تبليغاتX
غروب
وقتی در باره غروب می نویسیم مثل آن است که آیه ایی از آیات قرآن را به تفسیر کشیده باشیم ، انسان هنگام غروب بیشتر کار های روزانه خود را ، انجام داده است و در هنگام غروب به سوی خانه خود حرکت می کند تا کولبه بار پر از عشق و محبت روزانه خود را به خانواده ایی که از صبح منتظرش بوده اند بدهد واین همان عشقی است که سالیان دراز به دنبالش رفتیم و بی نتیجه برگشتیم و اکنون هم زندگی ماشینی شده است و در زندگی ماشینی هم دنبال عشق و عاشقی نباش که به قول رندی دختران به فکر جیب پسران هستندو پسران به فکر تن دختران وقتی دنیای ماشینی ما را بدین جا سوق می دهد دیگر انتظار ها بی فایده میشود و ما نمی توانیم از حدود خود بیرون شویم واگر در جمعی از عشق گفتیم مورد تمسخر واقع میشویم و ما را به سویی هدایت می کنند که جنایت کاران را هدایت می کنند ولی این گونه نیست و در قرآن هم از عشق سخن ها به میان رفته است و تا جایی پیش می رود که عشق را منزل گاه دل ها می خواند و می توان با عشق زنده بود .

راستی وقتی می خواهیم از رودخانه ایی عبور کنیم آیا می توانیم بدون این که خیس شویم عبور نماییم خیلی ها فوری می گویند بله از روی پل می رویم واگر پل نبود ، قایق نبود ، دست به شنا هم نداشتیم ، و یا همه امکانات عبور از رودخانه بسته شده بود و ما هم محبوبمان در آن طرف رودخانه گیر افتاده بود و لازم این بود که برویم و او را با خود بیاوریم بازم می گفتیم از پل عبور می کنیم ویا می گذاریم تا تابستان شود و آب رود خانه کم شود وانگاه خودش بیاید و یا این که  خود را می زنیم به آب بدون توجه داشتن به این که ممکن است غرق شویم البته به آب می زنیم وقتی عاشق باشیم ولی وقتی عاشق نیستیم واگر این نشد بعدی و با این دختر که دوست هستیم چندتا دختر دیگر هم در آب نمک خوابانده ایم برای روزهای تنگ دیگر به آب رودخانه انهم خروشان نخواهیم زد این است عشق ماشینی و غروب های پر از دود دم قهوه خانه ایی بی خیالی و دوری از حق و عدالت عاشقی که در قدیم اگر پسری دختری می خواست تمام قبیله بهم می ریخت تا به دلداده خود برسد ولی اکنون چی هیچ وقت از این کار ها نمی شود  .زیرا حقیقت عشق مرده است ،شاید خیلی از این اقایان و خانم ها که مطالب مرا می خوانند بخندند ولی گاهی در آیات قرآن میخ می شوم تا معنی آیه را بدست آورم که مثلا جن در زندگی انسانی چه نقشی دارد که خداوند از خلقت جن در قرآن یاد نموده است جن یاد شده در قرآن درون ماست که گاها انقدر خبیس و بد می شود که جن پیش این باطن آلوده ما هیچ است .

در باره عشق هم همین گونه است دختری را می شناسم که می گوید عاشق همسرم هستم ولی دروغ می گوید این یکی برای من به باور رسیده است و هیچ وقت هم ازش نخواهم بذیرفت که عاشق است چون عاشقان رنگی وبویی دیگر دارند و حرفی دیگر و حدیثی دیگر و راه های جدا را می روند عاشقان واقعی حتی حاضر نیستند خاری ریز به دست محبوشان به خلد تا چه رسد که از او تقاضا های بی ربط داشته باشند عاشقان را همین بس که معشوق را از جان خود بیشتر دوست می دارند و هیچ وقت هم نمی توانند دوری محبوب را تحمل نمایند و من این را به اعتراف می گویم اگر عاشق باشید هر گز اگر محبوتان در دور دست باشد ازش نمی خواهید که به دیدن شما بیاید که مبادا در این آمد وشد ها خاری بدستش برود وبرای دیدن شما به زحمت بیفتد و این جا ست که عشق داغ می کند و معنای واقعی خود را نمایان می کند و من از این گونه عشق ها در غروب های پر از تاب و تب خود را می خواهم و همیشه می خواهم که خدا ما را در راه عشق پیروز میدان قرار دهد موفق وجاری باشید

