تبليغاتX
غروب
آیا در جنگ هم لازم است سیاست داشته باشیم ، کاملا درست است زیرا لازم است که در جنگ بالاترین سیاست را می باید داشت چون هم می خواهیم بجنگیم و هم می خواهیم وارد میان سیاست گردیده و پشت میز مذاکره قرار بگیریم برای همین هم لازم است در هنگام چنگیدن واقعا بچنگیم وپشت میز مذاکره هم انقدر قوی بر خورد کنیم که هیچ امتیازی را از دست ندهیم و سیاست مذاکره بالاترین شکل سیاست است چون طرف مقابل ما هرچند هم که در اندیشه ما باشد باز هم می خواهد که از ما امتیاز بگیرد ویکی از مسائل مهم در میدان جنگ و پشت میز مذاکره این است که ادبیات سیاسی را کاملا خوانده باشیم ودرست بفهمیم که این ادبیات چه می گوید اگر به این ادبیات وارد نباشیم مطمئنان پشت میز مذاکره سرمان کلاه خواهد رفت

اگر دقت داشته باشیم متوجه می شویم که با شروع بازی های جام جهانی حمله اسراییل به نوار غزه آغاز شد و در اولین مرحله توانستند به اهداف خود برسند وتمام اعضای کابینه دولت خود گردان را بگیرند و مرحله دوم  که خلع سلاح حزبالله بود زمانی که وارد میدان شد قبل از این که بتواند کاری انجام دهد این نیرو های حزب اله بودند که دو نفر از اسراییلی ها را به اسارت گرفتند و همین مسئله باعث شد که ابتکار عمل در دست حزب الله باشد و حزب الله هم برای اینکه پاسخ حملات اسراییل بدهد به بمب باران و موشک باران کردن شهر های اسراییلی پرداخت شهر های که طی این عمر ۶۰ ساله اسراییل هرکز مورد تجاوز واقع نشده بود  اکنون در یک بن بست واقعی چنگ واقع شده بود و همین دربن بست واقع شدن باعث شد که خیلی از امتیازات که قبلا حاضر نبود بدهد حال حاضر به دادن شده است یکی این که بدنیا اعلام کند شهر هایم را مورد حملات موشکی قرار داده اندو این خود باعث نابودی اسراییل شده است چون وقتی اسراییل در شهر های خود با چن و ویرانی مواجهه شود تازه مردمش هم که با هزاربدبتخی حمع آوری کرده است را دارد از دست می دهد وهمین مسئله باعث شده است که اکنون خیلی از مردم اسراییل خواستار مهاجرت از اسراییل شده اند چون شاهد به هم ریخته شدن زندگی خود شده اند .

این جا موقعیتی بدست آمده است که دولت  یا حزب اله وقتی قرار باشد مذاکره کنند می باید از ادبیات سیاسی مطلع باشند تا بتوانند پشت میز مذاکره امتیاز بگیرند به جای امتیاز دادن ، همه این موضوعات که لازم است یک سیاست مدار آن را بداند  این است که موقعیت خود رادبشناسد و بداند چه باید انجام دهد واگر حزب الله اکنون خود را برای یک چنگ طولانی آماده کرده باشد اساریل رفتنی است اکنون همه گرو های مبارز به شکستنی بود اسراییل پی برده اند حتی مردم خودش هم می داننددکه دیگر اسراییل آن اسراییل قدیمی نیست و توان خود را از دست داده است و از این به بعد می باید امتیاز بدهد و بهترین راه برای این که اسراییل امتیاز ندهد این است که آمریکا اسراییل را به خاک خود ببرد و یک ایالت از ایالت های خود را در اختیارش قرار دهد تا بتوانند کشوی داشته باشد این بهترین گزینه برای آمریکا  واسراییل است  

