اعلام نموده بودند حاضر هستند کمک مالی هم بکنند، این است دنیای مجازی ، اگردنیایمان مجازی است دوستی مان که مجازی نیستند، همه کسانی که وبلاگ دارند وبلاگ نویسی می کنند انسان های حقیقی هستند، پس دنیای مجازی را می توان دنیای حقیقی نمود، با یک گرد هم آیی دنیای حقیقی میشود مانند مسابقات وبلاگ نویسی . ظاهرا خیلی نوشتم و این نوشتار برای این است که از همه وبلاگ نویس ها بخواهم، که وبلا نویسی را ترک نکنند چون این کار به یک رسانه ملی با اطلاعات وسیع تبدیل شده است ،هر مطلب ویا خبری را بخواهی می توانی در بلاگ ها پیدا کنی ،بیاید و این کار را توسعه دهیم، هرچند هزینه دارد ولی می توانیم، پر محتوا و مثب ارزیابی کنیم، به امید این که روزی برسد که همه مردم ایران توان داشتن یک وبلاگ را داشته باشند جاری باشید
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 11:23  توسط اسداله پورهاشمی
|
شاید عنوان را خوب انتخاب نکنم وساید هم خیلی بد انتخاب کنم ، گاهی وقت ها نوشته هایم به گونه است که گنگ و مبهم به نظر می رسد ،دلایل خاصی در کار نیست ادبیات بی سوادی است و باد نبودناین حقیر امروز می خواهم از جوانانی که در وبلاگ ها مطلب می نویسند و به عناوین مختلف هم نوشته می شود یک سئوال تکراری داشته باشم و آن هم این سئوال است که چرا وبلاگ نویسی می کنیم اول توضیح کامل خود را در چند مرحله بیان می دارم .
۱-هدف شما از وبلاگ نویسی چیست و چه هدفی را دنبال می کنید آیا یک نوع سرگرمی است ، یک نوع نامه نگاری است ، یا یک نوع انتقال دانش و اطلاعات است ، یا نوعی سر گرمی برای این که خودتان را مشغول کرده باشید و چند مطلب کوتاه هم از نوشته دیگران را بردارید و در وبلاگ خود قرار دهید و بعدا هم منتظر کامت های متفاوتی باشید . ۲-نامه عاشقانه نوشتن است برای اینکه بتوانید نامه های عاشقانه قشنگ و خوبی بنویسید می توانید از وبلاگ استفاده نمایید چون دیگران هم می توانند از نامه های زیبای شما که به همسر ، مادر ، برادر ، و یا دوستان خود مینویسید استفاده کنند وبه نام خودشان برای آن بفرستند ۳-یا هدف از وبلاگ نویسی چیزی دیگر است که البته گزینه سوم می باید درست باشد چون وبلاگ در میدان دید قرار دارد و لازم است مطالب در آن از موارد اجتماعی گرفته تا دانش و تکنولوژی های به روز باشد چون خیلی هستند که دارای مدرک مهندسی ، دکترا ، فوق تخصص ، در رشته های مختلف علوم هستند و این ها می توانند نوشته های خود را به صورت مقاله در اختیار دیگران از این طریق قرار دهند تا دیگران از تجربه و علم آنها استفاده نمایند که این یک نوع وبلاگ هدفمند محسوب میشود ۴-عده ای هم هستند که در باره ادبیات می نویسند این هم خوب است چون مطلب خوب در حوزه ادبیات لازم داریم در باره کتابخانه های دیجیتالی ، مدیریت ، حسابداری ،زیست محیطی ، معماری ،شهر سازی و فضای سبز و خیلی چیز های دیگر که هر کسی در این حوزه ها فعالیت دارد بینهایت زحمت می کشند و هدفمند هستند از وبلاگ نویسی خود . ۵-هستند کسانی که در حوزه معارف اسلامی کار می کنند هرچند در معارف اسلام کار خیلی اندک است با توجه به دنیای جدید و علوم جدید که لازم است قرآن در کلیه موارد قد