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 12:28  توسط اسداله پورهاشمی  | 
گاهی به قدری دلم می گیرد که نمی توان این دلتنگی را بیان دارم و برای همین احساس می کنم که از خودم واصالت وجودی خود فاصله گرفته ام ، چون زمانی که این وبلاگ را درست نمودم برای نوشتن مطالب خودم با خودم قرار گذاشته بودم که از غروب و روز های بارانی و غروب های زیبایی که در غروب اتفاق می افتد بنویسم ، متاسفانه نشد به راه هایی کشیده شدم که خودم هم باور نداشتم ولی خب رفتم و راه برگشتی هم نبود چون احساس می کردم که لازم است گاهی از میان همه بدی و خوبی ها بتوانیم فرار کنیم و به نقطه دلخواه خود برسیم چون این یک واقعیت است که غروب همان گونه است که خود را نشان می دهد و هیچ تغییری در او احساس نمی کنیم و هرچه تغییر است در وجود خودمان است و این تغییرات باعث می شود که ما از بودن در یک غروب خوب فرار کنیم و دست از همه هستی خود برداریم و نگرش خود به زندگی را از دیدگاه مادی نگاه کنیم و همین نگرش برای وجود بودن ها است چون وجود بودن ها حرکتی به سمت هستی است و احساس خوبی از غروب های زیبای زندگی و رهایی از همه وابستگی ها و رها شدن از قید بد بینی ها در پیرامون هستی وجودی کی و چه زمانی می توانیم از این همه دلتنگی ها رها شویم و برسیم به نقطه دلخواه خودمان که همان بودن در کنار هم در یک غروب زیبا و برفی فصل های شکفتن ها و آرامش مطلقی که از این همه خوبی سر چشمه می گیرد و ما را می رساند به جایی که از هیچ به اوج محبت و بودن می رسیم و در این باره هیچ وقت نتوانستم مطلبی دلخواه داشته باشم ولی در باره غروب و عشق هایی که در غروب غروب کردند نوشتم و از بودن در کنار هم در انتهایی ترین زمان غروب نوشتم نوشتم اگر بخواهیم می توانیم با کمترین توقع از بن بست های موجود خود رها شویم و از قید بدی رها شویم وبرسیم به نقطه ایی که اوج مستی و عشق غروب است و ما راه و رسم رسیدن را نمی دانیم کاش می دانستیم  اگر می دانستیم هیچ وقت خودمان را در گیر بودن نمی کردیم ویا در گیر منیت شویم چقدر خوب است از هذیان گویی دست بردارم وشما دوستان و کسانی که مرا تحمل می کنید و از وبلاگم دیدن می کنید  را اذیت نکنم و بگویم من غروب را با تمام بدی و خوبی هایش دوست دارم خصوصا زمانی که بارانی باشد غروب بارانی مانند روز های آفتابی کارون است از یک آرامش خاصی بر خوردار است که دلت می خواهد هر کاری انجام دهی تا بتوانی از این همه بدی رها گردی و برسی بجایی که همان غروب خود غروب باشد و رها رستن را پیدا کنیم و توان رفتن را داشته باشیم و امروز در نقطه ایی قرار دارم که هیچ وقت نمی توانم فراموش کنم چه اتفاقی رخ داده است میدان عشق در غروب ها حلقه زده است و انسان هایی زیاد در این غروب های بارانی مرا می خوانند و اگر جوابی به کسانی که مرا می خوانند پاسحخ دهم خیلی سخت است من از بودن و رهای لذت می برم و این لذت بردن برای من از همه چیز با ارزش تر است و رها شدن از خود ورسیدن به محبوب را در غروبی خوش دوست دارم موقفق باشید

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 12:21  توسط اسداله پورهاشمی  | 

 

یک زمانی کشور هایی چون انگلیس ؛امریکا ، فرانسه، ایتالیا ، به کشور های دیگر زور می گفتند، خصوصا اگر کسی پیدا می شد و جلوی آنها قد علم می کرد، تمام آن کشور را به خاک و خون می کشیدند، تا ثابت کنند که آنها درست می گویند ، این کار ها ادامه داشت به چند دلیل .

1-کشور های عقب افتاده هیچ اطلاعی از منابع زیر زمینی ویا روی زمین خود نداشتند، در صورتی که کشور ها زور گو می دانستند، که چه منابع عظیمی در این کشور های عقب مانده وجود دارد ،و بنا به دلایل خاص خودشان نمی خواستند، منابع خودشان را استخراج کنند، که وقتی تمام شد به این کشور ها محتاج شوند برای همین هم به این کشور ها تجاوز می کردند، بعدا هم آنجا را مستمره خود نموده، شروع به چپاول می نمودند، مردم این کشور ها  هم که چیزی نمی دانستند هیچ نمی گفتند، حاکمان هم از ترس از دست دادن جکومت خود با آنها می ساختند، در نتیجه کشور مستمره می شد و منابع آن هم به غارت می رفت .

2- در استفاده از منابع زیر زمینی ،یاروی زمینی این کشور ها، کشور های متجاوز به قدری عجله داشتند، که در کشور های خود شروع به ساختن انبار های بزرگ مینمودند ،این ذخایر را پس از اسخراج به این انبار ها و مخازن انتقال می دادند برای روزی که نیاز مبرمی خواهند داشت .

3-هیچ گاه به این فکر نبودند، که ممکن است روزی برسد ، همین مردمان ساده بتوانند کشور های خود را از زیر سلطه بیگانگان نجات دهند، وقتی هم این حرف ها زده می شد، جز خنده چیز دیگری تحویل داده نمیشد، و با خودشان می گفتند، که چقدر این مردمان ساده و احمق هستند، که واقعا هم بودند اگر ملت ها احمق نبودند ولی حاکمان بودند، اگر نبودند که برای حفظ قدرت خود تن به هر خواری نمی دادند ، خب در این میان عده ایی هم بودند که توان مالی داشتند وبرای بهتر شدن زنگی ، فرزندان خود را می فرستادند، به  همین کشور های زور گو تا تحصیل کنند، واین امر به کندی صورت می گرفت ولی صورت میگرفت ، تعداد زیادی از جوانان غیرتمند کشور ها تحصیل کردند، برگشتند هر چند خیلی هاشان برای وطن کار نکردند، ولی در مقابل خیلی ها هم کار کردند ، یکی پس از دیگری کشور ها استقلال خود را بدست آوردند،آنانی هم که باعث اسقلال کشور خود شدند ،تحصیل کرده دانشگاه های خودشان بودند ، نمی توانستند به آنها زور بگویند ،زیرا از قانون خودشان با خبر بودند.