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 10:44  توسط اسداله پورهاشمی  | 
 همیشه در زندگی روزمره خود دقت می کزدم که خیلی چیز ها از تاریخ وبازی های سیاسی در ذهنم بماند تا اگر روزی خواستم در باره سیاست چیزی بنویسم اندکی مایه داشته باشم ولی هیچ وقت از سیاست ننوشتم چون مرد سیاست نیستم و از سیاست هم چندان خوشم نمی آید این را هم بگویم که گاهی انسان از روی زرنگی ویا خود خواهی به زمین می خورد که این حق انسان خود خواه است در حدو سال های ۱۹۸۰یا ۱۹۸۱ به گروه مبارزین حماس اجازه داده شد که در فلسطین بمانند و فعلیت های سیاسی خود را به جای در گیر نظامی با رژیم صهیونیسمی انجام دهند آن روز ها کسی باور نمی کرد که حماس روزی پیروز انتخابات فلسطین شود و دولت خود گردان تشکیل دهد ، وقتی حماس پرنده دولت خود گردان گردید همه کشور های عربی و خصوصا امریکا انتظار این را داشتند که دولت خود گردان رژیم غاصب را به رسمیت بشناسد ولی این اتفاق نیفتاد  و این مسئله برای رژیم صهیونیسمی خیلی گران تمام شد و هم زمان با بازی های جام جهانی دو پروژه در دست اجرا گرفت که در اولین پروزه خود پیروز شد و آنهم گرفتن اعضای کابینه دولت خود گردان وبه اسارت بردن ومردم نوار غزه وبیت الحم را به گلوله بستن  در این بین اتفاقی رخ داد که حزب اله لبنان دو نفر از نیروهای ؤرزیم صهیونیسم را به اسارت گرفت ورژیم صهیونیسم بدون اطلاع قبلی جنوب لبنان را مورد حمله نظامی قرار داد وخساراتی به بار آورد و از حزب اله لبنان خواست که در اسرع وقت دو سرباز اسرایلی را آزاد کند و خط ونشان های دیگر و حزب اله لبنان هم اعلام نمود که شهر های خود را خالی کند زیرا اگر باز به تجاوز خود به خاک لبنان ادامه دهد خود مسئول عواقب اتفاقاتی است که رخ می دهد .

وقتی رژیم صهیونیسمی باز هم به لبنان حمله نمود شهر های این ؤزیم زیر حمله موشکی واقع شد و تازه بعد از ۵۵ سال وجود رزیم صهیونیسم در منطقه خاور میانه برای اولین بار است که شهر های اسراییل مورد هدف قرار می گیرد و اکنو ن مردم اسراییل بیشتر به صدای لبنان گوش می دهند تا رادیو های کشور خود و اکنون تنها بند مهم اسراییل حیفا کاملا به صورت تعطیا است و مردم شهر ها را رها نمود وبه جا های امن رفته اند اکنون مردم اسراییل فهمیده اند که جنگ یعنی چه و چه اتفاقی در چنگ رخ می دهد .

اگر این کار ادامه داشته باشد رژیم صهیونیسم باید از منطقه برود و گفته امام راحلمان که فرمودند اگر امریکا خیلی دلش به حال مردم اسراییل می سوزد یکی از ایالت های خود را به آنها بدهد تا کشور یهودی نشین داشته باشند به حقیقت می پیوندد و درست هم همین گونه است چون دیگر اسراییل این توان را ندارد جلوی موشک باران های حزب الله را بگیرد و آن سپر دفاع موشکی هم دروغی بیش نبوده است اکنون حزب الله در صدد این است که تل آوی را بزند اگر این اتفاق رخ دهد بهترین گزینه این است که امریکا یکی از ایالت های خودرا تخلیه کند و در اختیار دوستان عزیز خود قرار دهد تا منطقه خاوراز همه گرفتاری ها نجات پیدا کند .

