|
نوشتم لازم است وبلاگ ها را هدفمند نماییم ، برای این کار نظرات آنانی را که برایم کامنت می گذارند را خواستار شدم تا بدانم ، برای چی وبلاگ نویسی می کنند اولین نظر جالب را خانم فرزانه شیدا از نروژ برایم ارسال کرده بود ، که در پست قبلی گذاشتم تا دوستانی که به من سر می زنند بخوانند ،برایم در نظرات خود هدف از وبلاگ نویسی خودشان را هم بنویسند ،تا دست ما کمی باز تر باشد، برای این کار ،هم بتوانیم مطا لب پر بار وغنی داشته باشیم ، شاید توانستیم از این طریق خیلی ها را به وبلاگ نویسی علاقه مند نموده، حتی مسئولین کشوری را تا شاید از طریق وبلاگ هاشان توانستیم درد دل های خود ،یا شکایت های خود را به صورت کامنت به اطلاع آنها رساندیم، امروز (خانم زهره بندی )برایم مطلبی را ارسال داشته ، تنها قسمتی که خصوصی بود برداشته شده وما بقی عینا در وبلاگ قرار گرفته تا شما خواندگان وبلاگ از نظر این خانم که نویسنده خوبی هم است در باره وبلاگ نویسی مطلع شوید بدانید نظر ایشان در این باره چیست این هم نوشته خانم بندی
((هميشه يه جورايی يه حس قربتی ميون پنجره های چشمهام منو وادار می کنه که بنويسم . بنويسم از غبار اندوه پشت پلکهای چشهام . بنويسم از سياهی رنگ جادوی زمونه. خيلی وقتها اينقده غم ميون باور قلبم رخنه می کنه که صدای ناله های قلبم رو که از اين همه درد می سوزونه از درد گرفتن استخوانهای سينه ام حس می کنم. گذشت زمونه خيلی چيزها رو عوض کرده برام ولی هرگز نتونسته ميون غم بودن نبودن سايه های محبت روزگارش اين پر احساسم رو عوض کنه. از خيلی وقتها پيش می نوشتم , از همه چيز همه کس از همه اتفاقات, از همه رويدادهای زشت و زيبا , از همه وقايع , با يه خودکار آبی شايدم مشکی می نوشتم, توی يه دفتر آبی , خيلی پولدار تر بودم توی يه سررسيد از سال جديد.
بگذريم . اون موقع ها می نوشتم بچگونه , از عشق و دلدادگی های رويايي و پروازهای شبونه, می نوشتم از بحث های بابا و مامان از قصه های آرزوهای شبونه , ولی يه روزی ديدم که يکی اونها رو برداشته و خونده به کل احساس و عشقهای خيالي و روياهای پوشاليم خنديده , طفلکی من کلی بی احساس شدم , مثل يخی از جنس آب پژمرده بی تاب شدم. يه روزی توی هوای که همه می گفتن اينترنته يه جايی ديدم مجازی يه کلبه بود خيالی ولی با همه آدمهای واقعی نوشتم , از هرچی که توی دلم تنگ شده بود و جايی واسه نفس کشيدن می خواست, از هرچی که آزارم می داد از هرچی که دوست داشتم با يه اسم مجازی وبلاگم رو می گم , توی اين کلبه که با دستهای خودم خونه ای ساخته بودم با عشق , يه خونه از صفر و يکهای ديجيـتالی , يه جايی ساک و آروم همون جايی که هميشه دنبالش بودم , يه جايي که داد بزنم , يه جايی که بتونم فرياد بزنم , يه جايی که می تونستم با خودم حرف بزنم, يه جايی که خيلی ها بودند مطلب رو می خوندند يا می خنديدند يا کلی بهت ايده و راه می دادند بدون اينکه تو رو بشناسند , بدون اينکه تورو ببينند. عمر دقايقم می گذشت بی دغدغه , بی هياهو بی اينکه کسی غمهای سينه ام رو به مسخره بگيره , بدون اينکه کسی به من و افکارم بخنده, بی آنکه بترسم که کسی آشنا از دردی که توی اين سينه هست و بايد بيرون ريخته بشه, از اينکه ميون قلبت يکی باشه که بهش افتخار کنی , به کسی که احتياجش داری با واژه هات صداش کنی , به کسی که از دستش دادی و دوست داری توی واقعيـت نوشته هات صداش کنی, دست توی دستاش بزاری, توی وبلاگم همه چيز بود , عشق , صفا, مروت , نوشته های رنگی از عشقهای سنگی, قصه های بی مايه ولی پردرد, دوريهای ناآشنا اما مهربون. نوشتن توی فضای وبلاگ رو دوست دارم چرا که پنجره های داره رو به سوی دنيا که اگه دلت بخواد بازشون می کنی, ولی اگر نخواهی می بنديشون, پنجره های که رو به دنياست , وبلاگ محيطی آرام واسه نفس کشيدن واژه هاست , وبلاگ عشقی از رنگها و عکسهاست , وبلاگ شخصی ترين صفحه انديشه های مشق شب های روزگار زندگيست , وبلاگ انديشه خسته چشمهای منه, چشمهايی که گريه دارن ولی اشکی واسه ريختن ندارن, وبلاگ فضايی شنی از ماسه های نرم ساحلهايی که هرگز لمسشون نکردم , توی وبلاگم غروب رو به قامت و بلندای خورشيدش ترسيم کردم. توی وبلاگم عشق رو به واژه های معنی دار تجلی قطعه قطعه ترجمه کردم, توی وبلاگم قامت رشيد بارون رو موقع باريدن روی گونه های خيس از اشکم زمزمه کردم. توی بارون ميون دشتهای پربهانه دلم دويدم آخه من عاشق دويدن توی دشتهای خيالی ذهنم هستم يه دشت خيالي پراز مهربوني كه توي اون دشت كسي به من نگو بشين به من نگه بخورو چه طوري بگرد ،اينجا كلبه آرامي ايست كه لحظه اي درنگ كردن توي اين كلبه تورو به آرامش روح وروان و جسمي مي رسونه .