4-وقتی دیدند این طرفند ها دوران افول خود را طی میکند ،مجبور شدند نقشه های دیگری به کشند، که یکی از این نقشه های ظالمانه حق وتو است که در سازمان ملل دارند، چرا این حق را گرفته اند کاملا مشخص است، برای اینکه نگذارند کشور های جهان سوم، ویا عقب مانده بتوانند از حقوق خود دفاع کنند، که نمونه ایی از آن را هم شاهد هستیم مردم فلسطین ،وایجاد یک کشور صیهونیستی در دل کشور های اسلامی ، برای اینکه بتوانند با ضربه زدن به این ملتها، منابع آنها را غارت کنند، اگر کسی هم قد علم کرد، با زور سر نیزه مانعش شوند، حق وتو که یک حق غیر قانونی است را در اختیار گرفته اند، تا اگر کشوری که حامی آنها است و یا منافعشان را تامین می کند خواستند بر علیه آنها کاری بکنند، آن کار را مانع شوند ،و برای کاری که ایجاد موانع میکنند می گویند حق وتو ، همان طوری که اکنون بیست و اندی روز است که رژیم غاصب صیهونیستی به کشور لبنان حمله نموده است، به جای این که این کشور را محکوم کنند، ویا مانعش شوند ترقیبش می کنند، برای انجام این حملات،.. حال شما قضاوت کنید استعمار تا کجا، و استثمار چقدر و زور گویی تا چه اندازه ، چرا این کار ها را می کنند، برای این است که اکنون دانش آموخته گان خودشان مانع خودشان شده اند ،وابر قدرتیشان در حال غروب کردن است، و می دانند اگر کشور ها آزاد باشند آنان مجبورند حتی برای آب خوردن خود هم پول بدهند ،واین برایشان خیلی گران است، چون روزگاری بوده، که همه این ها به اضافه هزاران کثافت کاریشان مجانی بوده است ،و اکنون بریتانیا مانده، و خود کشورش که مفت هم ارزش ندارد، واگر منافعش از بیرون از بریتانیا تامین نشود گدایی بیش نیست ،این یک حقیقت است(کافی است یک تحریم بر علیه آنها انجام دهند و آنهم این که پوند ودلار را تحریم کنند تا در معاملات جهانی این پولها ارزشی نداشته باشند و شاهد عواقبش باشند ) ،در این صورت لازم است وتو کند، اجازه ندهد، و بگوید ما می گوییم، در صورتی که یکی نیست ازشان بپرسد، شما چکاره هستید و یا چه هدفی را دنبال می کنی، تنها میخواهند زور بگویند، وبه حقزورگویی خودشان برسند ،و این هم این روز ها نا ممکن شده است، و برای این که بتوانیم کشور های اسلامی را در کنار هم جمع کنیم ودر یک مکان گرد آوریم، وحقایق را هرچند نمی پذیرند برایشان توصیف کنیم ،زمان می برد ولی خب موفق خواهیم شد .

5-کشور صیهونیستی و علل پیدایش آن یهودی هایی که در آلمان در جنگ جهانی دوم بودند، و عده ایی هم که در خلال جنگ از کشور های دیگر اروپایی به اسارت گرفته شدند،  هولوکاستی علم کردند و در دنیا شایعه پراکنی نمودند، که آلمان یهودی های زیادی را در کوره های آدم سوزی زنده زنده سوزانده است، و برای اینکه بتوانند خودشان کشوری داشته باشند، در ابتدا خواستار منطقه ایی در آرژنتین شدند، در سال 1943 قبل از پایان جنگ ولی از آنجاییکه آمریکا می دانست، منطقه خاور میانه دارای بزرگترین منابع نفت وگاز جهان است، از طریق انگلیس که در خاور میانه بود، و فلسطین امروزی مستمره این کشور بود، را قانع نمود که این جا را به یهودی های صیهونیست بدهد، واز طرف دیگر فلسطینی هایی که در آمریکا وانگلیس زندگی می کردند را وادار کردند که از طریق خود فلسطینی ها زمین های خود را بفروشند، همین موج باعث شد، که انگلیس با قولی که به آمریکا داده بود فرزند نا مشروع خود را در خاورمیانه به دنیا آورد ،و این سر زمین را هم ارض موعود نام نهاد، در صورتی که قرار بود این کار در آرژنتین انجام گیرد وآنجا ارض موعود شود، ولی بنا بدلایل خاصی فلسطین شد ارض موعود و اکنون هم شاهد عوارض این موضوع شده ایم، ایجاد یک غده سرطانی در منطقه و اکنون هم دست خدا از آستین حسن نصرالله بیرون آمده است ،اگر بگذارند ریشه این صیهونیست، از این منطقه کنده خواهد شد، اگر اکنون هم این کار صورت نگیرد حال مردم فلسطین و لبنان و تمام مردم کشور های اسلامی فهمیدند ،که اسراییل هیچ هم نیست، در این مدتی که در خاور میانه بوده است ،هر جایی حمله کرده ،چون با مقاومت مردمی روبرو نشده بوده، ولی اکنون نه تنها مقاومت مردم در کار است بلکه نتوانسته هیچ بیشروی داشته باشد، و در مقابل شهر هایش هم که روزگاری امن بودند اکنون موردتهاجم موشکی واقع می شود، و این جنگی است که آمریکا نمی خواهد، زیرا ما ملتی ترسو تر از ملت آمریکا نداریم ،برای این که  از جنگ در خانه فرار می کنند، همان طوری که همه شاهد بودیم وقتی ساختمان دوقلو ها در نیویورک با هواپیما زده شد، بوش ریئس جمهوری آمریکا کاخ سفید را رها کرده، و به نطقه نامعلومی فرارکرده بود، این خود گواه خوبی است بر ترسو بودن این ملت و دولتش ،برای همین هم جنگ اگر به خانه های یهودی های اسراییل کشیده شود، اولین کسانی که دست تسلیم بالا خواهند برد آمریکایی ها هستند، همان طور که اکنون بالا برده اند ولی نمیخواهند از خانی کم بیاورند، و می گویند این دست بالا بردن نیست، این خان بودن است، چیزی طول نخواهد کشید، چون برای تاریخ بیست سال ویا سی سال زیاد نیست این اتفاق رخ خواهد داد .

