|
قدیما در مدرسه وقتی سال می رفت به سمت نو شدن ،معلم ها برایمان مشق زیاد می دادند وما هم یک خط در میان می نوشتیم تا وقت داشته باشیم ،بتوانیم با بچه ها برویم بازی ، آن وقت ها در دوران بچگی ما بازی معروفی توی روستاه ها وشهر ها رواج داشت که بهش می گفتند( کلاه بر دارک ) من ودوستان همکلاسی خودم از این بازی خوشمون می آمد برای اینکه بتوانیم بازی کنیم مشقها را زود می نوشتیم همان دو روز مانده به عید ، عید هامون را هم که می گرفتیم بچه های محل روی هم قرار می دادیم تا بتوانیم وقتی خسته شدیم یه چیزی بخوریم ،
در این بازی که اسم بردم چند نفر جمع می شدند به دو دسته تقسیم می شدند ، دایره ایی می کشیدند ، چند نفر داخل دایره می رفتند ، چندنفر از بیرون با آن ها که داخل دایره بودن دست می دادند و همدیگر را می کشیدند به سمت هم این را هم بگویم که همه بازی کنان کلاه در سر داشتند اونی که دست داده بود چه به سمت بیرون کشیده می کشد ویا به سمت داخل کلاهش برداشته میشد واین کلاه تا نقطه مشخصی باید توسط دسته ایی که کلاه را در اختیار دارند برده شود وقتی می بردند وبه مقصد می رسیدند برنده بازی بودن ناگفته نماند که در این مسیر گاهی کلاه را دستش ده هم می کردند یعنی اینکه از این دست به اون دست واگر طرف مقابل در این میان کلاه می گرفت طرف کلاه برداشته دوبرابر باخته بود این بازی را من هنوز هم دوست دارم ، از طرفی هم متنفر شده ام ازش چرا؟ به خاطر اینکه زندگی این روزا این گونه شده است ،حتی تا جایی بیش رفته است که مادران سر پدران خانواده هم کلاه می گذارند وقتی این گونه شده است من موضوع انشای خود را گذاشتم آخرین انشا چون وقتی تعطیلات تمام شد ، به مدرسه رفتیم انشای داده شده این است که تعظیلات نو روز را چگون گذراندید، چرا می گویم چگونه گذراندید ؟چرا نمی گوییم چگونه گذشت ؟ آیا ما ها می دانیم نوروز برای مردمی که ندارند ونمی توانند برای فرزندان خود هدیه ایی بخرند چگونه می گذرد ، آیا می دانیم فقر چیست اگر بدانیم فقر چیست یک حرکتی می کنیم هدیه ایی می دهیم وقتی جلوی قصابی می رویم ، ۱۵۰هزار تومان تنها پول گوشتمان میشود ،۲میلیون تومان پول لباس بچه هامون آیا می دانیم فقرا چه می کشند ،وقتی هزینه تعویض ماشین بنا به دستور خانم ۱۵میلیون تومان میشود فقرا را در نطر داریم ،زمانی که کلیه اثاثیه منزل بنا به خواست خانم فروخته میشود واز ایتالیا خریداری میشود یادی از فقرا می کنیم هرگز نه چرا ما نمی خواهیم قبول کنیم وبه جای این که به بچه ها بگویم نوروز را چگونه گذراندید ،بگوییم نوروزچگونه گذشت شاید بهتر باشد من امسال از قبل انشای خودم را نوشتم .نوروز تلخ گذشت یعنی خیلی بد بود نتوانستم بازی کنم چون مجبور بودم کار کنم تا برای خواهر کوچکم یک جفت کفش نو بخرم قولی بود که داده بودم قبل از عید از مغازه پدر دوستم براش گرفتم ورفتم سر کار بنایی تا بتوانم پول کفش خواهرم را بدهم مشق های خودم را هم ننوشتم بیشتر از چند تا ترکه کف دستی بهم زده نمی شود . کی چه زمانی میخواهیم باور کنیم که آنانی هم که ندارند انسان هستند کمکی کنیم دستی بگیریم از فقرا یادی بکنیم از زمانی که خودمون هم نداشتیم ویا نمی توانستیم بر خیزیم و همتی کنیم تا شاید دست کشیدیم بر سر فقرا بیرون نمی خواهد برویم در همان فامیل خودمون باشیم هستند فقرایی که در بین خودمون هستند وما آنها را آدم نمی دانیم این گوشه ای از انشای من بود ولی خوب دلم نخواست که بیشتر از این دوستان را ناراحت کنم برای همین هم اندک نوشتم تا شاید برسد کمکی از دوستی برای دوستی دیگر این روز ها هم دیگر پدرم اجازه نمی دهد عیدی بگیریم چون می گوید این یک نوع معامله متقابل است نه بدهیم ونه بگیریم تنها کسی که به ما عیدی داد خودمون بودیم همین و براستی من هنوز هم آن بازی را دوست دارم ولی برایش شرط گذاشتم که اگر روزی دوباره رفتم برای بازی دیگر کلاه از سر کسی بر نداریم یک نوع دیگر بازی کنیم چون این کار خوبی نیست حالا که کمی بزرگتر شدم می فهمم که کار ما خوب نبوده است این آخرین نوشته من در سال۸۴ انشاءاله در سال جدید اگر بودم ازهمان روزاول مطلب خواهم نوشت منتظرتان هستم موفق وجاری باشید وبه تمام دوستان خوبم ،مهدی ، رهگذر ، زهرا ، شیدا ، فرزانه شیدا، مریم ، عارف، علی ، سایه هیچ،باران ، رزناز، بهاره ، مصطفی، رضا ، ناهید نازنین بهاری گلم و خیلی ها هم که اسمشان را فراموش کردم این سال نو را تبریک می گویم شاد باشید تا بعد انشاءاله
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 10:55  توسط اسداله پورهاشمی
|
هیچ وقت خودمان را از دیگران نه برتر بدانیم ونه پایین تر
هیچ زمانی احترام دیگران را بی پاسخ نگذاریم وبرای اینکه به احترام دیگران پاسخ نداده ایم بهانه نیاورم هیچ وقت گناهی را که مرتکب می شویم را ناکار نکنیم تا شاید دست از گناه کردن برداریم . هیچ وقت نگوییم من بلکه بگوییم اگر خدا بخواهد و بتوانیم کاری را که در صلاح امر خداست انجام میدهیم هیچ وقت مغرور نشویم که غرور مایه همه بد بختی هاست هیچ وقت عزت دیگران را زیر سئوال نبریم وآبروی دیگران به بهانه ایی نریزیم هیچ وقت بدهکاران خود را در مقابل دیگران کوچک نکینم واگر خواستیم هم چیزی بگوییم در خلوت باشد . هیچ وقت به کسی وعده انشاءاله ندهیم اگر خواستیم بگوییم انشاءاله بگوییم انجام نمی دهیم . هیچ وقت ار رک گویی نترسیم که بهترین کار به نظر من رک گویی است . هیچ ایمان خود را بخاطر مال دنیا به خطر نیندازیم . هیچ وقت از حقیقت گویی نترسیم زیرا حق حق است و ناحق نمی شود هیچ وقت در عشق ورزیدن با دروغ پیش نرویم که عشق دروغین به جایی نخواهد رسید . هیچ وقت به شریک زندگی خودمان دروغ نگوییم تا موفق باشیم هیچ وقت بیشتر از آنی که هستیم نگوییم هستیم که مبادا در خظر افتیم . هیچ وقت با خودمان ناراست نباشیم در انتها با رفیق راست باشیم تا زندگی با ما راست باشد
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 18:6  توسط اسداله پورهاشمی
|
در تمام دوران زندگی خود هیچ وقت چه آن زمانی که کودکی بیش نبودم چه اکنون که عمری را در این دنیا سپری نموده ام ، نمی خواستم حقی از کسی از طریق من ضایع گردد برای همین هم تمام تلاشم این بود که هر چند عامیانه می نویسم ولی در عین عامیانه نویسی خود جانب حق را بگیرم ، تا مبادا حرف از من نقل شود که به واقعیت نزدیک نباشد ،
دو موضوع در باره زنان نوشتم که بعضی از دوستان ایراد هایی گرفتن ، بنا را بر آن گذاشتن که این حقیر هم مانندمردان دیگر قضاوت می کنم ، در صورتی که این گونه نبوده و نیست ،همواره سعی نموده ام با حق میانه خوبی داشته باشم وحقوق دیگران را رعایت نمایم همین موضوع مرا همیشه در مسیری قرار داده است که یا ننویسم ، اگر هم نوشتم به گونه ایی باشد که حقی از هیچ کدام از طرفین از بین نرود ،ما می دانیم ، بدرستی هم واقف هستیم که یک سری از مسائل هست که نمی تواند منجر به تساوی بودن زنان با مردان گردد ،زیرا زنان جایگاه خود را دارند ، مردان هم جایگاه خود را ، این جایگاه ها را نمی توان عوض نمود امکان ندارد ،چه بخواهیم که و چه نخواهیم نمی توانیم از آن گذشت نماییم همیشه هم مورد بحث بوده است ، دانشمندان مطالب زیادی نوشته اند ، فرآن این کتاب آسمانی فرایند های مختلف را بیان داشته است ، چرا هایی وجود دارد که گذشتن از مزر این چرا ها نا ممکن است ،با توجه به این موضوع شما می توانید قرآن را مطالعه نمایید خواهید دید که حقوق زنان بیشتر رعایت شده است تا حقوق مردان ،مردان را به مراقبت از زنان ترقیب نموده ، زنان را به گل های خوش بویی تشبیه نموده ، خواستار مراقبت از گل های زندگی مردان شده است ،تربیت مردان بزرگ را در دامن زنان بزرگ به نمایش گذاشته است ، حمایت مردان در نبود در خانه خود را به زنان واگذاشته است ،زنان را آرامش آورنده به کانون گرم خانواده قرار داده است ، از کلیه مشکلات زندگی آنان را معاف داشته ، همه مشکلات زندگی و تامین مخارج زنان وفرزندان را به عهده مردان قرار داده است ،در کل اگر همین امروز هم دقت کافی داشته باشیم این زنان هستند که بیشترین مدیریت را به عهده دارند چه در خانه و چه در بیرون از خانه امروز زنان هم دوش با مردان در جامعه فعالیت می کنند، ولی چیز هایی است که نمی توان پذیرفت که مردان دارا هستند زنان هم باید دارا باشند آن هم چیز های خاص است .همان گونه که از به زحمت افتادن زنان حرف به میان آورده می شود برای این است که همین زحمت برای زنان راهی است برای تداوم حرکت های مثبت زندگی چه کسی گفته است که زنان نصف مردان هستند ،اگر گفته شده دلیل دارد این دلیل یا دلایل را لازم است آنانی که دست به قلم هستند ودر حوزه فقه اسلامی کار می کنند بدون تعصب بنویسند ، خیلی ها معتقدند که گفته های حضرت علی هم قابل نقد هستند نمی توان انکار نمود ولی باید این را بدانیم که حضرت علی وقتی ازش خواسته میشود سخنرانی کند به گونه ایی که در کلمات خود از نقطه استفاده نکند ، کسی که می تواند یک چنین کار سختی را به انجام برساند مطمئن باشید که ناصواب سخن نمی گوید حتما دلایل خاص زمان بوده یا دلایل دیگر که خیلی از دلایلش هم اکنون قابل اثبات هستند ،مثال اگر مردی ۵۰میلیون تومان ثروت داشته باشد وزنی ۲۵میلیون تومان هر دو شروع به کار کنند مرد نمی تواند به سرمایه خود به سادگی اضافه کند ،چرا ؟ برای اینکه مرد می باید از در آمد خود زندگی خود وخانواده خود را تامین نماید ولی زن نه چون مردش هزینه زندگی اورا تامین می نماید یعنی زن با سرمایه خود سود خالص دارد ولی مرد ندارد سود مرد از سرمایه اش همراه با هزینه است ،در این جا مشخص می شود چرا؟ زنان نصف مردان ارث می برند . می خواهیم مرور دیگری از بعد دیگری داشته باشیم ، اگر زنان را تساوی با مردان نمی دهند برای این است که وضعیت زنان این اجازه را به آن ها نمی دهد تا بتوانند بامردان مساوی باشند ولی تشابه را می توانیم بدهیم ،در این جا به این موضوع اشاره کنم یک زن نمی تواند کار های سخت انجام دهد چون وضعیت جسمی اش این اجازه را به او نمی دهد ولی یک مرد می تواند در بدترین شرایط کار کند همین گونه هم است مردان می روند در شهر های دیگر دور از خانه و زندگی خود برای رفاه خانواده خود کار می کنند در بدترین شرایط ولی آیا زنان هم می توانند وقتی بعضی از موارد را نمی توانیم انکار کنیم لازم است که کمی خودمان را با شرایط وقف دهیم تا مورد ی پیش نیاید و یا اگر می خواهیم ایرادی را وارد نماییم دقت کافی داشته و سریع به جا های دیگر خودمان را هدایت نکنیم چون اعتقاد من بر این است که خانم ها قدر و ارزششان به قدری زیاد است که گاهی خودشان هم نمی دانند ولی خوب باز هم می خواهند حرف از تساوی بزنند که اگر این مورد اجرا شود به ضرر زنان تمام خواهد شد ، امروزه طبق آمار گرفته شده بیشتر زنان اروپایی وامریکایی و حتی ژاپنی وچینی و آسیای میانه گفته اند اگر مردان هزینه زندگی آنان را تامین نمایند از کار کردن دست خواهند کشید پس این می رساند که زنان در محیط کاری هم گاها مورد تجاوز های بی مورد واقع می شوند ولی مردان این گونه نیستند تا اینجا نوشتم اگر عمری بود باز هم خواهم نوشت هرچند ممکن است خیلی ها از دستم دلخور شوند ولی چقدر خوب است ما انسان ها ارزش خود را بدانیم و به کتاب آسمانی خود مراجعه کنیم و ببینیم چقدر حقوق ما از بین رفته است آنگاه اعتراض کنیم من خود از طرفداران تساوی زنان هستم ولی خوب گاهی نمی شود می توان تشابه را پذیرفت ولی تساوی کمی مشکل ساز می شود آنهم خیلی زیاد موفق وجاری باشید
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 19:15  توسط اسداله پورهاشمی
|
امروز دوره ایی شده که دیگر نمی توانی به رنان بگویی بالای چشمت ابرو قرار دارد چرا چون دعوی تساوی حقوق دارد ،و دم از حقوق مساوی می زند که البته این حقوق مساوی را دین اسلام ارزانی داشته است ، همین ارزانی داشتن تساوی حقوق باعث شده است که خیلی از زنان بیشتر از آنچه که باید باشند می خواهند باشند ، در این تساوی حقوق هم اگر به روابط اجتماعی نظری داشته باشیم ، یک سری از حقوق ها را جدا نموده است ، مثال حقوقی را که برای زنان قائل شده است برای مردان قائل نشده است ، همین طور حقوقی را که برای مردان قائل شده برای زنان قائل نشده است این حقوق را می شماریم .