دوستان مهربانم من اينجا سبزم توي وبلاگم شادم وتوي وبلاگم وقتي كه غصه دارم بلند بلند باواژه هام مي گريم.
مهربوني رو با سرانگشت احساس دستهام روي الفباي كيبوردم مي ريزم.اينجا ميتونم شادباشم اينجا من خواهردارم اينجا من توي وبلاگم پدر دارم ، اينجا توي وبلاگم من مادر و حتي برادرهاي مهربان دارم . اينجا همه با هم مثل دانه هاي تسبيح به هم وصليم . دانه هايی که بهم وصليم اگرچه از همه سراي ايرانيم.))
نوشته جالب وزیبایی است امیدوارم که شما هم مانند این خانم نظر خودتان را ارسال دارید بدون دخل وتصرف نوشته با نام خودتان در وبلاگ قرار خواهد گرفت،ما هم از این طریق شاید توانستیم یک راه خوب برای هدفمند کردن بلاگر ها یدا نماییم با تشکر از خانم زهره بندی که نظر خودشان را برایمان ارسال داشتن
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 19:47  توسط اسداله پورهاشمی
|
باران دوباره ساز خود کوک کرده است
با قطره های ریز ودرشت آهنگ بی نوایی من دیوانه می زند ساعت نواخت آهنگ نیمه شب این قطره های ریز قلب مرا خیس می کنند قلبی که سالهاست در سیاه چال زندگی پنهان نموده جسم نحیف عشق را تا باور کند خواب رفته است بازم صدای شر شر ناودان خانمان خواب از سرم ربوده مرا خرد می کند آهنگ یک نواخت باران میکاود روح خسته ام را با ناخنی که چنگ بر چنگ می کشد مانند مردگان قبرستان متروک شهرمان روح مرا دو باره به مسلخ می کشد باران دو باره ساز خود کوک کرده است شاید بیرون کشد عشق مرا از سیاه چال دل از دیر باز زندگی تنها مرا نهاد و خود زود رفته است باران دو باره نوای عشق را با دستهای ناودان می نوازد وقدم های مردن آهسته می آیند فردا همه کنار خیابان شهر عشق جسم نحیف مرده ز باران عشق را تشیع می کنند اسداله پورهاشمی ۲۶/۱۱/۸۴ مسجدسلیمان
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 20:38  توسط اسداله پورهاشمی
|
با توجه به پشرفت اینترنت در کشور ، و با توجه به جوانان علاقه مند به اینکه جایی باشد تا بتوانند نوشته های خود را انتشار دهند ،وبلاگ نویسی یکی از آسانترین راه است ، چون می تواند از یکی از سایت هایی که به صورت مدیریت متحوا اداره میشود ،فضایی را رایگان گرفت ، با اسم انتخابی خود که در آن سایت وجود نداشته باشد وبلاگی را طراحی نموده، شروع به نوشتن نماید ،
در این جا مهم این است ، که چی می خواهی بنویسی ، هدفت چیست ، نوع کاری که می خواهی ارائه نمایی چیست ،یکی شاعر است و می خواهد اشعار خود را از این طریق در اختیار خواننده ها قرار دهد تا هم، اشعارش خوانده شود ، هم ایراد های آن گرفته شود ، این راه به نظر خودش بهترین راه است ،با کمترین هزینه ممکن، شروع می کند و کار خود را ارائه می دهد ،مثال خانم فرزانه شیدا که ساکن نروژ است این طور نوشته است (سلام مطلب جالبی عنوان کردید من به شخصه با پیشنهاد دوستان شروع به نوشتن در وبلاگ کردم و اشعار خود را مینویسم هدف ازاینکار این بود که هم اشعارم را با مردم شریک شوم هم با دیگر شاعران و وبلاگ نویسان اشنا شده از دانستهای دیگران هم سودی برده بر اطلاعات خودم اضافه کنم و معتقدم کسی که دست به قلم باشد باید انرا با دیگران تقسیم کند و از همینجاست که سبکها و نوشتنها پیشرفت پیدا میکند و سبکی جدید بدست می آید و افراد با استعداد هم کشف میشوند و بسیار پیش آمده که در همین میان دل غمگینی با همدلی دیگران گرم میشود و به نوعی یک همدلی بین مردم ایجاد میگردد که خود زمینه ساز بهتر شدن هاست در جامعه و بی تنیجه نیست و نخواهد بود اگر در اینکار با دیگران تبادل نظر داشته باشیم یاد بگیریم یاد بدهیم و همدل و همراه هم باشیم و دوستانه در کنار هم از این امکانی که بدست آمده استفاده کنیم و بهره مثبت از آن ببریم و مسلم است که اینجا همه نوع انسانی هم میتواند بیاید و نظر بدهد یا کدورت خاطر فراهم کند اما هدف از وبلا گ نویسی نباید جنگ بین افراد باشد و باید به گونه ای منطقی از این وبلاگ استفاده گردد که سود دهنده باشد و یا مشگلی را حل کند حتی اگر کسی برای بیرون آمدن از تنهائی شروع به نوشتن در وبلاگی میکند او هم در جای خود حق استفاده از این امکان را دارد و چرا از مهر و دوستی دیگران نتواند بهره مند باشد که در بخش نظرها او را به نوعی دلداری میدهندو احساس تنهائی او تسکین پیدا میکند کسانی که این روز ها دست به قلم هستند ومی نویسند کم نیستند ، این امید وجود دارد که روزی روسای کشور هم وبلاگ داشته باشند و از طریق وبلاگ پاسخ خیلی از دوستداران خود را بدهند ،یا پاسخ سئوال هایی که می شود ،وبلاگر ها هم می توانند با هم ارتباط داشته باشند ، زمانی که وبلاگ ها دسته بندی شوند، هرچند کمی مشکل است ولی خوب خود صاحبان وبلاگ می توانند نوع کار خود را معلوم نمایند تا در دسته خاص خود قرار گیرند ،آن وقت شاعران در دسته خود هستندو خبر نگاران در دسته خود جای خواهند داشت ،عاشقان هم همین طور .