6-این تربیت شده گان در مکتب خودشان از یک چیزی بر خوردار بودند، و هستند ،که تربیت کنندگان آن را نداشتند، و آن هم مکتب حسین بود، این ها با توجه به امام حسین و مکتبش درس و تربیت را در مکتب آنان آموختند تا بتوانند با حربه خودشان خودشان را بکوبند، اکنون همین گونه است ، اسراییل باید برود همان جایی که در سال های اولیه پیدایش صیهونیست می خواستند، ارض موعودش کنند، ویا بهتر است ایالت کالیفرنیا را به صیهنویست ها بدهند، تا هم خیال مسلیمن راحت شود، و هم خیال عمو سام که فرزندنامشروعش بغل خودش است، و هم عدالت اجرا شده باشد، و این ملت نادان و عقب افتاده خاور میانه را هم به حال خود واگذارند، خودشان با همه نادانی که دارند برای خودشان تصمیم خواهند گرفت ،حال چه خوب وچه بد و دموکراسی عمو سام و انگل ساکسون ها هم دیگر به درد خودشان می خورد، به درد ما نمی خورد هر چه زود تر باید این کار را بکنند، وگرنه بدرد شوروی بزرگ دچار خواهند شد، زیرا ملت ها بیدار هستند وآگاه مبادا روزی برسد که آمریکا هم به ایالت های مختلف تقسیم گردد ما یک چنین روزی را مشاهده می کنیم، حال آنها چه فکر می کنند به خودشان مربوط است زیرا ملت ها از هم جدا نیستند این دولت ها هستندکه فتنه انگیزی میکنند .

7-چرا این گونه بود ، چرا آنها نمی خواستند مردم منطقه در آرامش باشند ، حتما چیز های بیشتری از  مردم منطقه می دانستند ، شاید مثالی بود که می گفتند همه چیز مال ماست ،  شاید یک نوع نژاد پرستی بود ، البته ناگفته نماند احمقانی بیش نیستند ، چون پول دارند و روز هم دارند و از طرف دیگر بی نهایت مکار هستند ، برای همین هم هست که گاها پیروز میدان هم میشوند ، البته این پیروزی برای غارت است ، وگر نه از انسانیت بویی نبرده اند ، در یک صورت می فهمند که گرفتار شوند، آن وقت خواهند گفت که آری جنگ بد است ، منابع زیر زمینی و ذخایر فراوان کشور های منطقه ، نادان بودن حاکمان ، خصوصا کشور هایی عربی ، همه دست در دست همدیگر داده اند و این کشور هایی که خود خیمه شب بازی بیش نیستند و مترسک هایی هستند که عروس گردانان در میدان زندگی با آنها باز می کنند ولی همین بازی به ضرر عروسک بازان است چون مترسک ها دسیسه میکنند ، فریب کارند ، دغل بازند ، ما نمی خواهیم خودمان را قوی جلوه دهیم ولی نمی خواهیم حقوقمان را هم بدست دیگری بسپاریم، و تازه برای گرفتنش گدایی کنیم ، یا جنگی را در منطقه ما تدارک ببینند و هزینه اش را از ما بگیرند به عنوان مدافع ما ، اگر حاکمان تمام منطقه با هم باشند و به ملت هاشان دروغ نگویند آمریکا چه کاره است ، یا انگلیس سگ پاچه گیری بیش نیست، از سخنان بلر و رایس این مفهوم کاملا شنیده میشود و زبونی آنان به قدری مشخص است که گاها حال آدمی از این همه درماندگی به هم می خورد ،چرا ؟ سر دمداران منطقه نمی فهمند ویا می فهمند و نمی خواهندقبول کنند که آمریکا و انگلیس مترسکی بیش نیستند ، در سال های 1978 تا 1980 توطئه چینی کردند تا بتوانند بین ایران و عراق جنگی راه اندازی کنند و این جنگ را راه اندازی نمودند ،به خاطر این که بتوانند انقلاب نو پای اسلامی را در بدو تولد خفه کنند ، هشت سال دو ملت ایران و عراق با هم در گیر جنگ بودند ،کشور های حمایت کننده سلاح های متعارف و غیر متعارف خود را فروختند و زمانی هم که مشاهده نمودند در حال بر ملا شدن دسیسه هایشان  است خیلی سریع خواستار صلح شدند وقعطنامه صادر کردند و صلح بر قرار شد ، از آنجایی که صدام این خائن بزرگ خاورمیانه فهمید چه کلاهی سرش رفته است و رژیمش در حال نابودی است بلافاصله بعد از جنگ با ایران به کویت حمله نمود که این هم باز تدارک خودشان بود ،سپس با پول شیوخ عربستان و کویت  موفق شدند کویت را از دست عراق بیرون بکشند و بعد از مدتی ، سلاحهای کشتار جمعی در عراق را بهانه قرار دادند و با لفاظی هایی که کردند و عدم آگاهی صدام از این همه لفاظی نتیجه این شد که به عراق حمله کردند این حمله و اشغال از سال های 1978 یا 1980 تدارک دیده شده بود و درحدود  سال 2003 به مرحله اجرا در آمد ، اشغال عراق ، اشغال افغانستان، هشدار هایی است که به مردم و حاکمان منطقه خاورمیانه داده میشود برای درست کردن خاورمیانه جدید یا بزرگ تازه با بعضی از سردمداران خائن مثل شاه عبداله و حسنی مبارک تبانی هم می کنند که در صورت موفق شدن حساب این دو کشور مصر و عربستان با بقیه کشور ها جداست ،در اینجا معلوم می شود که برای ما چه نقشه ایی کشیده اند و اگر حزب الله در لبنان پیروز شد ،هیچ ،ایران موقعیت خود را محکم و استوار نموده است و اگر حزب الله پیروز میدان نشود اولین کار برای ایران در هم کوبیدن تمام کشور های حوزه خلیج فارس است آنهم به صورتی که حتی آمریکا هم نداند چه اتفاقی رخ داده است اکنون هم لازم است ایران در لبنان حضور پرنگی داشته باشد زیرا تمام این کار ها برای رسیدن به این موضع است که بتوانند به ایران و سوریه حمله کنند می خواهند افکار عمومی نادان جهان را که زیر سلطه صیهونیست های جهان است به باور برسانند که ایران و سوریه محور شرارت هستند و اسراییل متخاصم، کشور آرامی است به دولت مردان خود می گویم که مراقب باشند که از همه جانب مارا در محاصره خود قرار داده اند و شاید برای بیست سال دیگر طرح براندازی دارند لازم است هوشیار باشیم .