۱-هیچ مردی توان مادر شدن را ندارد این مسئله خاص زنان است و مردان هیچ حقی ندارند چون نمی توانند مادر باشند پس حقی هم نمی توانند داشته باشند . ۲-هیچ زنی نمی تواند پدر باشد وقتی نمی تواند پدر باشد در این صورت حقی هم نمی تواند داشته باشد . ۳-اگر خوب دقت نموده باشیم در تمام ادیان الهی حق مالکیت ها به مرد واگذار شده است ویکی از حقوق حقه واگذار شده به مردان وراثت است که مادران نقشی ندارند واگر داشتند می باید وقتی برای فرزندان خود برگ هویت می گیرند فامیلی زن را قید می کردند و این حق تا جایی ادامه داشته ودارد که وقتی زنی با مردی ازدواج می کند دیگر با فامیلی پدری صدایش نمی کنند در تمام جوامع جهانی این گونه است واین مسئله خاص اسلام نیست .اسلام ادیان دیگر را تکامل بخشیده است و راه ها را بهتر نمایان نموده است برای همین هم اسلام دین حنیف خوانده شده است . ۴-وقتی وراثت را به مردان واگذار نموده است دلایل خاص خود را داشته است واین دلایل با تمام موارد علمی جهان مطابقت دارد زیرا مرد می تواند با چند زن معاشرت داشته باشد وفرزندان به دنیا امده هم فرزند مرد محسوب می شوند ولی برای زنان این امکان ندارد تنها می توانند با یک مرد در ارتباط خدایی باشند واگر بیش از یک مرد باشد هزاران مشکل ایجاد می کند که این مسئله را هم علم پزشکی روز و هم همه ادیان تایید می کنند در این نقطه کاملا به این تساوی ویا نا تساوی پی می بریم چون این قسمت از گذر زمان مهترین قسمت گذر زمان است و کمتر کسی می تواند انکار کند حتی انانی هم که خدای را قبول ندارند ولی بنا به دلایل پزشکی این مسئله را قبول دارندوپذیرفته اند در این صورت می توان حق را به مردان داد تا جایی که زندگی در معرض خطر واقع نشود ، اگر گاهی مشاهد می شود که چیز هایی به زنان واگذار میشود برای این است که حقی از زنان ضایع نشود این موضوع به میان کشیده می شود واگر حضرت علی (ع) مردان را برتر از زنان دانسته است در قسمت قبل توضیح دادم نه اینکه زنان نمی دانند ویا ناقص عقل هستند برای این است که خیلی از مسئله های زندگی را زنان نمی توانند حل نمایند برای همین هم حقوق زندگی دوبرابرش به مردان ویک برابرش به زنان داده می شود .در این جا لازم است یاد آوری نمایم که این مسئله با توانای کاری زنان ارتباطی ندارد چون زنان ومردان با هم از نظر فکر واندیشه هیچ تفاوتی ندارند وکاری که مردان می توانند انجام دهند زنان هم می توانند انجام دهند جز یک محدود کار های سخت که خاص مردان است لابد می دانید که علم چیزی است که خداوند هم برای مردان وزنان توصیه نموده است برای بهتر زندگی کردن بهتر بودن عاقل تر شدن امروز می باید زنان اندیشمند بدانند این تفاوت ها را و نخواهند بگویند نیست تفاوتی بین زن و مرد وحضرت علی هم به آنچه اشاره نموده است در این حد است و نه بیشتر ولی زنان گاهی یک موضوع کوجک راخیلی بزرگ می کنند بدون اینکه به خود وجنیست خود توجه داشته باشند ، بدون این که جایگاه خود در اسلام را بدرستی بدانند برای همین است که مردان از نقطه ضعف ها به سود خود بهره می برند ۵-از طرف دیگر به زنان این حق داده شده است که می توانند تنها یک خواسته از خواسته های مرد را بدون دریافت مزد انجام دهند آنهم معاشرت با مرد زندگی خودشان است ولی برای بقیه امور جاری مرد می تواند مزد در یافت نماید اگر در کشور ما یا در کل اسلام اجرا نمی شود برای این است که زن و مرد یک زندگی اشتراکی تشکیل داده اند وبا هم دارند یک مسیر خوب را طی می کنند ودارند با تفاهم کانونی را برای پرورش زنان و مردان آینده جامعه خود مهیا می کنند برای همین هم مزدی زنان در مقابل حمایت مردان خود نمی گیرند .نگرفتن مزد برای زندگی خودشان است وگرنه زنان آنقدر حقوق حقه دارند که اگر مطالبه کند مردان نان خور زنان خواهند بود . ۶-موضوع مهم در این میان جنسیت است که همین جنسیت تفاوت ها را مطرح می کند وضعیت جنسی مردان به آنها اجازه می دهد تا بتوانند کار های سخت ومهم را به انجام برسانند ولی زنان نه، زنان به خاطر وضعیت جنسی که دارند، نمی توانند کارهای سخت انجام دهند نمیتوانند شبانه روز بیرون از خانه باشند ودر دشت وصحرا کار کنند و این کار از عهده زنان خارج است برای همین هم مردان توانای بیشتری دارند و می تواند کار ها را انجام دهند حقوق دوبرابری هم برایشان در نظر گرفته شده است باز هم خواهم نوشت موفق وجاری باشید
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 9:44  توسط اسداله پورهاشمی
|
چرا باران نمی بارد
تا این دشت خشکیده لبی را تر کند از نم نم بارانی روح افزا اگر باران ببارد دشت پر از لاله می گردد درختان سبز پر از غنچه می گردند چرا باران نمی بارد اگر باران ببرد اگر دانه بروید دشت خرم میشود ای دوست و این آزادگان مرز هستی می گشایند بال وپر ها را و هجرت می کنند آغاز از این دشت خشکیده نمی دانی چنان ظلمی به حق مردم این دشت از صبح ازل کردند که باور کردنش سخت است ولی باران نبارید تا بشوید این پلشتی را و رویاند گلی جای تمام مردمی نا مردمی های زمان خود دیگر باران نخواهد باریدن دیگر دانه نخواهد رست دیگر امید ها رفته از دست دیگر باران نمی بارد
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 9:45  توسط اسداله پورهاشمی
|
امروز بحثی دارم در باره جایگاه زنان در اسلام ، البته ممکن است نوشته های من ، آنقدر که لازم باشد بدرد نخورد ولی خوب ،این موضوع را به خاطر اینکه در یکی از وبلاگ ها خواندم که بلاگر محترم ، با استناد به خطبه ۷۸ یا ۷۹ نهج البلاغه که در این خطبه حضرت علی (ع) زنان را بگونه ای بیان نموده است که ، در نگاه اول ف بداشت اول باور می کنیم که این گفته ها درست است ولی اگر خوب دقت کنیم ،موقعیت زنان ، روابط زنان در اجتماع ،یا در دیگر مباحث این زنان هستند که مورد توجه واقع می شوند ،برای همین هم است که حضرت علی (ع) این خطبه را ایراد نموده است .