علم نماید و پاسخ گوی خیلی از مسائل روز باشد ولی متاسفانه حوزه های علمیه در این موارد یا بهتر بگویم در خیلی از موارد اگر عقب نباشد به روز هم نیست که البته بازم خیلی ها هستند که در این حوزه فعالیت دارند مانند سایت حوزه که سایتی غنی و فعال است این گونه وبلاگ هم هدف مند هستند ودارای کاربرد های زیاد در انتها می خواهم از کلیه جوانانی که در این حوزه وارد می شوند و از همان ابتدای ورود تکلیف خودشان را معین کنند که چه هدفی دارند از این وبلاگ داری آیا روی چشم و هم چشمی است یا این که واقعا هدف دارند و می خواهند در این حوزه فعالیت داشته باشند، به نظر حقیر عاقلانه نیست که پول اینترنت با پول تلفن بدهیم ووقت خودمان را هم صرف کنیم ولی هدفی نداشته باشیم اگر هدف داشته باشیم در لابلای هدفی که داریم می توانیم نامه های عاشقانه خود را هم بگذاریم چون می توان مانند من عمل نمود وبلاگ من در باره غروب است ولی خب گاها مطالب دیگری هم می نویسم ولی اگر دقت کنید در باره غروب هم می نویسم چون غروب عنوان وبلاگ من است دوست دارم کسانی که دست به قلم می شوند ابتدا از نوشته های خود استفاده کنند و گاها هم از نوشته دیگران استفاده کنند نه این که همواره از نوشته های دیگران استفاده کنند و گاهی هم به نام خودشان ثبت نمایند اگر قرار است از سیاست بنویسیم وبلاگ سیاسی درست کنیم ، اگر خبر انتشار می دهیم از خبر های خوب استفاده کنیم و اگر مطلب دیگران را نقل قول می کنیم حد اقل اسم نویسنده را در زیر وبلاگ خود بنویسیم تا دیگران را به اشتباه نیندازیم ، کلا می خواهم از تمام دوستان خوب و دختران وپسران چوانی که دست به قلم می شوند و مطلب می نوسیند هدف مند باشند و نوشته های خودشان باشد حال این نوشته هر چه می خواهد باشد فرقی نمی کند طنز باشد که البته کار طنز بینهایت سخت است هرچه می خواهد باشد باید خودتان باشید بیایید شما جوانان خودتان را باور کنید و هدفمند باشید هدف داشتن کلی از مشکلات را حل می کند وقتی هدف داشته باشیم به سر منزل عشق هم خواهیم رسید امتحانش مجانی است زیاد هزینه ندارد تنها یک اراده قوی لازم است از این همه بند بست بیرون شویم و گاها موفق شویم ولی اگر خودمان را باور داشته باشیم هیچ کاری مشکل نخواهد بود باور بودن ، باور توان داشتن ،باور انسان بودن ،وقتی همه این ها را داشته باشیم می توانیم هدفمند شویم ،در صورتی که خیلی از وبلاگ نویسان کشور ما هیچ هدفی ندارند جز این که فاطمه وبلاگ دارد باید من هم وبلاگ داشته باشم ویا علی وبلاگ دارد منهم از علی که کمتر نیستم باید وبلاگ داشته باشم این نمی تواند وبلاگ داری باشد زیرا حوزه وبلاگ نویسی یک حوزه بزرگ و وسیعی از انتشار علم و دانش ویک نوع روزنامه نگاری است که می توانیم در این حوزه خیلی کار ها انجام دهیم موفق هم شویم در کل سئوال من این است که هدف از وبلاگ نویسی چیست ؟ چه هدفی را دنبال می کنیم .موفق وجاری باشید
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 10:43  توسط اسداله پورهاشمی
|