خیلی از کسانی هم که روزانه در این وبلاگ ها دور می زنند راحتر می توانند وبلاگ های مورد نظر خود را پیدا نمایند و بررسی های خود را انجام دهند. اعتقاد بر این است که وبلاگ ها به این صورت دسته بندی شوند.خبری،هنری ،فرهنگی اجتماعی ،مذهبی ،گرافیک ،نرم افزاری ، شاعرانه ،عاشقانه ،نقد وبرسی خبرها ،اقتصادی، سیاسی اجتماعی ،آموزشی،دانستی ها در باره جهان امروز، سخت افزار های جدید ،دانلود نرمافزار های جدید، پایان نامه ها ،مهندسی (اقتصادی ،تکنولوژی،راه سازی ،بهینه سازی ، بهره وری،و..غیره)در اینجا باید یاد آور شوم که حقیر مختصر نوشتم ولی در نوبت های بعدی بیشتر موضوع را باز خواهم نمود یکی از وبلاگ های مهم که این روز ها رواج پیدا نموده است وبلاگ یا وبلاگر هایی هستند که مسابقه مشاعره می گذارند واز این موضوع وتشابه اسمی استفاده بد می کنند وانسان ها را در مقابل هم قرار می دهند خواستار آن هست که در ابتدای کار فرهنگ وبلاگ نویسی را تمرین کنیم انگاه دست به قلم شویم .زیرا خراب کردن هنر نیست ساختن هنر است . با توجه به اوضاع کشورمان در جهان کنونی لازم است وبلاگ نویسی مدیریت واحد داشته باشد تا در مواقع مختلف بتوانند موضوع دیگری خاص خود را بکند از هر نظری که شما جوانان این مرز وبوم می خواهید .وقتی دنیا می خواهد به ما زور بگوید ما خودمان با هم متحد باشیم تا بتوانیم جلوی بد خواهان خود را بگیریم ، نمی گویم کار شاقی بکنیم می خواهم هدف مند شویم ،اگر هدف مند شدیم هیچ وقت نمی شکنیم ،وقتی با هم باشیم کسی نمی تواند بهمان زور بگوید ،تمام هدف این است .وگر نه ما چکاره هستیم که بخواهیم کاری بکنیم .کشور ایران متعلق به همه ایرانیان است چه در خارج از ایران باشند ،چه در داخل ایران ، از هر قشری که می خواهید باشید مهم هدف مند بودن است تا بتوانیم در کارهامان موفق باشیم موفق وجاری باشید تا بعد
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 9:46  توسط اسداله پورهاشمی
|
هدف از وبلاگ نویسی چیست ؟
وقتی دست به قلم می شویم برای نوشتن لازم است هدفی داشته باشیم ، چون قبل از حرکت مقصد باید معلوم باشد ، اگر همین طوری حرکت کنیم بدون هدف ممکن است به مقصد نرسیم ، چون مقصدی در نظر نداشته ایم، تا بخواهیم به آن برسیم ، ولی وبلاگ نویسی که این روز ها وبلاگ نویسان کشور اسلامی ما ، دومین یا سومین ردیف وبلاگ نویسان چهان بخود اختصاص داده اند، چقدر خوب است ، هدفمند باشیم ، بدون هدف دست به قلم نشویم ، برای فحاشی به دیگران ویا آنانی که موافق میل ما نمی نویسند دست به قلم نشویم ، نوشتار در وبلاگ هایی که این حقیر سر می زنم یا ادبی است ،یا عاشقانه است ،یا شاعرانه است ، هر کدام از وبلاگ هایی که برایم پیام می گذارند همه هدف مند هستند ، ولی گاها پیدا می شوند کسانی که به وبلاگ ها سرک می کشند ،با نام کامنت دهند فحاشی می کنند ،وبلاگ دار هم وقتی کامنت را می خواند فکر می کند فلان وبلاگ این کامنت را گذاشته است ، با هم درگیر می شوند ، می خواهم در ابتدای کار از همه آنانی که مرا می شناسند ، وبلاگ هم می نویسند هدف از نوشتن خود را برایم بنویسند، شاید من در اشتباه باشم، حداقل راهنمایی شوم هدف چیست ، وبلاگ نویسی چندین هدف را می تواند دنبال نماید . ۱-عاشقانه باشد، دختران و پسران در این نوع وبلاگ ها برایم هم دیگه پیام های عاشقانه بگذارند که زیاد هم هستند ۲-ادبی باشد که در این رابطه هم نویسند در باره ادبیات ایران وجهان مطلب می نویسد در حد توان خود چون ما از دیگران بیشتر از توانشان نمی توانیم انتظار داشته باشیم ۳-در بعضی از وبلاگ ها هم در باره فرهنگ ، آداب ورسوم ، اجتماع ، اقتصاد ،مهندسی ، و خیلی از مسائل دیگر می نویسند حتی هستند وبلاگ هایی که دانشجو بوده وپایان نامه خود را برای استفاده دیگران در وبلاگش قرار داده است . ۴-شاعرانه است که در این نوع وبلاگ ها هم از اشعار خود ودیگران استفاده می شود ،این هم برای خود شاعر خوب است ، همین برای کسانی که دنبال شعر های جدید هستند، وشاعران جدید می خواهند شناسایی کنند، که بی نهایت خوب است ۵- وبلاگ هایی هستند که بی متحوا وبدرد نخور هستند این نوع وبلاگ ها تنها هدفی که دارند برای این است گه بگویند وبلاگ داریم ومطلب می نویسیم همین وبس . ۶-بعضی از افراد هم هستند که ممکن است وبلاگ هم داشته باشند ولی انسان های خوبی نیستند هدفی ندارند جز اینکه بیایند در وبلاگ ها دور بزنند وبرای صاحب وبلاگ با اسم مستعار پیام بی ادبانه بگذارند که گاها هم تداخلی ایجاد شود ودو وبلاگ نویس که هر دو هم انسان های خوبی هستند مورد رنجش از هم شوند . کشور ما ایران زیر تیغ تیز اجانب قرار دارد ، از هر کار ما به نفع خودشان بهره برداری می کنند .