تمام این خطبه هشدار است ،به خود زنان که چرا مردان می باید از آنان پرهیز کنند آیا تا به حال شده است که زن باشی وزن دیگری را ببین و بگویی این چه وضعی است ؟اگر شده است باور کن تمام خطبه روی همین گونه موضوعات بحث می کند، در عمق این جملات رازی نهفته است ،که کمتر زنی آن را درک می کند ،اگر درک کند که دیگر مشکل نداریم ، نماز عبادت خداست ، زن شکر به جای آوری نماز است که خداوند برای مرد قرار داده است ، زن را خلق نموده است تا مردان به گناه آلوده نشوند حال اگر زنی خود به گناه آلوده باشد تکلیف مردان چیست ، خداوند در خلقت از جنس مونث ومذکر حرف به میان می آورد و آیا از تفاوت دانش و عقل هم حرفی به میان آورده می شود آیا می توان گفت زنی که دکترا در رشته خاصی دارد ناقص عقل است این باور کردنی نیست ، در این صورت چطور می گوییم که زنان را حضرت علی ناقص عقل خطاب نموده است این طور نیست برای این ناقص عقل خطاب نموده است، که با توان عشوه گری که دارند ،می توانند هر کاری را انجام دهند ،که در این گونه موارد نشانه های زیاد هم داریم (که زنی به خاطر رابطه نا مشروع با شوهر برادرش شوهر خود را کشت یا برادری را وادار نمود که برادرخود را به قتل برساند) خداوند زنان را به گونه ای خلق نموده است ،که در تملک مرد باشند، از آن مرد باشند، تنها برای مردان خود آرایش و دلبری کنند ،نه برای مردان دیگر، حافظ منافع مردان خود باشند ،فرزندان نیکو تربیت کنند ،این نیست که ناقص اند، اگر از ارث نصف مرد می برندبه خاطر این است که، هیچ گونه مسئولیتی در قبال زندگی وهزینه های آن ندارند، وقتی هیچ مسئولیتی نداشته باشیم ارث برابر هم نخواهیم داشت ولی اگر مسئولیت داشتند حتما از ارث هم ،هم اندازه مردان می بردند، ما نمی توانیم بگوییم کتاب آسمانی ما قران نواقص دارد، این نواقص از جانب ما انسان هاست آن هم در رابطه با درک و شعوری که در برداشت های علمی خود داریم ، وگر نه خداوند می توانست همان گونه که همه موارد، زندگی ، اجتماعی ، زناشویی ، اقتصادی ، را در این کتاب بیان نموده است ما بقی را هم بیان نماید در این صورت حیف است که زنان بخواهند با این فکر که از مردان کمتر هستند ،بر علیه مردان حرکت کنند ، نوع جنسیت زن با نوع جنسیت مرد تفاوت دارد این تفاوت خیلی پیچیده است و مهم ،و از توان من برای تشریح کردن خارج است، ولی این را می دانم که هر جنسیتی برای کاری خلق می شود، هدفمند ودرست در خلقت نمی توانیم اشتباه در نظر بگیریم ،که اگر اشتباه گرفتیم وارد گناه خواهیم شد، .همان طور که وقتی می خواهیم از مرزی عبور کنیم لازم است، چشم دل را باز کنیم ،تا بتوانیم راه درست را انتخاب کنیم . زنان ومردان امروز دوش به دوش هم در این اجتماع برای بهتر شدن جامعه خود تلاش می کنند ،اما وچرا هایی هست ولی نه این قدر که نتوانیم اصلاحش کنیم، مردان کمتر در معرض خطر هستند ،تا زنان ،مردان بهتر می توانند در اجتماع ظاهر شوند تا زنان، اصلا نگاه به زنان نگاه خاص است، در تمام جوامع جهانی، هیچ کاری هم نمی توانیم بکنیم ،این فرهنگ شاید دو هزار سال دیگر هم طول بکشد، تا باور کنیم که خلقت یکسان است هیچ تفاوتی در بین نیست الا جنسیت، که آن هم به خاطر موضوع خاص است ،همه این را می دانیم چرا خطبه مولایمان را زیر سئوال ببریم خودمان را اصلاح کنیم جایگاه خودمان را معولم کنیم، آن وقت خواهیم دید که هیچ هم این طور نیست ،مثال وقتی زنی در زندگی خود هیچ کم ندارد هر چه بخواهد شوهرش دراختیارش قرار می دهد ،ارث برای چه می خواهد برای مالکیت که این مالکیت اگر نصف هم باشد کافی است، چون ارث زن سرمایه او می شودو می تواند تولید ومحصول داشته باشد، وبه بازار ارائه دهد و سودش را هم خود بگیرد، هیچ نوع هزینه زندگی هم که ندارد بس هر روز به ثروتش اضافه می شود ،ولی مرد این گونه نیست می باید از در آمد خود زندگی زن وبچه های خود را تامین نماید این گوشه ایی تا بعد اگر عمری بود باز هم خواهم نوشت . موفق باشید
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 11:57  توسط اسداله پورهاشمی
|
عاشقان در مکتب استاد عشق
در صف طولانی از حرف انتظار دست همدیگر گرفته بی قرار چشم بر در دوخته تا مرز عشق باز بازی می کند این روزگار با دوتا از دلدادگان کوچه های خاطرات حرف از امروز نیست از فردا هم نمی گوید کسی قصه ی واماندگان دشت شوق تا که دل باور کند این مستی ودیوانگی بر لب پر چین باغ خاطرات قصه تنهایی ما بود و مستان سحر کاش بودی با دلت در گوشه ایی تنها تر از مست غریب تا بخوانی دوست را در لحظه های انتظار تا که همراهت شود دست در دستان تو وارد آن مکتب پر از محبت ها شوید عاشقانه پا نهید در محضر استاد عشق عاشقانه .........................
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 12:49  توسط اسداله پورهاشمی
|
جهان اسلام اکنون در یک برهه از زمان قرار دارد که، همه منابع زیر زمینی آن به یغما برده میشود ، برای جلوی گیر از این به یغما رفتن منابع زیر زمینی لازم است که جهان اسلام به صورت متحد عمل کنند ، برای اینکه بتوانند به صورت متحد عمل کنند می باید راه کارهایی اتخاذ شود که در سراسر کشور های اسلامی اجرا شود یکی از این راهکار ها داشتن ،مرجع رهبریت جهان اسلام به صورت واحد است .برای اینکه این کار قابل اجرا باشد لازم است سران کشور های اسلامی در کنفرانس جهانی اسلام که هر ساله تشکیل می شود هر کشور اسلامی یک نفر را به عنوان مرجع تقلید ویا رهبری معرفی نمایند واین افراد معرفی شده در یک جا جمع شوند واز بین خود فردی را به عنوان رهبر جهانی اسلام معرفی نمایند ، ناگفته نماند که برای انجام این کار ابتدا باید آن فرد منتخب در کشور خود به عنوان رهبر اسلامی ومرجع قابل قبول باشد و حرفش هم در کشور خود خریدار داشته باشد ،
این رهبری واحد را می توان به شکل های متخلف معرفی نمود ، مذهبی ، سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی ، به هر شکلی که جهان اسلام رهبر واحدی داشته باشد که از آن رهبر واحد حرف شنوی باشد وگفته رهبر جهانی در کشور های اسلامی تسریع پیدا کند آن وقت امکان اینکه بتوانیم در مقابل استکبار جهانی ایستادگی کنیم امکان دارد . وقتی رهبریت واحد نداریم ف، هر کشور نسبت به وضعیت خود مورد تهاجم واقع می شود ودیگر کشور ها هم به درستی حمایت نمی کنند همین حمایت نکردن ها باعث می گردد که دشمنان اسلام تفرقه اندازی کنند واز این تفرقه اندازی به سود خود حد اکثر استفاده را به نمایند ، اگر چنانچه رهبر واحد باشد حتی جلوی این مغلطه کاری ها را هم می توان گرفت ودیگر نمی توانند هر روز در یک نقطه ازدنیای اسلامی توطئه نمایند وایجاد مشکل نمایند وتمام کشور های غیر اسلامی بر علیه آن کشور قیام کنند .وقتی رهبریت واحد باشد این اجازه داده نخواهد شد ، اجازه داده نمی شود بین مذاهب اسلامی تفرقه انداخته ویا بد گویی کنند همان طوری که اکنون در جهان مسیحیت شاهد هستیم یک پاپ دارند وتمام کشیش ها از آن تبعیت دارند ومکان مشخص هم دارد و از همان جا هم دستورات لازم را صادر می کند . مطمئن باشید اگر در جهان اسلام رهبریت واحد ایجا شود هیچ قدرتی نمی تواند با اسلام وجهان اسلام درگیر شود زیر بیشترین منابع نفت وگاز جهان در کشور های اسلامی قرار دارد واین منابع بی هدف در این منطقه قرار داده نشده است .برای این می باشد که اسلام از طریق همین منابع بر جهان حکم رانی کند وحرف اول را بزند همگان این را می دانند که استراتژی جهان استکبار سوء استفاده از این منابع به نفع خودشان است .برای این سوء استفاده هم بهترین راه این است که کشور های اسلامی تن واحد نشوند اگر تن واحد شوند مطئنا موفق خواهند شد آن وقت دیگر کشور ها نمی توانند کار های کشور های اسلامی را وتو نمایند وبگویند این حق ماست .جهان اسلام هم می تواند حق وتو داشته باشد وقتی حق وتو داشتیم دیگر زور گویی کمتر می شود و روز به روز شاهد گسترش اسلام در جهان خواهیم بود همان طور که اکنون این گونه است .اکنون اسلام است که روزانه به پیورانش اضافه می شود ادیان دیگر در حال از دست دادن پیروان خود هستند در این صورت وقت آن است که جهان اسلام تن واحد شوند همان طوری که به طور مرتب رهبر کشور اسلامی ما در سخنرانی های خود می گوید ، تفاوت ها هم برداشته می شود ، ظلم کمتر می شود ، آرامش به جهان اسلام بر خواهد گشت ، دارندگان تکنولوژی نمی توانند سوء استفاده نمایند اجبارا با جهان اسلام کنار خواهند آمد این هدف خیلی دور و غیر ممکن به نظر می رسد ولی شدنی است، چون هدف باید معلوم باشد دخالت در امور دیگران نشود کشور ها تابع مرجع ورهبر خود باشند و رهبر هم در جلسات رهبران کشور ها شرکت نماید ودستورات رهبر واحد جهانی را اجرا نماید این رهبریت برای مواقعی است که به جهان اسلام زور گفته می شود حال این زور گویی به کدام یک از کشور ها باشد مهم نیست مهم این باشد که به جهان اسلام زور گفته میشود . در این جا از تمام معماران و مهندسان طراح سیاست های خارجی، مدیران برنامه زیر کشور ها ،خواستاران بهتر شدن جهان اسلام ، در راستای یک پارچه شدن جهان اسلام گام بر دارند، وطرح های خود را ارائه دهند بررسی های لازم را انجام دهند پس از کار کارشناسی شده در یک جا جمع شوند و یک رهبریت واحد انتخاب کنند ، می دانم که این کار بینهایت سخت است ولی شدنی است می توان عملی نمود نتیجه هم خواهد داد، وقتی همه مسلیمن جهان یک تن واحد گردند، وقتی این کار عملی شد ، آن وقت معایب هم بررسی خواهد شد توسط کارشناشان این علم ، مطمئن باشیم که نتیجه مثبت خواهد بود به این مسئله دقت داشته باشیم که در اسلام روزی به نام عید قربان وجود دارد که در این روز همه افرادی که می توانند به زیارت خانه خدا بروند به مکه می روند واعمال حج را به انجام می رسانند آیا در این روز کسی از کسی می پرسد که شما جزء کدام از فرق اسلامی هستی تنها هدف اعمال حج است ، ادای دین ، طواف حرم عشق ، این خود یکی از بزرگترین کنفرانس های اسلامی است ، متاسفانه ازش درست استفاده نمیشود اگر حج به همان گونه ایی که خدا خواسته انجام شود ، مسلمانان شاهد هستیم که در این روز جهان اسلام یک پارچه عمل می کند این یکی از بهترین گزینه هاست ولی متاسفانه ازش درست استفاده نمی شود کاش می توانستیم از همین نقطه شروع کنیم وبه یک جهان واحد اسلامی دست پیدا کنیم به امید روزی که جهان اسلام یک پارچه عمل کنند
+ نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 11:6  توسط اسداله پورهاشمی
|
کاش میشد همه مردم همانی که هستند بودن
کاش می شد دروغ گفتن را از زندگی خودمون دور می کردیم کاش میشد به جای اینکه به فکر خودمون باشیم به فکر مردم بودیم همان هایی که به ما اعتماد دارند . کاش میشد به جای اینکه ثروتمندان را دور خودمون جمع کنیم فقرا را دور خودمون جمع میکردیم . کاش میشد وقتی کسی به ما مراجعه می کرد و مشکلش را با ما در میان می گذاشت از پشت میزمان بلند می شدیم ومشکلش را پیگیری می کردیم تا حل شود . کاش میشد به جای این که با بیت المال فخر فروشی کنیم با کار هایی که خودمون انجام می دادیم فخر فروشی می کردیم کاش میشد وقتی در خلوت خود هستیم کار های روزانه خود را مرور می کردیم تا ببینیم در کجای این کار روزانه به کسی زور گفته ایم ویا حقوق کسی را پایمال نموده ایم کاش می شد وقتی نماز می خوانیم به این فکر می کردیم که اگر فردای قیامت که بعضی ها می گویند نیست و بعضی ها هم می گویند کی دیده ولی من می گویم یه مراحعه کوچک به سوره واقعه در قرآن بکنیدخواهید فهمید که قیامت هست واقعیت دارد در آن روز در محضر خدا اگر پرسیده میشد نماز برای چه خواندی جواب برای دادن داشتیم کاش می شد نماز که گفته میشود ستون دین است واقعا ستون دین بود چون خداوند نماز را ستون دین قرار داده است که کسی که نماز می خواند در حق کسی ظلمی را روا نداشته باشد کاش می شد وقتی مهمی در کار است برای خدا وبنده های خدا حرکت می کردیم نه اینکه بگوییم چون با ما نیست از ما نیست و چون از ما نیست کارش هم نبایدانجام گیرد برای همین هم است که اسلام همه مسلمانان را برادر خطاب نموده است که ما نگوییم از ما نیست با ما نیست کاش می شد خدا را دید ،آیا خدای نا دیده قابل پرستش هست ، نه، نیست، خدا را باید دید آنگاه پرستید ،خدای نادیده را چگونه می توان پرستید ولی خدا دیدنی است چشم بصیرت می خواهد اگر نداشته باشیم هرگز نمی توانیم خدا راببینیم، ولی اگرچشم بصیرت داشته باشیم خدا شاهد است وناظر وما هم او را می بینیم همواره چون خدا ازهر چه که ما فکر کنیم به ما نزدیکتر است ، در این صورت خوب است وقتی می خواهیم کاری انجام دهیم خدا را شاهد خود داشته باشیم . وقتی خدا را گواه وشاهد خود داشته باشم وقتی نماز می خوانیم خدا را مشاهده می کنیم در اینصورت ممکن نیست گناه مرتکب شویم وحقوقی را زیر پا بگذاریم . کاش میشد همیشه خوب بودیم هیچ وقت بد نبودیم وبرای کسی هم بد نمی خواستیم وقتی خوب باشیم در خدمت مردم باشیم خداوند هم با ما خواهد بود مطمئن باشید . کاش دوست داشتیم همه انسان ها را به خاطر اینکه هیچ بنده ایی در مقابل خدا با بنده دیگر فرقی ندارد این فرق ساخته وپرداخته ذهن ماست همین وبس موفق وجاری باشید
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 10:57  توسط اسداله پورهاشمی
|
ساقیا من این دلم دریای پر خون می کنم
لحظه های عشق را خونین تر از خون می کنم گاهی از دیوانه ها این رسم می پرسم ولی لانه در ویرانه های خانه خون می کنم چشم می بندم به دلبر تا سحر آید کنار این جنون تازه را محنون ومفتون می کنم نیست لیلی نیست لیلی در میان دیده ها گر بود این دشت را دریایی از خون می کنم داستان عاشقی تنها کلام ساده ایست گر نباشد سینه پر درد راامواجی از خون می کنم می توانی رفت بی حرف وکلام ونیم نگاه در سکوت رفتنت این اشک دل خون می کنم بس خروشان می روی اما کجا باید شدن در میان دشتی از آلاله مسکن می کنم با نگاهم هی ترا خوانم که آیی سوی دشت زیر پایت دشت را فرش از دل خون می کنم باورت آید که می ارزد نگاهت عالمی با نگاه مست تو افتاده مجنون می کنم
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 18:3  توسط اسداله پورهاشمی
|
یک زمانی وقت شور وعاشقیست
لحظه های مست ودریای سخن کوچه های خلوت ،شب بو های مست چشم های منتظر بر نور عشق یک صدایی پر ز لرزش های درد یک نگاه تازه رفتن تا سر کویی که می آید صدا بوی شب بو هاترا یاد آورد خاطرات خوب بودن در کنار همدگر لحظه ایی چشم انتظار،پیدا میشود ازانتهای کوچه پر خاطره می دویم هر دو به سوی همدگر می گشاییم ما بغلها روی هم لحظه ایی آرام می نشینیم روی خاک سرد کوچه پر خاطره دست هم بگرفته راهی می شویم تا اطاق لحظه های عاشقی چشم های خسته را مرهم نهیم صبح فردا در کنار هم شعر شیدایی شعر بودن در کنار یکدگر خواهیم خواند اسداله پورهاشمی ۱۳/۱۲/۸۴ مسجدسلیمان
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 9:46  توسط اسداله پورهاشمی
|
وبلاگ نویسی یک روی کرده تازه است ، عمری خیلی کوتاه دارد ، قدمت آنقدر کم است که قابل بحث نیست ، در این مدت کم توانسته جایگاه خود را میان بلاگر های مختلف باز نماید ، خصوصا رقابت سرویس دهندگان وبلاگ ها ، با توجه به روی کرد های مختلف در صدد ارائه راهکار های متفاوتی از همدیگر هستند ، تا در این میان مقامی کسب کنند افتخاری بدست آورند مثلا این تعداد از مردم ایران خصوصا نسل جوان از فلان وبلاگ دارند استفاده می برند ،روزانه این تعداد باز دیدکننده داریم، این همان جایگاهی است که خیلی ها بدنبال آن هستند ، اگر از حق نگذریم واقعا هدف دارند ،زیرا می توانند هر نوع کاری را انجام دهند ، البته هر نوع کاری منظور کار فرهنگی است ،زیرا بیشتر این بلاگر ها در وبلاگ های خود نوشته های عاشقانه دارند ، همین عاشقانه ها را هرچند ممکن است ناقص باشند وقتی در کنار هم قرار دهیم مطالب جالب وخواندی بدست خواهد آمد .
یکی از کار هایی که می توانند صاحبان وبلاگستان ها انجام دهند کار تبلیغاتی است ، زیرا وقتی تعداد بازدید کنندگان از بلاگ ها زیاد می شود ، می توان کار های تبلیغاتی انجام داد هم اکنون بلاگفا این کار را انجام می دهد که این خوددر آمدی است در کنار کار فرهنگی که انجام می گیرد ، از طرف دیگر اگر روزی به جایی رسیدیم که برای این حوزه (وبلاگنویسی )بودجه ایی در نظر گرفته شد مسلما حق بلاگستان دار ها بیشتر از بلاگر هاست چون بلاگر نمی تواند ادعایی داشته باشد ولی بلاگستان دار می تواند ادعای حق داشته باشد چون به عنوان یک سرویس دهنده شناخته شده این حق متعلق به او خواهد بود که این کار ممکن است دیر انجام شود ولی انجام شدنی است . البته نا گفته نماند که کار بلاگستان دار ها خیلی سخت تر از بلاگر هاست زیرا بلاگستان دار ها موظف هستند که وبلاگ ها را کنترل کنند تا مبادا مطلب نا درستی روی وبلاگی قرار گرفته باشد در این صورت اگر روزی حقوقی برای این کار در نظر گرفته شود مخصوص بلاگستان ها است نه بلاگر ها همان طوری که چشنواره ها را بلاگستان دار ها راه اندازی می کنند چون این صاحبان سایت هستند که می توانند از تعداد وبلاگ ها ، تعداد نظرات در باره نوشته ها، نوع نوشتار ها ،حوزه های فعالیت های وبلاگ ها ، آمار ارائه دهند، آنان می توانند گونه های مختلف وبلاگ ها را مشخص نمایند ، دسته بندی کنند ، همه را از هم جدا نموده خط نوشتار بدهند ، بلاگستان دار ها می توانند وبلاگ هارا دسته بندی کنند به گونه ایی که وقتی جستجو گر ها می خواهند مطلبی در باره موضوع خاصی پیدا کنند به راحتی به آن قسمت مراجعه نمایند ، وبلاگ مورد نظر خود را پیدا نموده ،مطلب مورد نظر خود را در یافت نمایند ، برای این کار هم می توان حق تالیف همانندخیلی از سایت که برای در یافت مقاله باید عضو شد ، سپس پول واریز نمود برای دریافت مقاله اقدام نمایند ، حال اگر بخواهند این کار را رایگان هم انجام دهند می توانند .وقتی می توانیم در این دنیای مجازی یک نوع ارتباط علمی داشته باشیم چرا؟ نداشته باشیم ، اکنون که وبلاگ نویسی در اول راه است هر چند با همین در اول راه بودن در جهان در ردیف دوم یا سوم قرار داریم چقدر خوب است از هم اکنون به دنبال دسته بندی باشیم ، البته یک نوع کلی دسته بندی را در بلاگفا دیدم نه به گونه کلی بلکه به صورت خرد یعنی همه نوع وبلاگ را شناسایی کنیم یا آنانی را که تنها در باره موضوع خاصی می نویسند آنانی هم که همه نوع هستند را به امان خدا رها نکنیم . بلکه برای آن ها خطی را تعریف نماییم و با ارسالیام از نویسندگان وبلاگ ها بخواهیم در سمت وسوی خاص حرکت کنند موضوعی که در اینجا لازم است یاد آور شوم این است که چرا وبلاگر ها اکثرا با اسم مستعار می نویسند خواسته شود که با نام واقعی خود بنویسند که پیام دهنده ها بدانند با چه شخصیتی روبرو هستند . می توان کار های مثبت انجام داد ،نتیجه هم گرفت ، البته نتایج خوب هم می توان گرفت چون امروز دنیای ارتباطات خیلی قوی تر از آنچه که ما در اندیشه خود داریم هست ، اگر اندکی تلاش کنیم شاید به نتیجه خوبی برسیم بنابراین لازم است حرکت ها را آغاز کنیم ، اگر این کار را شروع نکنیم و به صورت کلی دسته بندی کنیم بعد ها دچار مشکلات خواهیم شد با توجه به تعداد زیاد بلاگستان ها همه نوعی دسته بندی انجام داده اند ولی کافی نیست وقتی وبلاگ ها را دسته بندی دقیق نمودیم انوقت می توانیم برای عضویت ها فرمول کاری ارائه دهیم زیرا این جایگاه آهسته دارد به سمتی حرکت می کند که چندی دیگر لازم است سمت وسوی حرکت ها معلوم گردد در این صورت از هم اکنون باید کار را آغاز کنیم به امید روزی که همه وبلاگر ها هدف مند باشند و به جای بلاگستان ها ادبیاتستان داشته باشیم یا گلستان داشته باشیم در انتها از همه معذرت خواهی می کنم چون این حقیر هیچ کاره هستم تنها نظری بود که نوشتم همین وبس موفق وجاری باشید