8-با توجه به این که می دانیم دولت مردان ما هوشیار هستند ولی خوب است این هوشیاری حفظ شود در تمام مرز ها آمادگی کامل داشته باشیم قایق های تند رو خود را مجهز کنیم مرز های آبی خود را ایمن کنیم ،دقیق باشیم که جاسوسان را حذف کنیم ، میدان را برای ثانیه ایی هم خالی نکنیم ، حرف خودشان را تحویل خودشان بدهیم ، مشت های خود را گره کرده نگهداریم ، جان بر کفان خود را آماده نگهداریم ، چون این گرگ صفتان در صدد هستند که به هر شکلی به ملت ایران و کشور ایران لطمه بزنند چون تنها کشوری که در منطقه دولت مردان و ملت با هم هستند ایران است از این همبستگی کمال استفاده را ببریم نگذاریم تفرقه بین مان بیفتد هوشیار باشیم چون این جنگ ها به خاطر از بین بردن نظام اسلامی کشور ما است من حاضرم شرط ببندم که ریئس جمهور خود را هم تعیین نموده اند چون ما اکنون بیست و هفت سال است که مقاومت می کنیم و به هیچ طریقی حاضر نیستیم با آمریکا و هم پیمانانش مصالحه کنیم باید در این مقطع از زمان هوشیار باشیم تا موفق شویم که حقوق خودمان را حفظ کنیم .

9-ریئس جمهور کشور اسلامی ما ایران و رهبر عظیم الشان کشورمان و دولت مردان دیگر و مسئولان بلند مرتبه کشور هوشیار باشند که بازی بر سر ایران است از فلسطین شروع شده است و دارد به سمت ایران به صورت خزنده حرکت می کند آنان نمی توانند ما را تحمل کنند چون ما آن ها را قبول نداریم ؛ ما ملتی هستیم که زیر بار ظلم نمی رویم ، کشوری هستیم که بار ها مورد تهاجم واقع شده ایم ، ولی خیلی زود متجاوز را بیرون نموده ایم ، ما عراق و یا افغانستان نیستیم ، یاکویت  در منطقه بالاترین ذخایر گاز را دارا می باشیم همین دارا بودن ذخایر گاز باعث است که دولت مردان ما برای کشور هایی چون آمریکا و انگلیس زیاد جالب نباشند چون نمی خواهند آنچه آنها می خواهند اینها در اختیارشان قرار دهند حال این یکی از راه های دست یابی به منابع است چون دور زدن کشور ها و غافل گیر نمودن مردان سواحل نشین خلاصه ما ایرانی ها مورد تهاجم هستیم کی و چه زمانی این معلوم نیست ولی مورد تهاجم واقع خواهیم شد دیر یا زود تا امریکا با ایران وارد جنگ نشود وکشته های فراوانی را به کشورش نبرد دست از سر کشور ما بر نخواهد داشت .آمریکا می باید با ما زور آزمایی کند ، اگر زور آزمایی نکند مانند بیماری است که نمی خواهد از بستر بیماری برخیزد، و به پذیرد که بیماری اش خوب شده است ،آمریکا باید به ایران حمله کند و بلایی که در خلیج خوک ها بر سرش آمد در ایران هم بر سر نیروهایش بیاید تا قهمد که ایران یک پارچه است و متحد و در این اتحاد جای رخنه وجود ندارد  