راهی است که خودشان انتخاب کرده اند لازم است استاد خود بداند وآگاه باشد که شاید روزی شاگردش از او بالاتر قرار گیرد و بشود همانی که استاد نمیخواست بشود این را باید قبول نمود که همه این درس ها را از نسل کشی تا کودک کشی تا آوراگی را خود صهیونیسم ها یاد مردم فلسطین دادند و اکنون نوبت آن رسیده است که اگر هولوکاست در آلمان دروغ بوده است هولوکاست در اسراییل عملی گردد و هرچه صهیونیسم است در اتش قهر ملت ستم دیده فلسطن بسوزند و این گونه است و اکنون بیشتر کشور های اسلامی حتی  کشور های عربی که سکوت اختیار کرده بودند به حمایت از حزب الله لبنان بر خاسته اند و از آن طرف هم شورای امنیت و سازمان ملل به خاطر این که هر قطعنامه ایی بر علیه اسراییل ویا به ضررش صادر کرد وتو گردید توسط امریکا اکنون تصمیم گیری نمی کند چون نمی تواند

 

ادامه دارد ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 20:15  توسط اسداله پورهاشمی  | 
دوستان خوبم از عشق گفتم ولی عشق را برایتان نشمردم برای این که خودتان عشق را به شمارید  و از شمردن آن هم غفلت نکنید چون عشق انواع و اقسام دارد و گاها لازم است که شمرده شودتا بدانیم که در کدامین مرحله هستیم وبا کدامین عشق روبرو

عشق مفهموم تازه ایی بر زندگی جاری می کند که نمی توان برا ی آن حدی را تعریف نمود چون واقعا حدی ندارد اگر داشت عاشقان قبل از ما برایش حدی را بیان داشته بودند هر چند که خیلی ها معتقدند که عشق واقعی یعنی نرسیدن به عشق اگر این موضوع حقیقت هم داشته باشد باز هم مورد قبول من یکی نیست چون عشق همه اش نرسیدن نیست گاها به آنچه که عاشقش هستیم می رسیم ولی وقتی رسیدیم تازه متوجه می شویم که دوستش نداریم ویا عاشقش نیستیم چرا برای اینکه بعد از پایان عشق مشکلات رخ می نمایند وهمین رخ نمودن مشکلات خود باعث می شوند که خیلی از عشق ها به جدایی منجر شود برای همین است که اعتقاد بر این است که در دنیای ماشینی و دیجتالی عشق معنی پیدا نمی کند واقعا هم همین گونه است چون شما از صبح تا شام تنها خوراکتان پول است آیا برای عشق وعاشقی جایی پیدا می شود یا خیر من یکی که نمی دانم ولی خوب است شاهد عشق های باشم ولی شاهد به هم خوردنشان نباشیم هر چند بیشتر شاهد به هم خوردنشان هستیم اگر عشق واقعی باشد به هم نخواهد خورد چون به هم خوردن عشق یعنی نابودی دو انسان که خواسته اند با عشق تنی خود یک زندگی عاشقانه را شروع نمایند ولی مادیات مانع از عشقشان می شود وبه جدایی ختم می گرددکه چقدر هم درناک است این جدایی حد اقل برای چند مدتی واقعا سخت است تجربه کنید خواهید دید من که تجربه نکردم عاشق شدم وتا ابد هم عاشق خواهم ماند.