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 19:29  توسط اسداله پورهاشمی
|
خدا را شکر یکی پیدا شد، در این شهر بی در وپیکر ،تا فرهنگ شهر نشینی را توضیح دهد، برای آنانی که نمی دانند، تفاوت بین گاو والاغ در چیست؟ ،اگر می دانستند که جواب اهانت های این آقای فرهنگ شناس را می دادند ، فرهنگ شهر نشینی یعنی اینکه بیایی در شهر زندگی کنی ، این فرهنگ را از دیگران بیاموزی ،گالش هایی که پات بود در آوری جایش ربن (کفش کتانی همراه دختری در حال راه رفتن روی جدول کنار خیابان در شهر ) پات کنی برای رفتن از این طرف خیابان به اون طرف بدوی تا ماشین نزندت .فرهنگ شهر نشینی یعنی این که از بهترین امکانات مردمی که از طریق اداره ای که درش کار می کنی در اختیارت بگذارند تازه به مردمش هم توهین کنی . فرهنگ شهر نشینی یعنی اینکه اگر نتوانستی مثل دیگران باشی سعی کنی دیگران را مثل خودت کنی . فرهنگ شهر نشینی یعنی اینکه وقتی دست از بز نژدی خود برداشتی ، الاغ یا قاطر مورثی خود را فروختی بتوانی ماشین خریداری نمود و سوار بشی فرهنگ شهر نشینی یعنی اینکه فقط خودت می فهمی دیگران اصلا نفهم به دنیا آمده اند مثل همان هایی که خودت بهتر از همه می داننی، مثل همان هایی که باعث شدن شما بتوانی از سکوی پرتاب آنان استفاده کنی، برای رفتن به پایتخت وقتی آنجا رفتی خواهی فهمید که فرهنگ شهر نشینی یعنی چه ؟ فرهنگ شهر نشینی یعنی توهین به یک مشت انسان ساده، به یک مشت انسان که نتوانسته اند بنا به دلایلی دیپلم خود را به لیسانس تبدیل آن هم از نوع تاریخش نمایند فرهنگ شهر نشینی یعنی توهین به اعتقادات مردم، مردمی که شما از حقوق حقه آنها استفاده می کنی، تا خودت را با فرهنگ برایشان جا بزنی وقتی خوب به اطراف نگاه می کنی به یاد نوشته ایی می افتی که واقعا درست نوشته شده آنانی که خود هیچ ندارند دیگران را به سخره می گیرند اگر هم انتقادی نمودی آنچنان فریاد می زنند وزجه وزاری می کنند که هر کس نداند فکر می کند که این آقا تازه از گدایی برگشته وتمام پول هایی که از طریق گدایی بدست آورده بوده ازش گرفته اند. البته از قدیم گفته اند اصل بد نیکو نگردد چون که بنیادش بد است برای همین هم تا امثال طاغونک ها در این شهر هستند این شهر دارای فرهنگ نخواهد شد چه برسد به شهر نشینی آنهم از نوع رعایت حقوق دیگران نمی خواهیم در اینجا به انشای ما کسی نمره بدهد چون ما بیسواد هستیم از بیسواد هم نمی توان انتظاری بیش از این داشت ،لطفا اگر قرار شد نمره ایی داده شود نمره ماشین طاغونک داده شود تا این آقا بدانند کی هستند ودر کجای کار قرار دارند میشود برای فرهنگ هر اسمی را گذاشت توهین به کسانی که از امکانتشان استفاده می کنیم ،آنانی که حقوقشان به عنوان رفاه ما مورد تهاجم واقع میشود آنانی که نان ندارند بخورند ولی در پیاده رو ها راه می روند که مبادا در روز بارانی به سرعت شما تازه بدوران رسیده ها ،چند کلاس اکابر درس خوانده ها لطمه ایی بخورد، مجبور نشوید در بدست آوردن فرهنگ شهر نشینی عقب بمانید که حیف است از فرهنگ شهر دور باشید . اصولا کسانی خیلی بهشان بر می خورد که کاری را که خودشان به عقلشان هم خطور نمی کرده دیگران دیگرانی که به نظر طاغونکها بیسواد هستند بروند انجام دهند، البته این کارها به سواد نیست به فهم ،شعور انسان بر می گردد ،نه هر چیز دیگر زیرا سواد تنها در دانشگاه ، یا در مدرسه تدریس نمیشود ،آنچه آموزه اجتماعی است، لازم است که بیشتر باشد اگر نباشد تجربه را لازم است ،بدهیم به همین فرهنگ شهر نشینی که طاغونک دوست دارد داشته باشدتا بداند که فرهنگ چیست؟ ، فرهنگ ساخته ،پرداخته دست امثال طاغونک هاست نه بچه محل های تازه دیپلم گرفته . می توانیم خیلی خوب باشیم حتی باکسانی که از فرهنگ هیچ سر در نمی آورند ، می توانیم تازه از جنگل های تو در توی آمازون آمده باشیم ولی انسان باشیم ،می توانیم پیاده باشیم ولی آدم باشیم ،می توانیم دکترا داشته باشیم بی ادب باشیم، زیرا هر دکترایی ادب نیست ، هر بیسوادی بی ادب ،هرکس چنین پنداری داشته باشد غلط است ، خود در دسته همان باسوادان بی سواد جای دارد، هیچ کاریش هم نمیشود کرد ، فرهنگ از هر نوعش هم بدردش نمی خورد حال چه فرهنگ داشته باشیم، چه نداشته باشیم ، حتی آن فرهنگ داشته ما را هم گاو وبزنژدی های محل خورده باشند ،تفاوتی نمی کند وقتی انسان نبودیم فرهنگ از هر نوعش بدردمان نمی خورد ، چه شهری ، روستایی ، کشوری ، جهانی ، هیچکدام از این فرهنگ ها بدرد نمی خورند فرقی هم نمی کند در کجای این دنیا باشیم ، البته این انسان است که فرهنگ سازی می کند، نه شهر ،سر زمین، زیرا اگر قرار بود زمین فرهنگ سازی کند، حتما زمین های هموار با فرهنگ تر از زمین های کوهستانی بودن، چون در زمین هموار بهتر می توانیم راه برویم، کشت کنیم ،آبیاری کنیم ، هر کاری در زمین هموار راحت تر از زمین ناهموار است، البته می توانید خودتان قضاوت هم نمایید چون اگر ما گفتیم بازهم فکر می کنند که می خواهیم از زمین در اختیار دیگران پول بگیریم ،این را واگذار به همان کسانی که دنبال فرهنگ هستند می کنیم، تا بتوانند فرهنگ شهر نشینی را یادبگیرند شاید در زمانی که می روند به شهرهای بزرگ بدردشان خورد، ما که از شهر بزرگ آمده ایم تا به مردم شهر کوچک خدمت کنیم هیچ وقت هم کوتاهی نخواهیم نمود با فرهنگشان هم کاری نداریم ، دوست هم نداریم در امور شهریشان دخالت نماییم ، اصلا به ما ربطی ندارد تنها به همان هایی ربط دارد که خودشان می خواهند ،شهر با فرهنگی داشته باشند ، ما خودمان سعی می کنیم انسان باشیم، انسان ها را دوست بداریم ، تا جایی هم که در توانمان باشد به انسان ها خدمت خواهیم نمود، تفاوتی نمی کند که سفید باشند، یا سیاه؛ فرهنگ داشته باشند ،یا نداشته باشند ،فرهنگ سواد نیست ، ادب است که خیلی از آدم ها این روز ها در خانه جا گذاشته اند ، اگر غیر از این باشد، بر فرهنگ ها بر نمی تابیم ، بستر فرهنگ سازی ایجاد می کنیم ، دانش خود را در اختیارتوسعه فرهنگ شهری، شهر نشینی خود قرار می دهیم ، سعی می کنیم ساختن را شروع کنیم، نه خراب کردن را ، از اینکه کسی یا کسانی را ندانسته زیر سئوال ببریم جالب نیست ، خصوصا وقتی که متوجه شویم حقیقت ندارد ، دوستی بهتر از دشمنی است ، اگر فرهنگی را با دشمنی ساختیم فرهنگ جنگ رارواج داده ایم ، آیا فرهنگ جنگ درست است ؟، توی شهر خودمان گشتن ، دیگران را زیر سئوال بردن فرهنگ است ،خودمان را از دیگران بالاتر دانستن فرهنگ است ،وقتی با دوستان خود بر خورد می کنیم فخر فروشی کردن فرهنگ است ، فرهنگ شهر نشینی به این نیست که دنبال چیزی بگردیم بلکه فرهنگی است ، ساخته و پرداخته دهن بیمار خودمان که به طور مرتب می گردیم تا ببینیم چه کسی چکار می کند آن کار را فرهنگ قلم داد کنیم ، آیا اگر کسی ثروت مند بود از ثروت خود به دیگران هم می دهد یا خیر(به غیر از مواردی که می خواهد در جمع بگوید منم هستم )نمی دهد در این صورت فخر هم نمی تواند بفروشد. چون فرهنگ با فخر فروشی پیدا نمی شود ،همان هایی که به زعم ما فرهنگ ندارند، خیلی از ما ها که ادعا داریم با فرهنگ تر هستند ، اصلا می دانید موضوع از چه قرار است ، موضوع از این قرار است که وقتی در حد یک آدم بی سواد نیستیم بهتر است دست از سرش بر داریم چون ممکن است کار دستمان بدهد، چون از آدم با سواد انتظار هست نه از آدم بی سواد همین قدر بگویم که سواد داران امروز نوکران بی سوادان دیروز هستند چیزی هم تغییر نمی کند همین شخص که می نویسد در باره فرهنگ خودش هم نمی داند چه می گوید، مثل من ،فرهنگ آسفالت ، گودال وسط خیابان،مغازه های لوکس ،ماشین های آنچنانی ،پول داربودن،ساختمان زیبا داشتن ، هیچ کدام فرهنگ نمی شود ؛فرهنگ زمانی نمود پیدا می کند ،که انسان با دانش تاریخ نگار شهرمان ، اندیشمند محقق شهرمان در کوچه پس کوچه ها دنبالش نگردد ،وقتی هم می گردد حرف های نامربوط نزند ، چون اگر حرف بی ربطی بزند روزی یکی پیدا میشود ، همه کاسه کوزه ها را بهم می ریزد ، این را مطمئن باشید .آنروز دیگر جایی برای بحث کردن ومعذرت خواهی نیست چون خیلی دیر شده است ؛نمی گویم دنبال فرهنگ نباشید تحقیق نکنید ، هر کاری در راستای بهتر شدن می توان نمود ،ولی نه اینکه بگویی فرهنگ شهرمان این است ، وقتی در یک شهری که خودمان هم در آن شهر زندگی می کنیم ، زیر سئوال بردن فرهنگ آن شهر خالی از اشکال نیست ،برای همین هم از همه دوستداران شهرمی خواهم که در بهتر شدن شهر بکوشند همین جواب به نوشته فرشید طاغونک از فرهنگ شهر نشینی چه می دانید هفته نامه ندای جنوب چهار شنبه ۱۱بهمن ما ۱۶۸۴
+ نوشته شده در سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 18:4  توسط اسداله پورهاشمی
|
این را همگان می دانیم که هر کاری در یک اجتماع فرهنگ خاص خود را دارد ، رانندگی هم در اجتماع ایران اسلامی ایجاب می کند که فرهنگ خود را دشته باشد،یعنی فرهنگ رانندگی می باید به قدری بالا باشد که هیچ حرف وحدیثی در آن نباشد ، متاسفانه این فرهنگ در کشور ما به قدری پایین است که گاهی فکر می کنی اصلا فرهنگی به نام ، فرهنگ رانندگی وجود ندارد ،چرا این گونه است نمی دانم ،شاید در تمام جوامع جهانی فرهنگ رانندگی با دیگر فرهنگ متفاوت است که در کشور ما هم همین گونه است ،نا گفته نماند فرهنگ رانندگی در کشور ما به قدری پایین است ، که انسان متاسف میشود ، برای کسانی که پشت فرمان نشسته ، رانندگی می کنند ، این امر هیچ تفاوتی ر ابین یک راننده اتوبوس ، یا راننده سواری ، راننده ماشین شخصی ، بوجود نمی آورد ، حتی تفاوتی بین زن ، مرد ، راننده وجود ندارد ،این فرهنگ فکر کنم از جایی دیگر آمده است ،اگر این گونه نیست ، به موارد زیر توجه نمایید که از یک راننده در حین رانندگی بروز می کند .