اگر در ایران دونفر با هم مشکل داشته باشند ،و این دو نفر وزنه ایی باشند نشخوار بیگانه است ، تا می توانند می نویسند چرا ما برای بهتر شدنمان حرکت نمی کنیم، چرا همیشه سئوال را می خواهیم با سئوال جواب دهیم؟ مثل الان که من می پرسم هدف از وبلاگ نویسی چیست ؟ این یک سئوال است برای من ،هدفها را هم در حد عقل خودم می شمارم ودلم میخواهد که دیگران هم هدف از کارشان را برایم بنویسند مانند وبلاگ من که در باره غروب مطلب می نوشتم اکنون دارد به بی راهه می رود ،همه چیز در آن یافت می شود، مثل دکان بقالی سر محل شده است ، می خواهم هدف از نوشتن را بدانم ، بدون هدف که نمی شود رفت می شود ؟ نه ،پس لطف کنید ودر نطرات خود هدف از وبلاگ نویسی خودتان را هم بنویسید تا من ازشان استفاده نمایم موفق وجاری باشید
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 8:57  توسط اسداله پورهاشمی
|
مطلب کوتاهی نوشتم در باره اینکه تاریخ را چه کسانی نوشتند ، دوستی برایم پیام گذاشته است که درست می گویی تاریخ را آنانی نوشتند ،که در مقابل طلم ایستادگی کردند ولی ، وقتی بالاترین مرجع شهر، من می گوید باید عربی تکلم کنیم ،ویا چرا ریال دینار نیست، چه کنیم ،جواب چه باید داد. چه باید گفت، که اگر از این گونه افراد نداشتیم که الان ، بوزینگان دون صفت ،بر من هجمه نمی کردند تا ما را وادارند از حقوق حقه خودمان گذشت کنیم، زمانی هم که رهبرمان ویا ریئس جمهورمان داد می زنند که ملت ایران از حق قانونی خود گذشت نمی کنند، همین بوزینه صفتان می گویند اینان دروغ گو هستند، مردم ایران پشت سر این ها نیستند. در صورتی که در روز ۲۲ بهمن ماه مردم از هر طیب وقیافه ایی نشان دادن، که وطن چیز دیگری است وتجاوز به وطن معنی دیگری می دهد.به دنیایی که می گفتند کسی احمدی نژاد را نمی خواهد، کسی رهبری را نمی خواهد ،نشان دادن که همه گفته آنان دروغی بیش نیست، وملت ایران وطن خود را دوست دارد همراه با رهبر وریئس جمهور خودحالا شما دوست خوبم بگو تاریخ را چه کسانی می نویسند
تاریخ را کاظمی ها ، قناوتی ها ،طباطبایی ها ،جهان آرا ها و هزاران مثل اینان می نویسند، هیچ قدرتی هم حق دخل وتصرف در آن را ندارد، با چند جمله از زبان کسی یا کسانی که ممکن است نا آگاهانه باشد تاریخ نوشته نخواهد شد ،تاریخ را مردم، همان مردمی که در روز ۲۲ بهمن ماه به خیابان ها آمدند، می نویسند، هیچ مقامی هم نمی تواند آن را خط بزند، همان است که ملت نوشته اند ،ودولت هم نمی تواند در نوشته ملت دخالت نماید، چون خودش هم از ملت است .تا این جا مشخص شد تاریخ را چه کسانی می نویسند همان کسانی که ریئس جمهور با پشتوانه به آنان در زمان ملل فریاد حق خواهی خود را بلند می کند، حال شما بگویید تاریخ را چه کشانی می نویسند، تاریخ را نوشته دست کسی نمی دهندآ ویا دیکته نمی کنند ،بلکه مردان بزرگ وزنان بزرگ می نویسند و ثبت می کنند تا برای آیندگان باشد ، آیندگان از تاریخ گذشته گان عبرت ها بگیرند، واین تاریخ هر ملت است که فرهنگ ان ملت را هم رقم می زند واین ملت ها هستند که تاریخ را می نویسند
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 17:32  توسط اسداله پورهاشمی
|
تاریخ را آنانی می نویسند ، که جلوی ظلم ،استبداد ،استعمار،زور ، تجاوز ،ایستادگی می کنند ، یا آنانی که مصالحه می نمایند ،به هر نوعی تاریخ نوشته می شود ،چه آنانی که ایستادگی می کنند وچه آنانی که مصالحه،مهم ارزش انسان ها است ،آنانی که می خواهند با کلمات بازی کنند ، منافع انسان ها را به نفع خودشان و کشورشان چپاول نمایند ، دام استعمار را بگسترانند ،تا به توانند منافع خود را در قسمت های مهم اقتصادی حفظ نمایند ، برای رسیدن به این منافع به هر حیله ایی دست می زنند و فرم دوستانه وخیرخواهانه به آن می دهند .