دوران قدیم زندگی فرم دیگری بود نقش دیگری داشت شور دیگری داشت و یک نوع خاص صمیمیت در بین مردم رواج داشت و آستانه ها قداست خاص خود را داشتن واز خیانت و دروغ ونیرنگ خبری نبود و هر کسی هم که عاشق فردی دیگر میشد همه با هم دست در دست هم کمک می کردند تا این عشق پا بگیرد وادامه داشته باشد ولی اکنون این گونه نیست چون دنیای ماشینی عشق فقط یک معنی می تواند داشته باشد آنهم چند روزی با هم باشیم وازبودن در کنار هم لذت ببریم همین قدر کافی است و تا می توانیم جیب همدیگر را خالی کنیم برای اینکه هر دو طرف می دانیم که ما عاشق هم نیستیم بلکه دنبال پول وماشین هم و تفریح مجانی هستیم که در این بین تن بارگی هم هست ولی اگرعاشق واقعی باشیم خواهیم سوخت ونخواهیم انتظار وصل داشته باشیم این گونه است که من هر گز نمیخواهم در غروب وبلاگم از غروب عشق ها بگویم چون این ویلاگ اصلا قرار بوده است در باره غروب وعشق هایی که طلوع کردند ولی غروبی نداشتن سخن بگوید ولی وقتی شاهد بهم خوردن غروب هم هستیم دیگر چه انتظاری می توانیم داشته باشیم از این همه عشق های روزانه خودتان قضاوت کنید .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 20:32  توسط اسداله پورهاشمی  | 
یه زمونی بود که صداقت و عشق در مقام قداست قرار داشتند ، یعنی اگر کسی عاشق می شد کمتر کسی بود که بتواند به عشق اهانت کند ویا اینکه به او بد بگوید ویا حرف ها و حدیث های دیگر، معلوم نیست در این جامعه اسلامی و ایران همیشه عاشق ما چه اتفاقی رخ داده است که عشق را کیلویی هم نمی خرند تا چه رسد که بخواهند احترامی هم برایش قائل شوند تنها یک نوع عشق هست آن هم از نوع قرار دادی که امروز در جهان اکثرا ودر ایران هم تقریبا در حال رواج است زندگی مشترکی را شروع می کنند که اگر این زندگی را به غیر از زندگی قرار دادی اسم دیگری رویش بگذاریم هیچ معنی خاصی به این زندگی نمی دهد چون واقعا زندگی قرار دادی است بین دو نفر از دو جنس که با هم به توافق می رسند تا در زیر یک سقف شب ها زندگی کنند و اگر خدای نا کرده اشتباهی رخ داد بچه ایی هم بدنیا آورند وخیلی هم شاد وموفق خود را جلوه دهند در صورتی که از زندگی شاد وسر بلند در این نوع قرار داد ها هیچ خبری نیست ، واقعا این گونه است چون شکل دیگری نمی توان به این نوع زندگی ها داد ، برای اینکه یک زندگی ایلاتی ویک زن ایلاتی هرگز نمی تواند بصورت یک قرار داد زندگی خود را با یک مرد ایلاتی شروع کند چون زندگی آنها ارزش واعتباری دارد مرد جایگاه خاص خود را دارد وزن هم جایگاه خاص خود را و زندگی آن ها اشتراکی است و نه قرار دادی بلکه همیشه موفق بوده و در همه حال زن ومرد برای استواری زندگی ایلاتی خود تلاش می کنند وعشق یک معنی خاص خود را دارد و زندگی وعشق ایلاتی را هر گز نمی توان وارد زندگی ماشینی وپودر وروغنی و ماله کشی ومدل های عجیب وقریب زندگی ماشینی وشهر نشینی نمود چون در زندگی ایلاتی یه نوع خلوصی هست که در زندگی ماشینی نیست و نخواهد هم بود ویا نمی توان به اون داد

عشق را فقط می توان در دشت ها و در کوه پایه های در میان زندگی دور از هر نوع دود ودم و ماشین وترافیک جستجو کرد البته اگر این وسائل بدانجا ها هم نرسیده باشد و لی باز هم یه نوع خلوصی هست که تقریبا قابل باور است ومی توان باور کرد که هنوز هم عشقی وجود دارد و ما هم نمی توانیم انکارش کنیم ولی در زندگی شهری چی هیچ از این خبر ها نیست همه دختران دنبال ماشین و پول وآپارتمان پسر ها و پسر هم دنبال زیبایی و خوشگلی دختران برای در آوردن در محافل دوستان که معلوم نیست از این نوع زندگی چه چیزی دنبال می شود وچه هدفی در بین است تنها هدفی که می توان برای این نوع زندگی ها در نظر گرفت این است که بگوییم یه نوع زندگی قرار دادی است و نمی توان هیچ کارش هم نمود واگر روزی هم زن از مرد دیگری خوشش آمد تضمینی نیست که دنبال آن مرد نرود وزندگی خود را حفظ نماید ویا پسر اگر زنی زیبا تر از زن خود را دید دنبال آن نرود وقتی این گونه است زندگی قرار دادی ماشینی نمی توان حرفی از عشق زد و گفت که در زندگی ماشینی عشق هم وجود دارد وقتی در زندگی ماشینی از عشق حرف می زنیم عاشقان میخندند چون می دانند که عشق از این بازیچه ها نیست عشق یعنی خودت را باختن و تا ابد سر از پا ناشناختن و این است که عشق را نمی توان جایگاهی در زندگی شهری داد و اگر عمری بود باز هم خواهم نوشت از عاشقانه های زاگرس و این اولین برداشت وشروع است از عشق ایلاتی و هم نوازی های آنان با هم .