10-امریکا برای این که بتواند کشور ما را به تسلیم وا دارد، برنامه های زیادی را به اجرا در آورده است نمونه  اشغال افغانستان ، اشغال عراق ، پافشاری بر روی لغو غنی سازی اورانیم در ایران ، متهم کردن ایران در بیشتر خراب کاری ها در جهان ، نا حق جلوه دادن حقوق حقه ملت ایران ، ولی در کدام کار ها موفق شده است ، کدام یک از گروه هایی که در آب نمک خوابنده است برای حکومت بعدی توان این کار را دارند ، ولی غفلت ما همه چیز را به هم خواهد ریخت ، بر ما واجب است غفلت نکنیم و حضور پررنگی چه فیزیکی و چه سیاسی در منطقه داشته باشیم ف تا بتوانیم از مواضع به وجود آمده استفاده کاملی ببریم نکند حکایت افغانستان و یا عراق شود که ما بعد ها دست به کار شویم هم اکنون لازم است حضور پررنگی در لبنان داشته باشیم واجازه ندهیم که حزب الله شکست بخورد ولو این که خودمان وارد میدان جنگ شویم از طریق نیرو های حزب الله در غیر این صورت دور خواهیم خورد و اسراییل باز هم پیروز میدان خواهد بود و ما بازنده میدان چرا ؟ برای اینکه ما هرچه بگوییم در این جنگ نقشی نداریم باور نمی کنند وقتی باور ندارند که ما در جنگ نقشی نداریم بهتر است که نقش داشته باشیم از هر نظری تا حقمان محفوظ بماند و در برقراری هر نوع آتش بسی ایران کاملا نقش فعال داشته باشد و تمام توطئه های امریکا و انگلیس را باید حنثی کنیم ، آمریکا می داند که ما چه فدرتی داریم اگر خودمان هم بدانیم و استفاده کنیم خوب که دقت کنیم ایران توانمند تر از این حرف ها است و می تواند کار های زیاد بکند در پایان خواستار این هستیم که دولت مردان مواظب تمام تحرک های فیزیکی و سیاسی دولت مردان غرب باشند ، چون اینان ناکسان روزگارخود هستند، همه این را می دانند .امید است که موفق شویم تا از گزند حوادث در امان باشیم .و ایرانی آزاد و جمهوری اسلامی پایداری داشته باشیم !!!!

والسلام

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 10:38  توسط اسداله پورهاشمی  | 
در پست قبلی از عشق نوشتم از این که چقدر می توانیم عاشق باشیم ، یا چقدر می توانیم عشق ورزی کنیم ، در این میان چقدر خودمان را دوست داریم ، چقدر به خودمان احترام قائل هستیم ،یا چقدر در اندیشه خود به رفتار های خوب اجتماعی خود فکر میکنیم ،همین طور چقدر به ارزش وبقای آنی که دوستش داریم ویا به قول امروزی ها عاشقش هستیم چقدر برایمان مهم است راحتی خیال او یا چقدراهمیت برایمان اهمیت دارد بودن در کنار او ،این ها نکته های کوچکی است از عشق ، عشقی که می خواهیم عمری را با آن سپری کنیم و از عشقمان محصولی دوست داشتنی داشته باشیم به نام زندگی وفرزند ،

گاهی با انسان هایی بر خورد می کنیم که هیچ نمی دانند تنها می گویند عاشق هستیم به چه صورت وبه چه شکل معلوم نیست ، یعنی هدفی ازعشق ندارند تنها می گویند دوستش داریم ،میخواهیم باهاش ازدواج کنیم وقتی هم به مقصد رسیدن خر خود را خواهند راند در صورتی که من به این گونه عشق ها احترامی قائل نیستم وآنها را عاشق نمی دانم چون یک عاشق واقعی به کسی یا کسانی اطلاق میشود که یک لحظه هم از یاد معشوق غافل نیستند و همواره با یاد ، معشوق زنده هستند در هر شرایطی ، چه بهم رسیده باشند و چه بهم نرسیده باشند فرقی نمیکند تنها فکر عاشق رفاه معشوق است و سلامت او اگر هزاران سنگ بر سر راهش باشند و هزاران مانع باز هم نمی توانند برایش مانع ایجاد کنند و نگذارند به مقصد برسد چون عاشق است و می داند چه می خواهد مانند عشق مادر به فرزند ویا عشق فرزند به مادر از هم گسستنی نیست هر کاری بکنی ، یا هرچه بگویی باز هم مادر جایگاه خود را دارد هیچ گاه هم فراموش نخواهد شد.