دوستان خوب حتما به عنوان وبلاگ این حقیر توجه دارید که در باره غروب است ، با نام غروب، هدف از غروب این نیست که با آمدن غروب همه چیز به پایان رسیده است ، هیچ امیدی نیست ، در صورتی که گاها به این نتیجه واهی می رسم که واقعا خیلی از چیز ها غروب کرده است ، و در واژه زندگی برای خیلی ها اصلا جایی ندارد اگر هم جایی داشته باشد مانند یک رویا است که نرسیدن بدان خیلی به حقیقت نزدیکتر است تا رسیدن ،
دقتی اندک لازم است تا در جامعه ما برایت مشخص شود که در کدام از گروه های اجتماعی قرار داری زیر خط فقری ، روی خط فقری ، بالای خط فقری ، در صورتی که نا گفته مشخص می باشد که زیر خط فقر بینهایت بیشتر از روی خط فقر و روی خط فقر خیلی بیشتر از بالای خط فقر قرار دارند ، در یک اجتماعی متعارف خط فقر نباید معنی داشته باشد ولی این گونه شده است ، هیچ کاری هم نمی توان کرد گله می کنند شما که توان نوشتن داری چرا از درد اجتماعی نمی نویسی از کدامی درد بنویسم که حقیقت نداشته باشد و بخواهم با عنوان نمودن یک معنی خاصی برای یک موضوعی پیدا کنم . وقتی نمی توانیم هزینه های زندگی خود را با در آمد های موجود خود یکی کنیم چه می توانیم انجام دهیم ، آیا می توانیم بگوییم این نیست ، آیا می توان نوشت جامعه کلا در رفاه نسبی هستند ، آیا اجناس اقساطی با بهره های چند در صدی در جامعه ما رواج پیدا نکرده است ، آیا ایمان ها از خدا به سمت دلار حرکت نکرده است ،آیا گریه بچه های خانوار های زیر حط فقر برای ما اهمیت دارد ، آیا تا به حال شده است از خودمان بپرسیم خط فقر چیست ،آیا تا کنون از خودمان پرسیده ایم هزینه چند صد میلیونی برای انتخاب شدن چه معنی می تواند داشته باشد ،آیا شده است حرفی که می زنیم روی حرف خود بایستیم و عمل کنیم ، آیا وعده های داده شده به حقیقت پیوسته است ، اگر وعده های داده شده به حقیقت هم پیوسته باشد خیلی کم است آن قدر که اصلا قابل بحث نیست ، اگر جاده ها دوبانده ویاهشت بانده می شود برای ترانزیت بهتر است نه رفاه مردم ،اگر کار خانه ها زیاد می شود برای رفاه عده ایی خاص است نه مردم عادی ،اگر ها زیاد و گفتنی ها هم زیاد است ولی نمی توان هر چیزی را هم مطرح نمود چون قداست قلم در این میان شرط اول است، اگر هم نگوییم باز هم کتمانحقیقت نموده ایم هم نوعی گناه است ، دولت با این همه توان که دارد آب یک شهر ۳۰۰هزار نفری را نمی تواند درست کند چرا؟ آیا به خاطر این است که این شهر بر روی منابع عظیمی از نفت و گاز بنا شده است تنها به همین خاطر ، آیا مردمان این شهر جزء مردمان این کشور نیستند ، یا حق شهر وندی ندارند ، اگر آب در تهران تنها یک ساعت قطع شود همه پاسخ گویی باید کنند ولی در این شهر اکنون یک قرن است که آب هر چهل وهشت ساعت دوساعت است و کسی هم اعتراضی نمی کند ، قول داده می شود عمل نمی شود ،از کجا بگویم و از کدامین درد که دوستان را بر نتابم و ناراحت نکنم ، تنها خیابان شهر مدتی است که پیاده روی آن در دست مخابرات اسیر است و رها هم نمی شود چون می خواهند به اصطلاح خودشان تلفن اضافه کنند طرح توسعه است ولی هیچ وقت حقیقت نیست نمی گویم کار انجام نشده است انجام شده است اما برای آدم های زیر خط فقر کمتر شده است ، اگر هم کمکی میشود باز به جیب بالای خط فقری ها می رود چون بیشتر امکانات در اختیار آنها است ،درد ها زیاد است در شهری