۱-اگر عابری جلوی ماشینش قرار گرفت واندکی دیر رد شد بنا می کند به فحاشی وحرف هایی که اصلا در شان یک انسان نیست زدن . ۲-اگر جلویش یک ماشین ترمز نمود هرچند مقصر هم نباشد چون باعث ترمز کردن ایشان شده است به جای چند ثانیه تحمل کردن وساکت شدن شروع به حرف نامربوط زدن می نماید . ۳- اگر ماشینی بر حسب اشتباه یا تصادف بی مورد پیچید بیا وتماشا کن که رانندگان محترم چه ها که نمی گویند . ۴-اگر پلیس در مکانی که نباید ایستاد ، مسافر سوار یا پیاده نمود جریمه کرد هزار ویک نوع کلمات ریکیک نثار مامور حفظ نظم می نمایند تازه طلب کار هم می شوند و در بین مسافران خود را حق به جانب گرفته وعده ایی هم که حوصله بحث را ندارد از این مسئله می گذرند عده ایی هم که می دانند راننده خلاف کار بود به او اعتراض می کنند ، در این موقع تازه ادب راننده رو می شود ، متوجه فرهنگ رانندگی آن شخص می شوی . ۵-اگر پول کرایه را کمی دیر دادی ، یا پول خرد نداشتی که دیگر دعوا است ، جنگ وجدل که چرا پول خرد نداری در نهایت هم مقداری از حد تعیین شده دولت بیشتر ازت می گیرند به عنوان اینکه ندارند ویا خرد بده . حالا برگردیم روی اصل مطلب ، چرا؟ تحمل چند دقیقه وقت ، صبر کردن به اندازه چند ثاینه این قدر گران تمام میشود که این گونه بر خورد میشود ، این فرهنگ بد تنها خاص راننده هایی که در شهر هستند نیست شامل همه کسانی میشود که پشت فرمان قرار می گیرند حتی اگر راننده مورد نظر وزیر اداره ایی هم باشد وقتی پشت فرمان قرار می گیرد کم حوصله و ناراحت میشود ،اگر کسی جلویش بپیچد و یا ایجاد راه بندان برایش بکند ، زود از کوره در می رود و فرهنگ بد را اجرا می نماید چون فرهنگ رانندگی در کشور ما بینهایت بد است این دانش ، این فرهنگ از کجا آمده است ، در کشور ما جا باز نموده ، خدا می داند مردمی که همواره خدایی هستند چرا ؟ این گونه میشوند وقتی پشت فرمان ماشین قرار می گیرند ، آیا راننده شدن چیز دیگری را بیان می کند ، ، فرهنگ خاصی دارد ، که عابران ، رانندگان دیگر ، مسافران ، همه و همه مردم نمی دانند چیست ، تنها راننده ها می دانند ، این گونه نیست فرهنگ بد بد است حالا به هر قشری از جامعه می خواهد ربط داشت باشد . گاهی که در این ماشین ها از جایی به جای دیگر می رویم ،وقتی با فرهنگ بر خورد راننده مواجه می گردیم، برای خودمان متاسف میشویم ،که چرا ،به چه علت راننده ایی که زن وبچه خودش هم در خیابان است ،ممکن است همین اتفاق که برای او رخ داده است برای زن وبچه خودش رخ دهد این گونه رکیک بر خورد می کنند ، ناموس دیگران را در جمع به میان می کشند چرا این فرهنگ اصلاح نمی شود چرا ما مردم نمی خواهیم قبول کنیم دیگران با ما تفاوتی ندارند ،همه مردم ایران یک تن واحد هستیم این را قبول داشته باشیم ، وقتی این را قبول داشتیم ، ادب را سر لوحه کار خود قرار دادیم هیچ گاه نسبت بد به دیگران نمی دهیم در هر شرایطی که قرار داشته باشیم ،. کاش برای رانندگان وسایل درون شهر ، رانندگان وسایل عمومی ، کلاس جامعه شناسی می گذاشتیم ، آنها را با خلق وخوی خوب ، بد جامعه آشنا می کردیم ، یاد می دادیم که چرا نباید فحاشی نمود ،یاد می دادیم که وقتی به دیگران فحاشی می کنیم ممکن است در همین لحظه در جایی دیگر به ناموس خودمان فحاشی کنند ، یاد می دادیم که انسانیت چیزی دیگر است ،یاد می دادیم که خوب بودن سر فصل همه خوشی هاست ، راننده ایی را شاهد بودم که به خانمی فحاشی نمود در حین رانندگی وقتی طرف برگشت ، راننده خشکش زده بود وقتی علت را پرسیدم چیزی نگفت پیگیر قضیه شدیم تا در نهایت گفت این فرد خواهر خودم بود چرا ؟ باید حرکت زشتی را مرتکب شویم که بعد ناراحت شویم اندکی صبر ، یا چند ثانیه تحمل مشکل حل میشود ، اعصابمان هم خراب نمی شود ، این تنها راه حل است صبر و تحمل .موفق وجاری باشید
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 12:52  توسط اسداله پورهاشمی
|
علی را نمی شناخت
آنی که در محراب به خونش کشید ! آنی که حقوقش نمی شناخت آنانی که ولایتش را خدشه دار کردند آنانی که سیلی بر صورت فاطمه زدند آنانی که عشق را در خانه زندانی نمودند نه : آنان علی را خوب می شناختند می دانستند او کیست اما دنیا دوست بودند نامردمان شب پرست بودند هدایت شدگان خدا ناشناس بودند اگر نبودند این گونه نمی کردند حق را از حقدار نمی گرفتند جنگ جمل راه نمی انداختند فرقش را در مسجد نمی شکافتند اینان هنوز هم هستند که علی را بخاطر لقمه ایی نان بیشتر به مسلخ می کشند با نامش حق را لگد مال می کنند و محرابش را خونین کاش میشد که حق را به علی می دادند عدالت را از آن علی می داستند کاش می دانستند که علی کیست کاش کاش
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 11:18  توسط اسداله پورهاشمی
|
یک سحر جام شرابم بی شراب افتاده بود
خانه ی پر ازخمارم بی خراب افتاده بود بر سر سجاده عشق وشراب زندگی جام های خالی از خم شراب افتاده بود چهره بندان چهره های ناز خود بگشوده اند پشت ابروی کمان چشم پر آب افتاده بود ره روان مست با ما تا سحر همره شدند ره رو دل در طلوع مست وخراب افتاده بود حیف شد مستان نمودند ترک دل اتفاقی ساده در وصف شراب افتاده بود چشم ها را بسته باید در نگاه اولین ور نه هر حرفی بدنبال جواب افتاده بود مست دل باید شدن تا لحظه های آشنا آشنای دل به دنبال جواب افتاده بود یک جواب ساده با جام شراب وعاشقی اتفاقی ساده اما بی جواب افتاده بود هر که حق جوید دلی دریایی اش باید شدن ورنه هر مستی به دنبال شراب افتاده بود
+ نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1384ساعت 10:7  توسط اسداله پورهاشمی
|
خداوند موجودات زیادی را خلق نموده است ، در این میان تنها به انسان این امتیاز را داده است ، که از دیگر موجودات متمایز باشد ،همین تمایز ، همین دانستن وداشتن تفکر وتکلم سبب شده ، که انسان اشرف مخلوقات لقب گیرد ،این اشرف مخلوقات گاهی کار هایی انجام می دهند که نعوذ بالله خدا در کار ش متحیر می ماند که چه کرده است ،
انسان ها همگی خودخواه ودنیا دوست هستند چه آنانی که در سطح پایین زندگی هستند ،چه آنانی که در سطح بالای زندگی ، فرقی نمی کند که در چه موقعیتی هست ، هدفش این است که حریف را از میدان بدر کند و خود در جایگاه آن قرار گیرد ، تمام این جنگ ها وکشت وکشتار هم به خاطر همین مسئله است ،چون برتر از خود را نمی توانیم تحمل کنیم ،برای همین هم است که خیلی از عقب ماندگی ها بوجود می آید ، اگر این گونه نبود ، حسین ابن علی را مسلمانان نمی کشتند ،این جا اندکی تامل لازم است ، چون مسیح را مسیحیان به صلیب نکشیدند . اما حسین ابن علی را مسلمانان در کربلا کشتند ، اهل بیتش را به اسارت بردند ، غیر از این بود ،آیا می توان به آنانی که حسین ابن علی را در کربلا کشتند ،گفت مسلمان نبودند ، اگر مسلمان نبودند پس چه کسانی بودند ، مسلمان بودند ،ولی خدا شناس ، محمد شناس ، علی شناس نبودند . معاویه شناس بودند ، دنیا دوست ، بندگان زر وسیم بودند ، طالبان جاه ومقام ،به غیر از این هیچ نبودند . حال هم خیلی از مسلمانان همان گونه اند ، منتهی حسینی نیست ، انسان ها سه دسته هستند ، این سه دسته برای زندگی خود برنامه ریزی هم کزده اند ، دسته اول کسانی هستند که زندگی درونی وبیرونیشان با هم هیچ تفاوتی ندارد ، آنچه در برخورد با مردم انجام میدهند در خفا هم انجام می دهند ،دسته دوم کسانی هستند که بیرونشان با درونشان تفاوت زیادی دارد اصلا قابل مقایسه نیست ، وقتی بیرونشان را مشاهده می کنی ،اگر بر حسب تصادف درونشان را هم مشاهده نمایی بر مسلمان بودن خودت شک خواهی نمود ،زیرا در درون چیزی دیگرند ودر بیرون چیزی دیگر حرفی وحدیث هستند که نگو ونشنو، اینان همان کسانی هستند که می دانند گناه است ،به گناه خود چهره اسلامی می دهند ، این شگردشان است ، درکوتاه مدت باور می شوند ، اما تاریخ که چهار سال یا بیست سال نیست دوران است ،همین دوران بودن ثابت می کند که کی حق بوده ، چه کسی ناحق، همواره حق پیروز میشود اما قدری دیر که این راهم خود حق جویان مسامه می کنند ، اگر مسامه نکنند نا حقان بر مسند نخواهند نشست،این را اطمئنان دارم ، دسته سوم طرف دار آزادی هستتند ، با اینکه طرف دار آزادی هستند ، مانند دسته اول درون وبیرونشان یکی است ، منتی طرف این هستند که انسان آزاد خلق شده است ،باید هم آزاد باشد ولی برای همین آزاد بودن خود چهار چوبی را تعریف نموده اند که هیچ از آن بیرون نمی روند ،یعنی مثل دسته اول هستند درون وبیرون یکی ،اما می خواهند آزاد باشند یعنی یک سری قید وبند نداشته باشند که این ها هم در مقابل آنانی که درون وبیرونشان یکی نیست ،این ها بهتر هستند ، وقتی درون انسان با بیرونش تفاوت نداشت خیلی از کار ها را انجام نمی دهد ،یا بهتر بگویم وقتی توانایی خود را می داند بیشتر از توانایی خود حقی را نمی خواهد ، برای همین هم است که بیشتر آنانی که حق خواهند ، وقتی بر مسندی تکیه می زنند ،حقوق دیگران را اعاده می کنند ، اجازه نمی دهند حقوق دیگران حتی به اندازه ذره ایی هم باشد از بین برده شود ،اما آنانی که درون وبیرونشان یکی نیست تنها هدف خودشان هستند ، همراه همان کسانی که او را حمایت کرده اند برای همین هست که وقتی مدیری تغییر می کند تمام مدیران تعویض می شوند ،دنبال اثبات چیزی نیستم دنبال این هستم که چرا ما انسان ها با وجود این که می دانیم مرگ در راه است باز هم تلاش می کنیم که ثابت کنیم من هستیم ، این من بودن چه چیز با ارزشی دارد ، خدا می داند هیچ ،اگر ما به انسان های دیگر ارزش وبها بدهیم به خودمان ارزش وبها داده ایم ،این امری طبعی است ،وقتی ما انسان ها را دوست داشته باشیم خدا مارا دوست خواهد داشت مطمئن باشید که این گونه خواهد بود ،مدیری که می تواند نان کسی را ببرد ، اما به جای این کار نان طرف را دوبرابر می کند چه اتفاقی رخ می دهد ،وقتی می رود تازه متوجه می شوند که چه کسی را از دست داده اند . آیا خداوند در خلقت امتیازی داده است،گفته در روز واقعه نسبت به هم امتیاز دارید تنها امتیاز (اکرمکم عندالله اتقوا کم )،اگر ریئس بودی رتبه بالاتری خواهی داشت ،هرگز این گونه نیست اگر این گونه باشد باید بر عدالت خدا شک نمود ، چرا خداوند به بنده های خود می گوید مرا ستایش کنید ،که این ستایش در ادیان ها مختلف متفاوت است، مثلا در اسلام یکی از راه های ستایش خداوند نماز خواندن است،چرا ؟ خداوند به مسلمانان دستور خواندن نماز داده ،چرا؟نماز را ستون دین قرار داده ،چرا؟ از مسلمانان خواسته در روز ۱۷ رکعت نماز بخوانند در ۵ نوبت ، چرا؟ هزاران چرای دیگر وقتی درک کنیم، خواهیم فهمید چرا؟ ولی وقتی درک نداشته باشیم نخواهیم فهمید ،می توان نماز خواند،در مقابل حقوق دیگران را ضایع نمود آن وقت چی ،خداوند برحضرت محمد (ص) دستور داد ، گفت به پیروانت بگو مرا روزانه ۵ نوبت ستایش کنند ، نماز بجای آورند، اگر ممکن است، به جماعت ،برای چه این دستور را صادر کرد ، برای این که کسی که نماز می خواند درون و بیرونش یکی شود نه این که نماز را بهانه برای دیگران قرار دهد ، تا دیگران بگویند مومن است والله این گونه نیست ، اگر این گونه است وای بر من ، بر مسلمانی من ،این ها نیست حقیقت جای دیگر خفته ، اصلا رخت بربسته ،باور این که حقیقتی هم وجود دارد گاهی انسان را به شک می اندازد ،حقوق کودکی را می خواهیم پایمال کنیم اگر والدین حرکت نکنند به فسادش خواهیم کشید چرا؟ معلوم نیست ،برای این که آن کودک نمی خواهد از حق خود گذشت کند ، نمی خواهد قبول کند که درون وبیرون ما یکی است ،چون هر دو را دیده ،این خطا از ماست که در زندگی یک رنگ نیستیم ، چقدر خوب میشد که همه کار ها بدست انسان های اندیشمند بود ، مومنان خدا ترس به معنی واقعی ،شاید کار ها بهتر می شد ،شاید خیلی از مشکلات موجود حل می شد ،شاید مدیران خدا جو پیدا می شدند ، تا در راس امور قرار گیرند همان طوری که رهبر معظم همواره تاکید می کنند، کشور را بدست مدیران خدا جو به سپارید امید وارم که این گونه شود ... موفق وجاری باشید
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت 12:24  توسط اسداله پورهاشمی
|
یک امید تازه داشتم بر باد شد
خانه ایی آباد داشتم بر بادشد چشم مستان خواستم رسوا شدم قلب عاشق داشتم بر بادشد هر چه نالیدم نبد فریاد رس شرح پیروز داشتم بر باد شد با خدا گفتم هزاران درد دل خود چه امید دوایی داشتم بر بادشد نیست امید رهایی یاربا راه بازی داشتم بر باد شد همرهان راه دل تنها شدم کاروانی داشتم بر باد شد بارالها یک ره رستن نشان دل بده هرچه من ره داشتم بر باد شد مانده ام در کار خود وا مانده ام انتظار یک تبسم داشتم بر باد شد اسداله پورهاشمی ۲/۱۲/۸۴ مسجدسلیمان
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 10:18  توسط اسداله پورهاشمی
|
روزنامه نگاری بحث این پست می باشد ، تاریخچه روزنامه های دنیای را خانم زهره بندی برایم ارسال داشته است که تصمیم دارم امروز روی وبلاگم برای خواندن واستفاده کردن دوستان خوبم قرار دهم این تاریخچه روزنامه نگاری که امروز بدستم رسیده است به نظر حقیر مطلب خوبی است ، اگر امکانش وجود داشت بقیه مطالب رسیده از ایشان را در نوبت های بعد به مناسبت خاصی روی وبلاگم قرار خواهم داد تا به عنوان مطلب قابل استفاده دیگران بتوانند از آن استفاده نمایند واین است مطلب خانم زهره بندی روزنامه نگاری که هنوز نوشتن را به طور جدی و رسمی شروع نکردهاست امیدواریم هرچه زود تر این خانم نوشتن را آغاز نماید چون قلم شیوایی دارد. و این هم تاریخچه روزنامه در دنیا :
ريليشن حرف اول نشر راستاي هنرروزنامه نگاري
همزمان با 400 صدمین سالگرد انتشار اولین روزنامه جهان
نخستين روزنامه چاپي جهان كه داراي همه گونه مطلب بود و اختصاص به يك طبقه و گروه نداشت و یک واکنش و حرکت جهانی من باب حرکت به سوی اطلاع رسانی عمومی و نشریات مردم پسند بود. و طبق تعاريف تازه، عمومي و جامع بود.