می گویند بگذر از این مقوله دوری کن قبول می کند دوری می گزیند، باور ها جان می گیرد که دست از عشق خود برداشته وسر به راه شده است ، این گونه نیست کسی که عاشق است نمی توانی از عشقش جدایش کنی ولو این که در ظاهر بگوید دوری خواهم نمود ، یا قول بدهد ولی در واقع هرگز نمی توان دو معشوق و عاشق را از هم جدا کرد مثل روز وشب که از هم جدا شدنی نیستند و هیچ فاصله ایی هم در بین ندارند عاشقان هم این گونه هستند اگر عاشق خسته شود معشوق می دود ، اگر معشوق خسته شود عاشق می دود ، عشق را پایانی نیست تا بتوان در آن پایان خط قرمزی را تعریف نمود اینان که جدا میشوند ، اینان که به حرف دیگران گوش می سپارند حتی خانواده های خود ، اینان که رسم ورسومات را به میان می آورند ، اینان که بی پدری و یا بی مادری کسی را به میان می آورند ،اینان که عشق را تنی می دانند وبرای تن خود معشوق می جویند اینان عاشق نیستند بلکه عشق را به بد نامی سوق می دهند .

آنان که عاشقند وعمری در راه رسیدن به محبوب جان کنده و خود را فدای تمام ناکامی ها نموده اند هرگز هم شکایتی نداشته اند و هیچگاه هم شکایت نمیکنند می دانند که از عشق چه می خواهند کاش ما هم این گونه بودیم عاشقی پاک وصادق و دلی داشتیم چون دریا بزرگ و زلال همانند کارون کاش ما از بندگان خوب خدا بودیم تا عشقمان را خدا باور کند که واقعا عاشق هستیم کاش!!! باز هم خواهم نوشت

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 11:12  توسط اسداله پورهاشمی  | 
خیلی وقت ها در وبلاگ های مختلف می خوانم  اشعار عاشقانه و یا جملات عاشقانه را در دل کلمات بیان داشته اند ولی هیچ وقت به حقیقت عشق نرسیده اند و در میان ره از عشق فاصله گرفته ورفته اند دنبال زندگی روزمرگی خود وپایان حدیث در مانده در لای ورق پاره های جوانی

می خواهم از عشق بگویم ،عشقی که سراپای وجودش شعله است و گرمای تن تب دار مریض چشم در راه  با خود به هر سویی می کشد و در انتهایی ترین راه های باریک حقیقت پنهان می کند و واژه حدیث را به گونه های عاشقانه در میان جام های بلورین حادثه پنهان می دارد تا شاید بتوانیماز میان این همه گرد وغبار نشسته بر بلور اشک رخسار عشق کلمه ایی تازه برداریم ودر طاقچه زندگی قرار دهیم وهمراه این کلمه تا غروب بینهایت آشنایی برویم ودر آخرین پله های جدایی قصه تو و منی را برداریم وبه جایش کلمه ما را قرار دهیم و از اشک حسرت بار باران غروب های خالی از عشق فرار کنیم تا برسیم به مقصد رهایی جایی که عشق را با تمام وجود خود زمزمه کنیم و هنجار های بد زندگی را با جان ودل پذیرا شویم ولحظه ایی عشق خود را به دست فراموشی نسپاریم .

خیلی دلم می خواهد از عشقی سخن بگویم که شما هم باورش داشته باشید و از راهی برویم که همه دوست دارند در آن راه جان فشانی کنند ولی عشقی ر شاهد نیستم تا بگویم انچه در دلم تلمبار شده از درد هجران رخ و زخم های کهنه پوسیدگی های زندگی این راه که به عنوان عشق می رویم راه نیست بلکه ظلمات است و ما هم به عنوان عشق گام در آن نهاده ایم وپس از چندی که رفتیم پشیمان این راه شده بر می گردیم و در اخرین دقایق می گوییم نیستیم اینجا معلوم میشود که عشقی وجود ندارد تا دامنی یا صورتی تر از اشک حسرت گردد ف بلکه یک چیز هست  و ان هم گرسنگی است که بند تمام عشق ها را پاره می کند وشما می توانید شاهد باشید یا هستید که عشق چگونه است و پایان عشق چگونه.

خیلی وقت است که عاشقم ولی جرئت بیان کردن آن را ندارم می ترسم که نباشم و شرمنده روی چو ماهش شوم می داند که عاشقش هستم خوب هم می داند ولی سالیان دراز است که در کنار هم زندگی می کنیم گاهی باخودم می گویم نکند فراموشم کرده باشد و هر دو به صورت انسان های استهاله شده در راه زندگی عشق خود را به فراموشی مطلق دادیم ف دوباره به خودم نهیب می زنم که این ممکن نیست چون من واو همدیگر را دوست داریم این دوستی به عشق تبدیل شده است در یک زمان طولانی اکنون فکر نکنم که فراموشم کرده باشد چون درکنارم است و با من است هموراه راهنمای من  هیچ کاری بدون وجود او انجام نمی گیرد واو باید در جریان امر باشد تا کار انجام شود وگاها او ازما گامی پیش تر است و بهتر می تواند تصمیم گیری کند وما هم روی تصمیم گیری او هستیم وحرف هایش قبول ما هست .