که دختر ویا پسرش برای این که اسم خود را برای قبولی در دانشگاه از طریق اینترنت پیدا کند ۵۰۰۰ ریال پول همراه ندارد از کدام درد بنالم آیا نالیدن من دردی را دوا می کند ، آیا روزی را شاهد خواهیم بود که با توجه به منابعی که زیر پایمان است شهرمان هم به اندازه منابعش تمیز وزیبا گردد ما هم بتوانیم بگوییم شهرمان زیباست آیا یک چنین روزی را خواهیم دید ، آیا روزی خواهد رسید که وقتی شیر آب خانه خود را باز نمودیم شرمنده شیر آب نشویم ، یا شیر آب شرمنده ما نشود ، اگر در مدت زمانی که برایت آب باز میشود آب گیری کردی که هیچ در غیر این صورت تا چهل وهشت ساعت دیگر باید در بی آبی مطلق به سر ببری این است گوشه ایی از درد جامعه ما باز هم بنویسم موفق و جاری باشید
+ نوشته شده در دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 21:25  توسط اسداله پورهاشمی
|
خیلی وقت ها مانند انسان های گیج که هیچ نمی دانند کجا هستند ، یا کی هستند می شوم ،مانند کسانی می شوم که نه خودشان را باور دارند ونه دیگران را ، راه نجاتی هم جلوی پایم نیست که بتوانم فرار کنم واز این همه سختی خود را نجات دهم ، البته بیشتر سختی ها در زندگی را خودمان برای خودمان ایجاد میکنیم ، این خودمان هستیم که برای فرار از حقیقت برای خودمان مشکلات ایجاد می کنیم و تا می توانیم زندگی را سخت می گیریم ویا سخت ترش می کنیم همین سخت شدن زندگی باعث می شود که گاهی از خودمان فرار کنیم .
انسان نباید دور از واقعیت ها زندگی کند خانه رویایی داشته باشد ولی با رویا زندگی نکند که اگر رویایی زندگی کردیم وناگاه با سختی مواجهه شدیم دیگر هیچ امیدی برای رهایی از دست بدبختی های ذهنی خود نخواهیم داشت و همیشه با خود می اندیشیم که چه شده است ، می توان زندگی را مانند غروب با آرامش بنا نهاد و با آرامشی دیگر به صبح روشنی هدایتش نمود ، می توان عشق را با دوستی شروع کرد و به مرورزمان به عشق دل خواه خود رسید می توان در زندگی از دادن قول های سخت خود داری نمود تا برسیم به مرزحقیقت ،زندگی راهی نیست که ما بخواهیم بر مبنای غیر واقعی بنا بگذاریم، اگر بنای زندگی به غیر از واقعیت باشد، محکوم به فنا است هر چقدر هم این زندگی را با عشق شروع کرده باشیم ،چون عاشقان دید منفی نسبت به زندگی کمتردارند، وهمواره گونه های مثبت را در نظر می گیرند و زندگی را لازم است، یک هدف تلقی کنیم ،تا بتوانیم به هدفی که داریم و به چیزی که از زندگی می خواهم برسیم . اگر چیزی که از زندگی میخواهیم ندانیم چیست محکوم هستیم ، وقتی هم محکوم بودیم هیچ راه فرار بدردمان نمی خورد مانند کسی که دروغ می گوید و یا می خواهد با دروغی دیگر دروغ قبلی را بپوشاند و این ممکن نیست چقدر خوب است ما همانی باشیم که هستیم و نه همانی که دوست داریم باشیم چون اگر همانی که هستیم باشیم از زندگی توقع خیلی کمی خواهیم داشت وقتی توقع را کم نمودیم مانند کسانی می شویم که هیچ وقت به چیزی نیاز ندارند ، متحیر میشویم که چرا این ها هیچ وقت نیازی ندارند برای این است که توقع خود را کم نموده اند و در نتیجه بی نیاز شده اند و گفته مولایمان علی (ع) است که می فرماید: ( کمی نیاز از بی نیازی است ) دنیا