امروز وقتی که آخرین کار کلاسی خودم را در دست تهیه داشتم نگاهی به این موضوع در ذهن خویش انداختم که با این فرصت کم و اندک استاد که دو هفته به هنرجویان خویش فرصت نگارش داده آخرین موضوع گزارش خویش را چه بنویسم و از چه بگویم .
خلاصه هرآنچه که بود فکرم به این موضوع خط و هدف داد که چرا از روزنامه و روزنامه نگاری این عصر ننویسم روزنامه نگاری که امروز با این اوضاع و احوال مغشوش و آشفته جهان سیاست و حتی حوادث و رخدادهای عظیم که تاکنون نظیر آنها را در طی چند قرن گذشته نداشته ایم نپردازم . خلاصه به این موضوع پرداختم که اصلا اولین روزنامه ها از کجا و چگونه آغاز به کار کرده اند اصلا از نگاه دیگران شاید این سوال باشد که حالا هدف و ارزش این نسخه های پر شده از مطالب رنگارنگ چیست و اصولا چگونه ما می توانیم یک نویسنده با ارزش در این عرصه خبری شویم. حال من نگاهي كوتاه دارم به تاريخچه، و وضعيت روزنامه ها در جهان امروز كه درعين حال پاسخي است به پرسشهاي متعدد از نگارنده روزنامه های آن زمان و آن دوره .
روزنامه ارتباط و يا «ريليشن» در ماه ژوئن سال 1605 در شهر استراسبورگ آلمان آن زمان و فرانسه امروز پا به عرصه وجود نهاد. ريليشن نخستين روزنامه جهان نبوده است، ولي اولين نشريه عمومي است كه اختصاص به اخبار دربار پادشاه، دولت محلي و مدح اين و آن نداشت، و همه گونه مطلب درباره هركس را كه احساس مي كرد كاري كرده و يا اين مي توانسته كاري بكند ولي نكرده بود منتشر ميساخت و نشريه اي بود فروشي و با بهاي معين. تاريخچه انتشار روزنامه در جهان خيلي قديمي تر از «ريليشن» است. به طوری که اکنون تاریخ و خلاصه ای از عملکرد فعالیت آن ها در دست نیست و اگر بوده فعلا من دست یابی به آن برایم امکان پذیر نیست. در زمان حكومت ژوليوس سزار (دوهزار و اندي سال پيش) به ابتكار او روزنامه اي در شهر رم منتشر مي شد به نام «اكتا ديوما» كه در آن در آغاز كار، تنها كارها و تصميمات سزار درج مي شد كه بعدا فعاليت هاي سنا و دولت هم بر آنها اضافه شد. اين نشريه دستنويس براي مطالعه باسوادها در چند نقطه عمومي شهر و در جايي محفوظ از باد و باران نصب مي شد.
در سده سوم ميلادي، به ابتكار اردشير پاپكان شاه وقت ايران، كارنامه اي تحت نام «روزنامك (ك = ه)» فعاليت هاي انجام شده دربار، دولت و موبدان موبد (روحاني ارشد آيين زرتشت كه اين آيين، از سوي اردشير دين رسمي ايران اعلام و وارد امور دولت شده بود) را درج و براي مقامات و رجال خاصي ارسال مي شد (بمانند نشريه ويژه خبرگزاري هاي دولتي). اين كار تا اواسط حكومت خسرو پرويز ادامه داشت. در سال 713 ميلادي (نزديك به يك قرن پس از توقف روزنامك دولتي ايران) در پكن (شهر بيژينگ پايتخت چين) روزنامه اي به همان شكل روزنامك ساسانيان انتشار يافت. با اين تفاوت كه گاهي هم مطلبي مربوط به مردم عادي داشت. اين نشريه كه نخست دستنويس بود بعدا به صورت چاپ بلوكي (مهر) منتشر مي شد. به اين ترتيب كه مطالب بر تخته نوشته مي شد و اطراف نوشته را خالي مي كردند و به صورت مهر در مي آوردند، آن را به مركب آغشته مي كردند و روي كاغذ ميزدند و تكثير مي كردند.
چيني ها قبل از آن با ساخت كاغذ و مركب آشنا بودند. در دائرة المعارف كتاب و چاپ، نام اين روزنامه «كاي يووان» نوشته شده است كه گويا از نام ماه انتشار آن گرفته شده است. سپس نوبت به «ريليشن» رسيد كه «يوهان كارولوس» آن را در نخستين هفته از ماه ژوئن سال 1605 در استراسبورگ به دست چاپ سپرد و مادر روزنامه هاي امروز بشمار مي رود. در سال 1621 در لندن نشريه عمومي «كورنت» به چاپ رسيد. نخستين روزنامه به زبان فرانسه «گازت» بود كه در سال 1631 كار انتشار آن آغاز شده بود. در سال 1646 در سوئد روزنامه اي به نام « پست اينريكس تيدنينگار» انتشار يافت كه پس از 359 سال، همچنان منظما منتشر مي شود. از سال 1701 روزنامه نگاري امر عادي و به تدريج به صورت يك حرفه درآمد و داراي اصول و قاعده شد و بعدا عنوان قوه چهارم دمكراسي را به خود اختصاص داد كه يكي از تكاليف آن دفاع عمومي از ملت و وطن است.
سالهاست كه انجمن جهاني روزنامه ها ( اختصارا: وان) كنوانسيون سالانه خود را به مناسبت ولادت روزنامه «ريليشن» در شهر استاسبورگ برگذار مي كند. در جلسات اين كنوانسيون آمار و مشكلات و پيشرفتهاي روزنامه نگاري چاپي در سال پيش از آن بررسي و مورد بحث قرار مي گيرد. در كنوانسيون امسال 1300 ناشر و مدير روزنامه از 81 كشور شركت كرده اند. طبق آمار رسمي اين انجمن، در سال گذشته (2004) در سراسر جهان شش هزار و 580 روزنامه (يوميه كه دست كم هفته اي شش شماره منتشر كنند) ادامه حيات مي دادند و هر روز اندكي بيش از 395 ميليون نسخه فروش داشتند (تعداد چاپ مورد نظر نيست). اين انجمن، متوسط حداقل تيراژ هر روزنامه را در آن سال اندكي بيش از 60 هزار ذكر كرده كه كمتر از آن، مگر در نقاطي كه جمعيت بالغ و باسواد كمتر از سيصد هزار تن باشد، علامت بيماري روزنامه اعلام شده است. طبق اين آمار، درصد روزنامه خوان در ژاپن بيش از هر كشور ديگر و برابر 64 درصد كل بزرگسالان است و پر تيراژترين روزنامه هاي جهان نيز در همين كشور منتشر مي شوند. در مقايسه، اين درصد در آمريكا 23 است. در هر روز 85 ميليون چيني، 72 ميليون هندي، نزديك به هفتاد ميليون ژاپني و 57 ميليون آمريكايي روزنامه مي خرند. در سال گذشته، روزنامه ها در اروپا يك و چهار دهم درصد و در آمريكا دو دهم در صد تيراژ خود را از دست داده بودند. رقابت وبلاگها و راديو ـ تلويزيون باعث اين شكست بوده است. كنگره پنجاه و هفتم ژورناليست ها (ژورنال به معناي محل ثبت رويدادهاي جاري و تاريخ محل ثبت وقايع گذشته و اين دو حرفه، قلمرو واحد دارند) كه سال گذشته در استانبول برگذار شده بود توصيه كرده بود كه روزنامه ها بكوشند كه مكمل راديو ـ تلويزيون و وبلاگها باشند و مطالبي منتشر كنند كه آن رسانه ها قادر به انتشار نباشند و رقابت را شديدتر كنند كه برخي روزنامه ها در اين مسابقه شكست خوردند. سال گذشته به مفسران و مقاله نگاران و اصحاب ستونهاي ثابت (روزنامه نگاران قديمي) توصيه شد كه مطالب خود را نخست به روزنامه بدهند و بعد در سايت (وبلاگ خود) درج كنند، ولي اين تدبير هم زياد موثر واقع نشد زيرا كه يكي دو روز صبر كردن براي درج مطلب در وبلاگ مسئله را حل نمي كند. تنها راهي كه براي روزنامه ها باقي مانده ابتكار تازه و از دست ندادن روزنامه نگاران ماهر و با تجربه است. و اما در مورد تیراژ روزنامه ها در ایران و جهان پرسیده ميشود ؟ در مورد ایران آمار دقیقی وجود ندارد. چند سال پیش وزارت ارشاد روزنامه ها را موظف کرد که تیراژ روزنامه را در صفحه آخر بیاورند اما کم کم روزنامه ها از انجام این عمل سر باز زدند. اما مرجع اعلام تیراژ مطبوعات وزارت ارشاد است منتها نمی دانم آیا تیراژ روزنامه ها برای کارهای تحقیقاتی اعلام می کنند یا نه؟
در مورد تیراژ روزنامه های آمریکایی مرجع خوب سایت burrellesluce است. که اخیرا آمار 2005 آن اعلام شده و روزنامه یو اس ای تودی با 2میلیون 281 هزار نسخه در صدر قرار دارد. در آمار سال 2004 هم یو اس ای تودی با 2 میلیون 192 هزار نسخه در صدر قرار داشت.
اینم یک آمار دولتی از تیراژ روزنامه ها در فرانسه که لو پاریزین با 485 هزار نسخه در روز در صدر قرار دارد.
حال این سوال درخصوص ژورنالیسم اینترنتی در ایران به عنوان وبلاگهای خبری و یا سایت های خبری مثل سایت خبری دانشجویان سایت خبری ایرنا و خلاصه روزنامه نگاری اینترنت .
با ظهور وبلاگ، عده ای از روزنامه نگاران که عمدتا جوان بودند نوشتن در وبلاگ های شخصی را آغاز کردند. این دسته از روزنامه نگاران آثار خود را که در روزنامه ها چاپ می شد به وبلاگ منتقل می کردند و از نظرات کاربران درباره مطالبشان استفاده می کردند.