اگر کسی در مقابلشان ایستادگی نمود همه گزینه های موجود در راستای از میان برداشتن آن، به کار می برند ،تا بتوانند او را از سر راه خود بردارند (نمونه کودتای ۲۸ مرداد دولت دکتر مصدق)همان طوری که شاهد هستیم حقی را از ملتی سلب می کنند وهمان را به ملتی دیگر می دهند در صورتی که این حق قانونی آن ملت است نمی توان ازشان گرفت یا برایش حد تعیین نمود ،به نظر زور گویان قوم ها با هم تفاوت دارند از بعد های مختلف ،منطقه زندگی ، ذخایر زیرزمینی ،آب وخاک ، رودخانه های در جریان ، تولیدات صنعتی ، نظامی ،فرهنگ زندگی کردن ،آنانی که با هاشان مصالحه می کنند همراهشان هستند اگر مزورترین افراد روی زمین هم باشند (صهیونیست ها )چون با زور مداران مصالحه نموده و منافعشان را حفظ کرده اند با آنها هستند . در مقابل افرادی که حقوق خود را خواستارند مورد هزاران اتهام قرار می گیرند ، مامور کشتار جوانان، ضدبشر ،حیله گر ،چرا؟ بدلیل اینکه نمی خواهند حقوق حقه خود وملتشان را در اختیار استعمارگران ، زورگویان ، متجاوزان بگذارند .حال شما مردمی که می دانید بگویید تاریخ را چه کسانی می نویسند ، زورگویان ،مظلومان ،یا ساده اندیشان نا بخرد ، چه کسانی ؟ تاریخ را آنانی می نویسند که برای گرفتن حق قیام می کنند ، جان خود را در راه حق می گذارند ، آنانی که خدا را می شناسند و خدایی عمل می کنند ، و با هیچ قیمتی نمی شود خریدشان موفق وجاری باشید
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 21:25  توسط اسداله پورهاشمی
|
روز دهم محرم است ، باران به شدت می بارد ، گویا آسمان هم در عزای حسین سوگوار است ، می بارد ، آنهم چه بارانی نرم و آهسته مانند شبنم بهاران بر روی گل برگهای های لاله بوستان عشق می نشیند و زمزمه بهاران سر می دهد ، وسوسه بیرون رفتن ودر دسته جات حسینی بودن تنم را غلغلک می دهد بر می خیزم وهمراهان خود را صدا می زنم برخیزیدتا کاروان حسین راه نیفتاده است خود را به انان برسانیم وبا ان ها همواز شویم ، بیرون می زینم باران هم چنان می بارد گویا اشک باران تمامی ندارد می خواهد عقده های کهنه را بگشاید تا از این طریق وفا داری خود به امام حسین را اعلام نماید ، خود را به محل ورود ف دسته های سینه زن وزنجیر زن می رسانیم وایستاده در زیر باران همنوا با آن ها سرود یا حسین سر می دهیم تا خود را همراه این کاروان عشق نموده باشیم .
دسته های یکی بعد از دیگری می آیند ومی روند ، چه با شکوه ، چه با عزت، افتخار حسینی دیدن دارد نگاه همه جوانان به حسین است کودکان خرد سال در لباس های سبز روی دست مادران وپدران خود در گردش است نذر نموده اند وادای نذر می کنند ولی باران چی ،یک ریز می بارد همچنان اشک بر صورت عزادران حسینی تقریبا دسته ها امده اند ورفته اند ودر راه به پایان رسیدن مراسم حسینی هستیم در راه برگشت به خانه خود ، تلفن همراه پسرم که در دست خود قرار دارد پیامی می رسد از یکی از دوستان پرسیده کجا هستی فاجعه رخ داد دسته نمره یک در حال حرکت به سمت قطعه شهدا یکی از علم ها به سیم انتقال برق بر خورد نموده و دونفر از غزاداران حسینی در دم جان باخته اند چقدر این صحت دارد معلوم نیست می پرسیم معلوم می شود که حقیقت دارد باز هم مانند سال قبل شد محرم قربانی گرفت .