جایی است که انسان در آن سیری پذیر نخواهد بود ، امروز می خواهم عشق را هم، مانند زندگی مثال بزنم، که وقتی برای عاشق شدن هم حدودی تعریف نمودیم، مانند عشق به خدا که همه ما ها به نوعی عاشق خدای خود هستیم، ولی هیچ وقت خودمان را نمی کشیم، ویا نابود نمی کنیم، خدا را پرستش می کنیم ولی خود سوزی نمی کنیم به خدا عشق می روزیم ،ولی هرگز از حدود خود بیرون نمی رویم، عشق به انسان ها کمی لازم است کمتر باشد چون ما خدا را می پرستیم ، ولی انسان ها را نمی توانیم به پرستیم چون قابل پرستش نیستند ، اگر کسی هم چنین حرفی را بزند دروغی بیش نیست چون عشق حدودی دارد که عبور از آن حدود جنون است و هیچ کس جنون را پرستش نمی کند می گویند دیوانه است . در زندگی تصمیم های عاقلانه همواره راه گشا است و می تواند ما را به درستی راهی که انتخاب نموده ایم امیدوارکند ،ولی اگر در این راه حرکت اشتباهی را انجام دهیم مانند مهره شطرنج که شما نمی توانید حرکت به سمت عقب داشته باشید، زندگی هم همین گونه است، و شما نمی توانید حرکت به سمت عقب داشته باشید چون بر گشت به عقب یعنی شکست ،برای این که با شکست مواجه نشویم لازم است انتخاب درست کنیم ،وعشق درستی را برای زندگی خود انتخاب کنیم و تا جایی که می توانیم با حقیقت باشیم وحق بگوییم، اگر حق گو بودیم هیچ وقت در هیچ موردی با شکست مواجهه نخواهیم شد چه در راه عاشقی و چه در راه زندگی ، اگر انتخاب کودکانه داشته باشیم به این امید که بعدا درست می شود، یا درست خواهد شد ،چون ما عاشق هستیم، این ممکن نیست ،به سرنوشتی دچار می شویم که در بیشتر روزنامه ها ومجلات داستانهای این گونه عاشق ها نوشته اند، برای عبرت دیگران ما نکنیم کاری که به این سرنوشت ها دچار شویم، عاقلانه حرکت کنیم حتی در عاشق شدن وقتی خوب فهمیدیم، که طرف مقابلمان هم مانند ماست آن وقت تازه با احتیاط گام به سمت جلو برداریم وراه برگشت را هم همواره باز بگذاریم زندگی عاشقی بر نمی دارد دوستی می خواهد و همدلی اگر زندگی را بر مبنای دوستی ماننددو دوست که ازهم هیچ انتظاری ندارند بنا نهادیم هیچ وقت با مشکل مواجه نخواهیم شد ،اگر غیر از این بود و زندگی را بر مبنای هرچه زندگی لازم دارد تهیه خواهیم نمود و در دوران عاشقی هم کار های دور از انتظار انجام دادیم آن وقت است که همان بهتر در اول راه جدا شویم چون زندگی خیلی بی رحم است گاهی به گونه ایی می پیجاندت که باور نمی کنیم در این موقع است که دوستی و دوست داشتن مشخص می شود اگر همرات در این مواقع تنها نگذاشتت بدان که دوست خوبی انتخاب نموده ایی چه برای زندگی با هم و چه برای دوستی تفاوتی نمیکند باز هم خواهم نوشت موفق وجاری باشید
+ نوشته شده در شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 11:36  توسط اسداله پورهاشمی
|
وقتی دلت تنگ شده باشه به هر چیزی فکر می کنی و برای خودت خیالبافی ها خواهی نمود از کوه های سر به فلک کشیده تا رودخانه های پر خروش و دشت های پر از گل های شقایق و دوستداران گل ها واشنایان قدیم وجدید وبی مهری ها تا مرز جنون وبی کسی و تنهایی تنها به چیزی که فکر نمی کنیم غروب است وپایان همه بدبختی ها و رسیدن به روز های خوش زندگی.
