تبليغاتX
غروب
خودمون می دونیم که از این زندگی چی می خوایم ولی بازم حاضر نیستیم بگیم بابا این زندگی سگی که ما ها برای خودمون درست کردیم زندگی نیست این نوع بدبختیه ، بیان با خودمون خلوت کنیم وببینیم چقدر این زندگی که داشتیم ویا داریم وپیش رویمونه ارزش داره به اندازه یه دم و آه می یارزه یا نه اگه نمی ارزه دست از منم ها و خود بزرگ بینی ها برداریم وبشیم همونی که خدا می خواد نه بنده های خدا رفتم جایی همه بزرگ همه ثروت مند همه آدمای حسابی ولی یه چیز گم شده بود اونم انسانیت و آدمیت همه چیز بود الا همین یه تکه هر چی با خودم کلنجار رفتیم نتونستم بفهمم چرا برادر با خواهر خود خوب نیست و تنها در حد یک سلام ویک علیک است وبس این دنیا به این شکلی به چه درد می خوره  آدم خوبه تا می تونه خوب باشه خدا به شما ثروت داده برای امتحان شما داده نه برای فخر شما به دیگرون این خوب نیست اگه راست میگی بیا وکمک کن تا بردارت هم مثل خودت ثروت مند بشه ونیازی به مادی در این دنیا نداشته باشه تا بتونه با خدای خودش هم مهربون باشه وبه دیگران کمک کنه . ما بنده های خوب خدا کی می خوایم بفهمیم که حج نزدیتر از مژه هایمون است ولی نمی خوایم باور کنیم .تازه این که مهم نیست خودمون را به دیگران می گیریم ومی گیم ما رفتیم خانه خدا را زیارت کردیم نباید موسیقی گوش کنیم یا تن لخت زنی را تماشا کنیم حق با شماست ولی وقتی به دریا می ریم چاره ایی به غیر از شنا ویا غرق شدن نداریم .

نمی خوام بگم من بنده خوب خدا هستم ولی اهمیت نمی دهم که چه گفته می شود من دوست دارم در کنار خانه خدا مست کنم وتا می توانم انالحق بزنم هر کسی می تونه بگ جرم این کار من چیه برام بنویسه تا بودنم که وقتی در حرم عشق پا می گذارم چه باید بنکم لبیک زنان بروم وجیب بران بر گردم ویا اینکه لبیک زنان بروم وانالحق زنان بر گردم ویا اجازه تجاوز به حقوق دیگران را بگیرم کدام یک شما بگویی اگر من به جای رفتن به خانه خدا پول این سفر را برای خواهرم که منزل برای سکونت نداره ومستاجر است و هزاران درد ورنج دارد هزینه کنم بهتر است یا بروم وتازه برایش فخر فروشی هم بکنم وبگویم که تو چون خود نفهم بودی حقت این است خدا وند انگشتان دست را مساوی حلق نکرده است پس نمیتوان از کسی ایراد گرفت گه چرا فقیر است ویا چرا کاری کرده است که اشتباه از کار در آمده است .

بیایید با هم خوب باشیم .بیایید خدایی عمل کنیم .بیایید بنده ها را دوست داشته باشیم .نترسم که فقر کسی به تنمان نخواهد نشست .مطمئن باشید کسی ازمون چیز نخواهد خواست خدایی عمل کنیم فقر نخواهیم داشت کمک کنیم و به گفته قرآن عمل کنیم گه می گوید(و بالوالدین احسانا و ذلقربا و یا یاتاما و والمسکین والاین سبیل ) اگر در یک فامیا کگه بیشتر از ۵۰۰ خانواده هستند هر کسی اندگی کمک کند فقری نخواهد وجود داشت چرا به گفته خدا عمل نکنیم چرا به حج برویم وفخر فروشی کنیم به اقوام خود کمک کنیم و فقر آن ها را به پوشانیم تا همه مثل هم باشیم ثروتمند وبی نیاز به بندگان دیگر خدایا کمک مان کن تا رستگار شویم آمین .

باز هم اگر عمری بود خواهم آمد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 8:30  توسط اسداله پورهاشمی  | 
سلام به تمام دوستان خوبم که مرا در ادامه دادن به نوشتن وبلاگ تشویق می کنند وهمه کسانی که برایم کامنت می گذارند  از همه دوستان خوبم تشکر می کنم وبرای چند روزی به تهران و ممکن است در این مدت نتوانم آپ کنم برای همین هم از همه شما دوستان معذرت خواهی میکنم وموفقیت همه شما را از خداوند متعال خواستارم موفقو جاری باشید هوای همدیگه رو داشته باشید وسعی کنید در زندگی روزانه خود موفقیت داشته باشید
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 11:3  توسط اسداله پورهاشمی  | 
بهار با تمام زیبایی که دارد در استان محل زندگی من یک ماهی است که بار خود را بسته وبه سمت دامنه های زیبای زاگرس کوچ کرده است وقتی در این دانمه ها قدم می زنی تنها چیزی که سر مست از بودن وعظمت  و عشق به ارمغان می آورد سر سبزی این سلسله جبال زیبا با چشمه هایی آب شیرین وگوار  هموار زندگی را یاد آوری می کند وانسان را به جاهایی می برد که در استان من تنها چند ماهی چلوه گری می کند این جلوه گری زمانی است که همه جا کشور پهناور ایران را یا برق پوشانده است ویا باد خزان به یغما برده است طراوت سبزی را ولی در استان من خوزستان زمین سبز است وهوا بهاری برای همین است که استان خوزستان دو فصل بیشتر ندارد بهار هم راه با تابستان داغ داغی که نمی توان از داغ بودنش فرار نمود ولی خب همین داغی نوعی لذت دارد که در جاهای دیگر نمی توان پیدا نمود چون مردم خوزستان این داغی را دوست داردند امروز کم نوشتم چون مدتی است که نمی توانم بیایم ومطلب بنویسم برای همین هم است که برای اینکه آمده باشم وحرفی برای زدن داشته باشم یادی از بهار خوزستان نمودم تا شما دوستان بدانید که ما با توجه به تمام نشدن بهار در خوزستان کرما بیداد می کند خصوصا در شهری که من زندگی می کنم گرما و بی آب بیا وتماشا کن حالو هوای خانواده ایی که تنها وسیله خنک کننده اشت یک کولر آبی است و آب هم ندارد واقعا تماشیی است زندگی نیست یک نوع زجر است به تما م معنی واقعی بازم خواهم نوشت
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 19:22  توسط اسداله پورهاشمی  |