باز هم بگویم عشق مثل غروب است که طلوع به همراه دارد و اگر طلوع به همراه نداشته باشد به درد نمی خورد چون عاشق به کسی می گویند که برای دیدن یار خود لحظه شماری کند و هیچ وقت یار برایش کهنه نشود وبوی کهنگی ندهد چون اگر یار کهنه شود عشق معنی پیدا نمی کند برای همین است که برای عاشقان مقام خاصی در نظر گرفته شده است و هرگز عاشقانه نمی توانند کلام خود را به فهم غیر عاشقان برسانند چون غیر عاشقان کلام عشق را نمی فهمند تا چه رسد که بخواهند بگویند عاشق هستیم ولی انانی که دستی بر آتش دارند می دانند چه می گوییم ویا چه می خواهیم دلم می خواهد به تمام عاشقان روی زمین بگویم که عشق را لگد مال نکنید و در راه پایداری عشق کوشا باشید و تا می توانید بنای عشق خود را بر روی زمین محکم کنید چون اگر عشقتان محکم باشد هرگز با شکست مواجهه نخواهید شد عشق را مانند تن خودتان دوشت داشته باشد خود را به کشتن بدهید ولی عشق را به مسلخ نبرید که بی نهایت بد است من با مردن عشق میمیرم و دوست ندارم که عشقم را پایانی باشد موفق وجاری باشید بازم هم خواهم نوشت

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 11:6  توسط اسداله پورهاشمی  | 
بحث در باره رژیم اشغال گر قدس یک بحث همواره سیاسی بود است ولی ما می خواهیم یک بحث غیر سیاسی داشته باشیم زیرا اکنون موقعیت این رژیم با بیست روز پیش فرق می کند ، اسراییل همواره از موقعیت های خاص جهانی استفاده می کرد و به مردم بی دفاع فلسطین حمله می نمود وتعدادی از آنها را کشته ویا زخمی می کرد و تعدادی هم به اسارت می گرفت وچندین روز بعد بابا بزرگش یعنی امریکا بهش می گفت بس است و او هم حمله ها را کمتر می کرد ویا کلا قطع می نمود ولی این بار بازی را با شروع بازی های جام جهانی آغاز کرد و با اندیشه وحساب وکتاب بابا بزرگ هم درست بود ابتدا دولت مردان فلسطین خود گردان را گرفت وبعد هم نوار غزه وجاهای دیگر فلسطین اشغالی را بمب باران کرد وتعدادی از مردم بی دفاع را کشت تازه از فلسطین رها شده بود و می خواست که برنامه خود به لبنان را به مرحله اجرا در آورد ولی حزب الله خیلی هوشیار تر از آنها بود و سربازانی که درمنطقه مرزی لبنان در حال گشت وجاسوسی بودن را کشته وزخمی وبه اسارت گرفت اسراییل هم ، مثل همیشه که سوار تانک های خود می شدند و بدون کوچکترین مقاومتی وارد چنوب لبنان می شدند این بار هم این کار را آغاز کردند ولی رزمنده های حزب الله آن ها را در بیست کیلیومتری مرز لبنان زمین گیر کردند و اعلام داشتن که اگر بخواهد به تجاوز خود ادامه دهد شهر هایش را موشک باران خواهند نمود اسراییل مغرور و پسر خوب و حرف شنوی بابا بزرگ گفت این ها همه اش دروغ است و حزب اله را چه به موشک خالی بندی است وقتی دوباره حمله را شروع کرد بلافاصله شهر حیفا بندر استرآتژیکی اسراییل مورد حمله موشکی واقع شد و متعاقب آن شهر های دیگر این جا اسراییل دید انگار موشک باران شده است و به جای عقب نشینی وکوتاه آمدن به شدت حملات خود افزود وحزب الله هم موشک باران را ادامه داده است و اکنون تنها مانده تل اویو که همین روز ها تل آویو هم مورد حملات موشکی واقع خواهد شد چیزی است که خودشان خواسته اند زیرا همواره فکر می کردند که قوی هستند ولی اکنون متوجه شده اند که خیلی ضعیف هستند ودر مقابل یک حزب از یک کشور توان مقاومت را ندارند چه رسد به کشور برای همین هم قساوت را به حد اعلای خود رسانده اند ولی معلوم است پیروز میدان چه کسی است چون مردم لبنان از حزب اله دفاع می کنند وکمک هم می کنند ولی بابا برزگ مانده است و جوامع بین الملل چه باید بکند بهترین گزینه همان است که اسراییل کلا از منظقه خاور میانه برود تا مردم خود منطقه در باره خاورمیانه تصمیم بگیرند  به گفته عمر وموسی بهترین گزینه است چقدر عالی می شود مردم آزاد باشند و راحت وجنگی در کار نباشد این را لازم است جهان خودکامه و ابر قدرت ها بدانند که دیگر دوران زور گویی به پایان رسیده است اکنون بیشتر سردمداران کشور ها تحصیل کرده دانشگاه های خودشان هستند و از سیاست و حقه بازی انها با خبرند ومی دانند که چه می خواهند ویا چه می گویند وتا چه اندازه توان دارند اکنون رژیم صیهونیست در باتلاقی گیر افتاده است که بیرون آمدن از این باتلاق یعنی رفتن از منطقه و همین قدر کافی است که بگوید آتش بس را قبول دارم دیگر جایی برای ماندن ندارد اکنون هم بتا توجه به این که هیچ گزارشی از کشورش پخش نمی شود باز هم هستند کسانی که خبر هایی را بیرون می فرستند یک کشور ۵ الی ۶ میلیونی داشتن دو میلیون آواره یعنی بیچارگی وقت ان رسیده است که تمام کشور های اسلامی و کنفرانس اسلامی و کشور های غیر متعهد ها با هم یک دست شوند وکاری که می باید چهل سال پیش انجام می دادند اکنون انجام دهند یعنی نابودی اسراییل  موفق وجاری باشید
+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 9:59  توسط اسداله پورهاشمی  |