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 18:55  توسط اسداله پورهاشمی
|
این بار از چه و که می خواهی بگویی
از خودت نامردمی هایت از دریدن سینه مادران زمان که طفل های در قنداق حود را برای مبازره با تو تربیت می کنند از مردانی که در سیاه نامه های تاریخ صدای حق طلبیشان به گوش آسمان هم رسیده است از که می خواهی بگویی از مردی که نان ندارد اما غیرت مردانگی هایش ضرب المثل خاص وعام است از نفاق از دورویی از فتنه های موجود با پوشش اسلامی از چه می خواهی بگویی که من و تو ندانیم . بیا یک بار هم که شده است از راستی بگوییم از دوستی وعشق های زنده تاریخ چه میشود اگربا هم باشیم وبه جایی دو رویی صاف وصادق باشیم .خودمان را برتر از دیگران ندانیم چه میشود چقدر خوب میشد اگر مردمان را با خود یک سان می دانستیم وهیچ گاه برتری را احساس نمی کردیم هیچ وقت نمی گفتیم من بلکه همواره می گفتیم ما با هم هستیم وتا آخر هم با هم خواهیم بود . همین نفاق ودو رویی بود که مسلمانان فرزند پیامبر خود را در صحرای کربلا سر بریدند و افتخار هم کردند ولی وقتی با عوامل خارجی مواجهه شدند تازه متوجه شدند که چه کار نا پسندی را انجام داده اند برای همین هم بود که مسیحیان گفتند مسیح را مسیحیان به صلیب نکشیدند ولی مسلمانان مسیح خود را به صلیب کشیدند کی می خواهیم به این نقطه برسیم وامام خود را بشناسیم و همراه امام خود باشیم کی ؟
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 9:28  توسط اسداله پورهاشمی
|
امشب دلم به هوای تو آهنگ می زند
زخم زبان به مردم صد رنگ می زند گویند حدیث عشق به پروانه گفته ام دا خود حدیث کینه به آهنگ می زند امروز روز حادثه را در حریم عشق یک چند ثاینه است که با چنگ می زند با دلستان خود نتوانم قصه گفت زیرا به قصه دل من آنگ می زند رسم وفا نتوان بست با رقیب هر چند بی وفا تر از این ننگ می زنذ گویا درست نیست بگویم حکایتی دریا خون نگر که چه آهنگ می زند بهر حساب عشق ز پروانه کن سئوال پاسخ به هر دو صورت آهنگ می زند شوری به پا نمود دل تنگ وخسته ام یک ریز باده خورده وآهنگ می زند دل در مراسم تدفین جسم خود آهنگ سوزناک را به صد رنگ می زند بعد از وفات عشق به پروانه ها بگو این مرگ عشق ماست که آهنگ می زند
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 12:39  توسط اسداله پورهاشمی
|
امشب دلم به هوای تو آهنگ می زند
زخم زبان به مردم صد رنگ می زند گویند حدیث عشق به پروانه گفته ام دا خود حدیث کینه به آهنگ می زند امروز روز حادثه را در حریم عشق یک چند ثاینه است که با چنگ می زند با دلستان خود نتوانم قصه گفت زیرا به قصه دل من آنگ می زند رسم وفا نتوان بست با رقیب هر چند بی وفا تر از این ننگ می زنذ گویا درست نیست بگویم حکایتی دریا خون نگر که چه آهنگ می زند بهر حساب عشق ز پروانه کن سئوال پاسخ به هر دو صورت آهنگ می زند شوری به پا نمود دل تنگ وخسته ام یک ریز باده خورده وآهنگ می زند دل در مراسم تدفین جسم خود آهنگ سوزناک را به صد رنگ می زند بعد از وفات عشق به پروانه ها بگو این مرگ عشق نیست که آهنگ می زند
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 9:9  توسط اسداله پورهاشمی
|
قصه این گونه نبود
یک حدیث کهنه بود از قدیم از دورهای دور از همان روزی که احمد صوت قرانی سرود کینه ها جان دیگر گرفتند و صدای صوت قران را هدف کردند تا محمد بود آتش زیر حاکستر نهان بود چون به حق پیوست اولش حق فدک ضایع نمودند صورت وپهلوی دختش در هم شکستند علی را خانه نشین کردند وآنگاه کمر بر قتل او بستند حسن را با هزاران خدعه ونیرنگ در بستر خوابش دریدند و اکنون نوبت سالار دین بود تا به خونش در کشند لیک این بار حسین فریاد زد مسلمانان به پا خیزید که طلم بیداد می کند برای چاره این کار حسین در خون کشیدند اینسان عشق را آفریدند کربلا را و شهادت را
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 11:39  توسط اسداله پورهاشمی
|
یک روزی می رسد که متوجه میشوی که باختی
وقتی فهمیدی باختی به کسی چیزی نگویی تا شاید اوضاع خوب شد باختن خود هنر است که هر کسی توانش را ندارد اگر هم داشته باشد وقتی باخت خود کشی می کند باخت خود یه نوع برد است چون بازنده برای این که در دور بعدی ببرد تدبیر ها خواهد نمود لازم نیست در زندگی وارد بازی های روزگار شویم چون ورود به بازی از دو حالت خارج نیست یا برد و یا باخت است کسی که از باخت بترسد اصلا نباید وارد بازی شود به تر است تماشا گر آنهم از دور باشد برای اینکه باختی نداشته باشی هیچ وقت بازی نکنید که باختی نداشته باشید زندگی روزمره خود همین طوری یک نوع بازی است ولی اگر عاقل باشی باختی درش نیست آن بازی باخت دارد که همه بازی نمی کنند وقتی بازی که همگانی نیست وارد بازی کزدنش شدی برد ویا باخت حتمی است دوستی را تا به حال شده در بوته آزمایش قرار دهید این کار را هیچ وقت نکنید که اگر این کار را کردید از هر چه دوست ودوستی است دلتان زده میشود چون خیلی از دوستان نمی توانند در گود بازی وامتحان قرار داشته باشند چون دوستی ورفاقت را تنها چند کلمه سلام واحوال پرسی می دانند این گونه دوستان اگر در بوته آزمایش قرار گرفتند به درد دوستی نمی خورند آن وقت از همه ناراحت می شوید دوستی در زندگی انتخاب کنید که هیچ وقت از شما تقاضایی نداشته باشد ولی همیشه در کنارتان باشد . خیلی از کار ها را نباید امتحان نمود چون اگر امتحان کنی دنبالش نخواهی رفت برای همین هم است که خیلی از دوستی ها کم رنگ هستند وزود از هم گسیخته میشوند دلیلش این است که اصلا دوست بودن را نمی توانند معنی کنند . عشق ودوستی را به دست فراموشی بسپارید که این گونه راحتر هستید . موفق وجاری باشید
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 10:13  توسط اسداله پورهاشمی
|
از که بگویم که خود نشناسی
از دریا بگویم از زمین از آسمان از تیک تیک ساعت که دهد آواز برخیز کاروان منتظر توست از رود خون در دشت جنون از گل های سرخ به خون خفته از که بگویم که ناشناس باشد در این ماه خون از حسین باید گفت از حماسه تاریخ خونین عشق از به خون طپیدن شیعه از حماسه ای برای احیای دین از دفاع از حقوق پایمال شده از مرثیه کربلا از زینب یا سجاد از کودکان فراری در صحرای بی آب از اسارات از کربلا تا انتهای تاریخ شیعه از سنگ پراکنی دشمن فاتح روز یا از فاتح تاریخ از کدامین بگویم که تو نشناسی از حسین می گویم که می نشاسی تاریخ خونین به دشت کربلا را از زینب این استوره زمان را از کسی بگویم که تاریخ کربلا را زنده کرد از زینب از زینب تا تو بدانی که زینبی بودن یعنی تاریخ شیعه در امتداد زمان جاری نگهداشتن یعنی محرم را تا انتهای زمان بردن یعنی عشق را ستودن آغاز خدا شناسی وخود شناسی باور ها را باور کردن از زینب که باور داشت حسین حق است
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت 10:19  توسط اسداله پورهاشمی
|
خیلی وقت است که از غروب ننوشته ام این از کوتاهی من است .