بدین ترتیب گروهی از روزنامه نگاران ایرانی با پدیده جدیدی به نام سایبر ژورنالیسم آشنا شدند که در پیشرفت حرفه ای شان بسیار موثر بود. این گروه به علت دسترسی به اطلاعات و اخبار اینترنتی می توانستند پویاتر از همکارانشان حرکت کنند.
از میان این روزنامه نگاران آن دسته از روزنامه نگارانی که به زبان انگلیسی تسلط داشتند جلوتر از بقیه افتادند. در روزهای آغازین وبلاگ نویسی در ایران تنها 10 وبلاگ در فهرست روزنامه نگاری پرشین بلاگ وجود داشت اما امروز این تعداد به 350 وبلاگ رسیده است. به طور تخمینی بیش از 50 روزنامه نگار در سراسر ایران دارای وبلاگ شخصی هستند.
علاوه بر روزنامه نگارانی که پیش از این به طور حرفه ای در نشریات چاپی کار می کردند گروهی از جوانان وبلاگ نویس نيز به روزنامه نگاری علاقه مند شدند. جوانانی که توانایی نوشتن در خود می دیدند و مطالبشان مورد توجه قرار می گرفت جذب مطبوعات و نشریات شدند. بدین ترتیب وبلاگ باعث شد تا نسل جدیدی از روزنامه نگاران شکل بگیرد.
روزنامه های آنلاین امروز اولین روزنامه های اکترونیکی هستند که به روز ترین خبرهای دنیای خبری را به اطلاع صاحبان خبر که همه مردم فهیم و ارزشمند هستند می رسانند. که این خود نشان دهنده دو هدف کلی است یکی اینکه علم و فرهنگ مردم بالا رفته و دیگر اینکه مردم از طریق آن لاین به این مطالب دسترسی پیدا می کنند.
در دنیای امروز روزنامه نگارانی وجود دارند که تنها برای نسخه الکترونیکی روزنامه ها می نویسند اما روزنامه نگارانی هم وجود دارند که برای هر دو نسخه چاپی و الکترونیکی روزنامه ها کار می کنند. در ایران به علت آن که روزنامه نگاری اینترنتی چندان فراگير نیست، تعداد کسانی که تنها در اینترنت می نویسند بسیار اندک است. بیشتر روزنامه های ایرانی تنها مطالب نسخه کاغذی را بر روی اینترنت قرار می دهند ولی روزنامه آنلاین ندارند. تنها جام جم آنلاین یک گروه حرفه ای کوچک برای به روز کردن اخبار و اطلاعات دارد. اخیرا شرق آنلاین هم به این جمع اضافه شده است.در جهان امروز شغل روزنامه نگارى پس از شغل كارگرى معدن در رده دوم شغل هاى زيان آور قرار دارد. که این جای دارد که یادآور شویم یکی از مشاغل مهم روزنامه نگاری است .
گمان مى كنم بسيارى از مشكلاتى كه گريبانگير مطبوعاتى ها و روزنامه نگاران بوده به رفتارهاى نادرست يا غير حرفه اى برمى گردد. از اين كه هنوز هيچ نظام مدون صنفى اى براى دستمزد روزنامه نگارهاى تدوين نشده است. مسئله بعدى مورد اشاره چندشغله بودن روزنامه نگاران و تناقض چندشغله بودن است. روزنامه نگاران سعى مى كنند صبح ها در سر كار ديگرى حاضر شوند و بعدازظهرها را به روزنامه اختصاص دهند. اما آنها كه تنها روزنامه نگارى بلدند بر اثر چندشغله بودن دچار موازى كارى مى شوند. . و در نهایت می توان به این نتیجه رسید که در ایران تعداد روزنامه نگاران حرفه اى در ايران بسيار اندك است. هركسى كه با توجه به علائق و منافع مالى مى آيد و روزنامه تأسيس مى كند، چاره اى ندارد جز اين كه برود سراغ همان روزنامه نگارهاى قبلى و به اين فرايند چندشغله شدن از همه طرف دامن زده مى شود. از طرف ديگر روزنامه نگاران به خاطر امنيت شغلى به راحتى اجازه نمى دهند كه تازه واردها بيايند. براى همين است كه شما مى بينيد در روزنامه ها يك دبير يا سردبير موفق دارند و بقيه نيروها در يك فاصله بسيار زيادى از آن دبير هستند.در سال ۱۹۰۶ ميلادى (۱۳۲۴ قمرى) ايران رفت در عداد كشورهاى داراى قانون اساسى. يك بخشى از اين قانون مربوط مى شد به مطبوعات، يك بخشى از اين قانون ضمانت آزادى مطبوعات بود و بنابراين اين قانون امضا شد و رفت براى اجرا.» مشكل مطبوعات ايرانى را به كمبود قانون در زمینه این شغل مهم باید دانست. آزادى مطبوعات در كشورهاى توسعه يافته ضمانت مى كند محروسه شان را، ضمانت مى كند حقوق مردم شان را، بقيه زمينه هايش يعنى آزادى حقوق انسانى، آزادى تجارت و آزادى انتقاد از رهبران و آزادى انتخابات، نیز در حال برقرار شدن است. قبول كنيم آن فرض قديمى را كه آزادى مطبوعات ركن چهارم دموكراسى است.
مشكل ديگرى كه در روزنامه نگارى ايران وجود دارد اين است كه روزنامه هاى ايرانى همه حياتشان با آگهى است. هيچ روزنامه اى در ايران نمى تواند با تك فروشى هزينه هايش را سر به سر كند. در كشورهاى پيشرفته سازمان آگهى دهنده روزنامه مورد نظرش را به تناسب تيراژ و نوع مخاطبينى كه دارد انتخاب مى كند و سفارش مى دهد. ماهيت تبليغات رسانه اى به گو نه اى است كه سازمان آگهى دهنده حتماً بايد روزنامه مورد نظرش را انتخاب كند و به هر قيمتى به آن آگهى بدهد. حتى اگر آن روزنامه مطالب زيادى در نقد آن شركت يا سازمان نوشته باشد.
خواندن این نوشته را به همه دوستان توصیه می کنم موفق وجاری باشید
+ نوشته شده در سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 17:44  توسط اسداله پورهاشمی
|
انضباط چیست ؟
ممکن است خیلی ها ندانند انضباط چیست ، یا خیلی ها بدانند ولی نخواهند از آن استفاده نمایند ، امروز می خواهیم انضباط را در موارد های مختلف بررسی کنیم ،تا ببینیم این انضباطی که مورد نظر ماست اصلا واقعیت دارد یا خیر ویا چقدر روی کارهامون اثر بخشی دارد ، چقدر می توانیم وقتی انضباط داشته باشیم در کار های روزانه خود موفقیت داشته باشیم ،اگر انضباط نداشته باشیم چه بهم ریختگی هایی خواهیم داشت ،انضباط انواع مختلف دارد که عبارتند از : انضباط خانوادگی ،انضباط اداری ، رانندگی ، بر خورد اجتماعی ،داشتن انضباط در روابط خود با دیگران ، انضباط در چیدن وسایل محل کار یا وسایل خانگی و آخرین انضباط ومورد بحث امروز ما انضباط در مدارس می باشد ، انضباطی که مدیران مدارس به دانش آموزان خود می دهند که این انضباط فردا در مدرک تحصیلی آنان نوشته می شود وبرای استخذام شدن کارایی دارد . نظم در هر کاری خوب است ، لازم است نظم باشد ،اگر نظم نباشد، کار ها به هم میریزند و این بهم ریختگی باعث میشود که خیلی از کار ها درست ، به موقع انجام نگیرید برای همین امر هم است که در ادارات دوایر مختلفی را دائر می کنند، تا مردم بتوانند از طریق این دوائر کارهای خود را انجام دهند ، اگر این نظم اداری نباشد بهم ریختگی باعث میشود که خیلی از امور جا به ماند وانجام نشود . اما انضباط در مدارس چیزی دیگری است ،ومعقوله ای دیگر ، انضباط در مدارس چماقی است که مدیران بر سر دانش آموزان می کوبند ،هر کاری که آنها بر خلاف میل مربیان ومدیران انجام می دهند با چوب همین انضباط می کوبند .در صورتی که این را می دانیم ،ولی آیا درست است که دانش اموز را به جای اینکه با او اربتاط دوستانه ایی برقرار کنیم با چوب کم کردن انضباط بکوبیم ،بگوییم که اگر فلان یا بهمان نکنی ،یا نشوی انضباط شما را کم می دهم ،این درست نیست ایراد در جای دیگر است ،این اشکال ها بر مدیران مدارس وارد است که : ۱-با دانش آموزان خود به جای مدیر ودانش آموز بودن دوست باشند، فکر نکنند که دانش آموزان نمی فهمند ،یا نمی دانند اگر یک مدیر ، یا مربی پرورشی یا معاون مدرسه یک لحظه خود را جای دانش آموز قرار دهند، خواهند فهمید که خودشان هم روزی ،در جای این ها بوده اند ،دوست داشته اند که مدیری با آنها برخوردخوبی داشته باشد وقتی با دانش آموزان خود دوست نیستیم ، زبان آنها را نمی فهمیم، همان میشود که امروز شاهد هستیم، که خیلی از مدارس محل پخش فیلم های آن چنانی است ،یا جای رد وبدل کردن مواد مخدر، وقتی هم که ایراد می گیریم تازه می رسیم به جایی که غفلت از مدیران بوده است نه دانش آموزان ، ولی مدیران برای اینکه نروند زیر سئوال دانش آموزان را قربانی می کنند ،در نهایت هم خود را نابود می نمایند .دوست داشتم مدیران خود را جای دانش آموزان قرار دهند وبحرانی که این ها دارند وآنان هم داشته وپشت سر گذاشته اند را به آنها بگویند . ما در روابط دوستانه خود می توانیم بگونه ایی باشیم، که هیچ وقت مشکلی نداشته باشیم واز دانش آموزان خود هم هر چه بخواهیم انجام دهند ، اما گاهی کوتاهی خود ویا قول داده شده خود را انجام نمی دهیم ،یا فراموش می کنیم ،حرکتی را انجام می دهیم که دانش آموز با مدیران ،یا معاونان برخورد خواهند داشت ،آن وقت می گوییم مقصر دانش آموز است در صورتی که این طور نیست ، در ادارات هم همین گونه است وقتی مدیر اداره با کارکنان خود دوست باشد کار ها بهتر انجام خواهد گرفت تا غیر دوستانه ومسبدانه ، کی وچه وقت می خواهیم انضباط را یک فرمول کاری بدانیم نه یک حربه مقابله با اطرافیان معلوم نیست همین دانش آموزی که امروز با درک نشد توسط مدیران و آموزشیاران خود فردا می خواهد پستی را در این کشور اشغال نمایند وکار انجام دهند ، اگر با خودش رفتار خوبی نشده باشد مطمئن باشید که او هم در آینده ایی نه چندان دور همین کار مدیران بالا سری خود را انجام خواهد داد یک مدیر خیلی باید دانسته ،دقیق عمل نماید، تا با چرا های اطرافیان مواجهه نشود وقتی هم کار با مشکل مواجهه شود، باز این مدیر است که زیر سئوال میرودهر چند مدیران کار مندان ، مدیران مدارس دانش اموزان را مقصر قلم داد می کنند ، اگر نگویند دانش آموزان آشوب گر بوده اند... همین دانش آموزان در سال ۵۷ مدارس را تعطیل کردند و به خیابان ها ریختند وانقلاب را به پیروزی رساندن،همین دانش آموزان بودن که تفنگ در دست با دشمن متجاوز جنگیدن ،اجازه ندادند کسی جرائت نگاه کردن با جشم بد را به وطن داشته باشند می توان به بهشت زهرا ها رفت ، دید که چه کسانی رفتن وجان در راه انقلاب ووطن خود دادند .در این صورت خوب نیست که مدیران مدارس انضباط را چماقی بر سر دانش ،موزان نمایند .می دانیم تنها حربه مدیران انضباط است ولی نه همه جا امید براین است که مدیران کشور ما در هر مقطعی هستند مدیریت خوبی داشته باشند نه این که مدیریت نا صحیحی داشته باشند که عدم مدیریت باعث عقب ماندگی ما خواهد شد موفق وجاری باشید
+ نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 12:56  توسط اسداله پورهاشمی
|
|