زیرا وقتی وارد محوطه زندگی ایلاتی می شوی عشق موج می زند ومی توانی با تمام وجودت عشق را حس کنی و می خواهم این بار ، و در این شروع تازه از عشقی ینویسم که کمتر بدان پرداخته شده است و نمی توان به همین سادگی در باره اش نوشت سعی خود را خواهم نمود که عشق را به همان گونه که در ایلات  هست و وجود دارد  بنویسم و در باره عشق های ایلاتی بگویم به امید روزی که بتوانیم از عشق راستین بگوییم . 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت 10:37  توسط اسداله پورهاشمی  | 
وقتی حدیث عشق به یغما برد دوست

وقتی نگاه تازه ندارد نگاه دوست

وقتی که خفته گان همه بیدار میشوند

وقتی سرود تازه برای تو می خواند

وقتی کسی در دور دست ها برای تو حدیث می خواند

وقتی آب ها به نام تو خوانده میشود

اما دونان چه می دانند که تو که هستی

دستان خود را بر صورت تو می کوبند

و قلب عاشقان دور دستت را می درند

و پهلوی شکسته را به نمایش می گذارند

تا بگویند که تو هیچی

اما غافلند که تو حدیث نبوتی

تو ایمان به وحدانیتی

تو عشق را پرچم داری

تو سرود بودن را همیشه می خوانی

تا هیچ کس نتواند بگوید نیستی

تو سر سلسله امامتی

ایمان راسخ ولایتی

ولی

ناپاکان نمی دانند که تو کوثری

کاش امروز بودی تا جان فدایت کنیم

اکنون تنها با یادت زنده ایم

به نامت عشق ورزی میکنیم

شاید روزی در جایی صورت زیبایت را نظاره گر شویم

ای فاطمه ای دخت رسول خدا

کاش بودیم تا جان در رهت فدا کنیم

کاش

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 11:33  توسط اسداله پورهاشمی  | 
عمری اندر

کوچه های سنگی دلتنگیم

با سر وجان جنگ می کرد این تنم

در میان صخره های زندگی

با هزاران آرزو

جان به کف فریاد می زد زنده ام

فریاد می زد تا که شاید یک تنی

چند دیگر دست او

همره راهش شود تا میان دشت خون

تا بلندی ها بالا صخره ها

لیک کس یاری نکرد

وقت رفتن بود می باید که رفت

کوله بارم بسته بر دوش تنم

می کشم راه

می روم تا دشت های آشنا

پر شقایق از نگاه

لیک این جا انتهاست

انتهای بودن ها نبودهای خون

این زمین خسته می خواند مرا

تا که بر گردم

سر نهم بر خاک و آرام گردد این تنم

کوله بارم پر ز رویای خوب

دشت می خواند مرا

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 8:22  توسط اسداله پورهاشمی  | 
امشب سکوت خانه دل را ربوده است

امشب هزار قصه تنها سروده است

امشب پر از شتاب رود سوی وعده گاه

آن دلبری که عشق دوعالم خریده است

امشب درانتظار رخت با دلش مدام

گوید که وعده دیدار، خدایش رسیده است

امشب سکوت دشت بمن  هدیه می دهد

باغ  گلی که نگاهش پر از نور خنده است  

امشب به دامن عروس سحر خنده بسته اند

در وعده گاه عشق دو لب پر ز خنده است

بار دگر نگاه من از تو سئوال دلم کنم

باور کنم که نگاه تو موج زنده است

امشب سکوت عشق به پروانه های باغ

این وعده داده اند که سحر عشق زنده است

امشب دوباره از تو بپرسم به وقت نور

با من بیا که با تو شوم عشق زنده است

یک امشبم فرصت دیدار داده دوست

برخیز وقت رفتن است دلم  موج حنده است

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1385ساعت 11:54  توسط اسداله پورهاشمی  |