غروب همچنان در اندیشه من جای خود را دارد . هیچ وقت غروب مرا تنها نمی گذارد اگر توانستم که فکر نمی کنم از غروب خواهم نوشت اگر هم نتوانستم از همین جا معذرت خواهی می کنم . می خواهم با غروب خود تناه باشم اگر این وقت را پیدا کردم حتما از غروب خواهم نوشت از غروبی که همه شما آن را دوست دارید از غروب بارانی از غروب طوفانی از غروب تنهایی ونرسیدن محبوب از یگانه بودن غروب دلم بریتان خواهم نوشت ولی یه چیزی را هم در همین جا عنوان کنم که لازم است این ادبیات نا درست مرا که از هر نظری بد است را تحمل کنید . چون غروب من مثل خودم پیر است وفرتوت باشد تا غروبی آید که همگی در آن باشید از همه دوستان ف.شیدا
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 12:22  توسط اسداله پورهاشمی
|
مست از رخ میگسار عشقم یارب
در بند و اسیر نای عشقم یارب گویند به کوی دلبران باید شد رفتم به کوی دلبران عشقم یارب مست از می ناب بی ثواب تو شدم افتاده کوی پر ز خاک تو شدم هنگام وصال دست دیگری بگرفتی از جور تو سر به خاک تو شدم گویند به پروانه نگویید حرفی از سوختن دلش نگویید نقلی ما مهر سکوت بر لب خود زده ایم از خلق خدا چگونه بندی طرفی امید که روز وصل به پیمانه رسد از خانه دوست دو پیمانه رسد یک بهر سحر یکی برای افطار هر دو ز بر دوست و میخانه رسد ما شمع وجود خود به دلبر دادیم رخصار نکوی گل به مریم دادیم تشبیه نموده هر چه دل می خواهد توجیه مثال دل به دلبر دادیم اسداله پورهاشمی ۱۲/۱۱/۸۴ مسجدسلیمان
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 20:41  توسط اسداله پورهاشمی
|
کاش می شد یک سبد پر از شقایق داشتیم
کاش میشد خانه دل را چو دریا داشتیم کاش میشد یک طلوع سرخ از گلهای ناز در کنار خانه ای پر از محبت داشتیم کاش میشد برگ های ریز ریز زندگی در میان دشتی از جنس ولایت داشتیم کاش میشد وقت تسبیح خدا وبندگی جا نمازی پر ز تصویر حقایق داشتیم کاش میشد می گشودیم عقده های کهنه را وز پس این عقده دریایی از دل داشتیم کاش میشد در طلوع غنچه های سرخ گل شبنمی اندازه احساس دریا داشتیم کاش میشد بهر هر دردی دوایی داشتیم مرحم زخمی به روی سینه سرخی داشتیم کاش میشد عشق را در خانه ومی خانه ها لا به لای پرده ابهام و رویا داشتیم کاش میشد یک سبد از لاله های عاشقی در میان هر دو دستان پر از گل داشتیم کاش میشد عشق را با دو تصویر جدا در کنار هم میان باغ گل ها داشتیم اسداله پورهاشمی ۱۱/۱۱/۸۴ مسجدسلیمان
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 10:42  توسط اسداله پورهاشمی
|
در میان دشتی از خون
شعله های خشم وکین روز های سخت وطوفانی این دل لحظه های سخت دیرار بلندان زمین گفتگوی نا موفق در زمین خیس صورت اشک های جاری بر پهن دشت صورتی سرخ از سیلی بی رحمی دوران سخت بی وفایی شور دیگر خواهد این دل تا توانی دشت را پشت سر بنهاده از خود بگذری صورت سرخ از نگاه عشق را پنهان نمودن شور دیگر خواهد این دل تا ترا یاری کند تا ترا همراه باشد تا دشت پر از خون تا نگاه مست ان روحانی فریاد ها تا سرود تازه خوانده از دل بیداد ها وز پی بیرون شدن از خود دلی خواهیم شوری دیگر خواند و سودای دلی دارد این سفر کوتاه اما پر ز غوغا است ومستی می برد مارا با خود تا دیار که در آن پروا نباشد از مستی دل های پر غم و رهای حرف آخر و جدایی درد آخر و صدای آشنا در کوچه های خلوت دل مست دیگر شور دیگر
+ نوشته شده در دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 10:22  توسط اسداله پورهاشمی
|
هرچه را که در اندیشه داشتم
روی برگ کاغذی بنهاده ام تا برداری وبا خود ببری به دیاری که در آنجا هیچ دردی نباشد دیاری که همه خوب وسلامت باشند و بگویی این ورق پاره مردیست از تبار زندگان مرده از فقیران بلند تاریخ که هیچ نخواست از دنیا ولی دل پر دردی داشت از دست نامردمی های زمان از همه حتی خود بعد این رسم به هم خواهد ریخت و زمین را به هم خواهد دوخت تا کسی حرفی از دل نزند دل خوب این روز ها مرده خوب این می دانم باور هم دارم که مرا برده ز یادش آن دل ولی این گونه نباید بودن من چه عنوان کنم ایندرد درون تو بگو تا منم عنوان کنمش این فریاد ولی این دوست بدان من وتو یک سانیم هر دو از جنس بلوریم در این دشت جنون قلبی آکنده از درد بی دردی پر نموده تن حیرانم را
+ نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 12:3  توسط اسداله پورهاشمی
|
كنگره بزرگداشت مرحوم "داراب افسر" پدر شعر بختياري با حضور تعدادي از شاعران و هنرمندان جمعه در باشگاه نفت مسجد سليمان برگزار شد.