می دونی چرا به این چیز ها فکر می کنیم ولی به خودمون وتنها بودنمون هیچ وقت فکر نمیکنیم زیرا جریان پر تلاطم زندگی ما را وادار میکنه که همه چیز را در نظر بگیریم الا همین یک قسمت و آن هم تنهایی تا اوج مستی و بودن در کنار نبودن ها و رسیدن به جایگاه عشق و راستی راستی چرا این گونه میشود این همه درد و بی درمان بودن ها من نمی دانم همین قدر می دانم که عمری را بیهوده به سر کردیم و در راه رسیدن به محبوب خود تنها چند گامی برداشتیم وترس از این که مبادا روزمون غروب کند ودر پایان خط سرخ قرار داشته باشیم حرکتمان را کند کردیم ولی حیف وصد حیف که ندانستیم انتهای این حرکت روز های خوش زندگی است . از شیدایی دیگران حرف ها شنیدیم ، خطوط قرمزدیگران را خواندیم ، حق را به مسلخ بردیم ، دوستی را عمری در بد بینی محض نگهدا شتیم ، روزهای خوش را با تلنگری بیهوده خراب کردیم ، زمانی که می توانستیم از عشق بگوییم از دلار حرف زدیم ، اندیشه های مهربانی را در مسلخ بی مهری ها قربانی کردیم ورسیدیم به نقطه ایی که اکنون ایستاده ایم بدون این که خودمان خواسته باشیم ویا کوچه های خلوت غروب عشقمان ما را بدانجا راهنمایی کرده باشد، می دانستیم توان محبوبمان را ، می دانستیم اندازه عشقمان را اگر ما به همه بتوانیم دروغ بگوییم به خودمان دروغ نمی توانیم بگوییم چون انسان با خودش رو راست است و این همان چیزی است که خیلی وقت ها از دست می دهیم و در پایان زندگی که عمری به بطالت گذشته ایی بیش نیست خواهیم دید که باخته ایم . دلم نمیخواهد از دسته بازنده های عشق باشم چون در زندگی مادی بازنده ایی بیش نیستم البته خیلی تلاش کردم که همانی باشم که خدایم خواسته است ولی خب شاید نتوانسته باشم ولی از نظر مادی زندگی را باخته به حساب آوردید چون از تجمل زندگی هیچ ندارم جزء چند بار پر از گناه و حقوق دیگران دیگرانی که ندانسته شاید پایمال کرده باشم ولی تنها چیزی که داشتم ودارم عشقم است که همیشه طلوع بود و هرگز پا به غروب نگذاشت تا به طلوع برسد زیرا همواره طلوع بود و من تنها هدیه ایی است که از خدایم دریافت نمود ه ام همه زندگی من همین بود و این داستان داستانی است که هر کسی در زندگی خود خواهد داشت ولی لازم است که در حفظ آن کوشا باشد تا بتواند دست در دست محبوب از کوچه های پر از سنگ وکلوخ بگذرد و به دشت شقایق ها پا بگذارد همین . باور عشق کمی سخت است ولی رسیدن به آن نه چون یک نگاه ساده تبدیل به دوستی خواهد شد ویک دوستی ساده تبدیل به عشقی بزرگ خواهد شد انسان موفق انسانی است که دوستی تبدیل شده به عشق را حفظ کند اگر عشق خود را حفظ کردیم و دست از مادی گری برداشتیم و در حد نیاز خواستار شدیم و محبوبمان را در گیر ودار برزخ مادی قرار ندادیم آن وقت به همه عشقی که داریم خواهیم رسید به امید روزی که تمام این زندگی روی زمین مملو از عشق باشد
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 9:13  توسط اسداله پورهاشمی
|
|