در اين آيين يك استاد دانشگاه گفت: "افسر داراب" ستاره آسمان ادب گويش در عصر حاضر و پيشگام سرودههاي بختياري است. دكتر"عباس قنبري عديوي" افزود: ديوان گويشي داراب در موضوعهاي عاشقانه ، فولكلوريك و تاريخي، نكتههاي ظريف و خيال انگيزي را به علاقمندان هديه ميكند. وي اضافه كرد: ديوان اين شاعر توانا با تمام ويژگيهاي هنري و ادبي يك شاعر بزرگ وطن دوست و مذهبي زينت بخش محافل و مجالس دانشگاهي و عاميانه است. وي اظهارداشت: ابعاد شخصيتي و جنبههاي هنري اين شاعر به گونهاي است كه علاوه بر نشستهاي ادبي و علمي براي او، بكار بزرگي براي شناسايي نكتههاي موجود در اشعار او نيازمند است. وي ادامه داد: وجود واژههاي گويشي و تركيب بنديها و عبارتهاي عالمانه در ديوان او هر محقق ادب و دوستي را به خود جلب ميكند. وي گفت:بدون شك داراب افسر با مجموعه كاملي از انديشههاي نمايشي زندگي اجتماعي و گفتارهاي تاريخي توام با ارشاد و بيدارگري و ايجاد خيزش و نهضت بيگانه ستيزي در نمونههايي مثل رستاخيز مسجدسليمان شخصيتي چند بعدي كامل و اثر گذار ميباشد. امام جمعه مسجد سليمان نيز داراب افسر را يك شخصيت بارز علمي فرهنگي سياسي و اجتماعي دانست و گفت: اشعار و پيامهاي اين شاعر همواره در زندگي ما انسانها جاري و ساري است زيرا او هم داراي يك حيات شرافتمندانه بود و اين حيات را به جامعه انتقال داد. حجتالاسلام "ميراحمد حاجتي" خطاب به جوانان گفت: شعر افسر بختياري حلقه اتصال با فرهنگ ما ميباشد و نسل آينده بايد حلقه اتصال خود با ميهن و فرهنگ حفظ كند. وي افزود: در جهاني كه امروز ما در آن زندگي ميكنيم فن آوري اطلاعات غوغا ميكند و به راحتي ميتوانيم با آن سوي مرزها مكالمه برقرار ميكنيم مرزهاي سياسي برداشته شده و امروز آنچه كه مرزها را نگه داشته هويت و باورهاي فرهنگي ماست كه بايد اين هويت تاريخي را حفظ كنيم و نگذاريم بيگانگان درآن رخنه كنند و در زماني كه باورهاي ما مورد هدف قرار گرفته اشعار ملي و مذهبي داراب مانند توپ و تانك سينه دشمن را هدف قرار داده است. حجتالاسلام "علي نظر ممبيني" رييس سازمان تبليغات اسلامي دهلران به تاريخ قوم بختياري و نقش موثر سرداران بختياري درنهضت مشروطه اشاره كرد و گفت: گفتني است داراب افسر در سال ۱۲۷۹شمسي در چغاخور چهارمحال و بختياري متولد شد. كودكي داراب افسر در ميان كوههاي زاگرس بختياري لالههاي واژگون و غوغاي ايل و كوچ مردمان ساده و صميمي گذشت. داراب در مكتب خواندن و نوشتن را آموخت. داراب افسر در زمان حيات خود "ديوان افسر " را به چاپ رساند.شعر فارسي ، اشعار رستاخيز مسجد سليمان،امرويه و هميلابه به عنوان اشعار ماندگار اوست. يك رمان تاريخي از زندگي ايل بختياري به نام "گل سعادت" نيز بوسيله همسر وي گردآوري و در دست چاپ ميباشد. مرحوم داراب افسر در سال ۱۳۵۰در اصفهان درگذشت و در همان شهر در قطعه ميرفندرسكي به خاك سپرده شد. ---> مسجدسليمان.شاعر.داراب افسر.
+ نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 21:23  توسط اسداله پورهاشمی
|
واقعا گاهی لازم است که یقه یکی را بگیری وهر چه دلت می خواهد بگویی تا بداند که چه اتفاقی افتاده است .
وقتی با کسی کاری نداشته باشی می گویند طرف هالو است و چیزی نمی فهمد اگر می فهمید برای یک بار هم که شده بود یقه مسئولی را می گرفت و می گفت بابا در اشتباه هستی حالا بر فرض یقه مسئولی را هم گرفتیم مگر حاضر به قبول خطا میشود می گوید نه اصلا امکان ندارد و تازه اگر زیاد ایراد گرفتی می گوید دلم نخواست همین وبس وشکایت خدا را هم که به خدا نمی تواند کرد می توان کرد. می گویند ملا نصر الدین خیلی ساده بود وهمین سادگی باعث شده بود که خیلی ها فکر کنند که این شخص چیزی نمی فهمد ولی خب همه آنهایی که ملا نصرالدین را می شناسند می دانند که یکی از شاگردان برجسته امام جعفر صادق بوده است ولی چون خودش را زده بود به سادگی همه فکر می کردند که نمی فهمد حالا موضوع ما شده است و حضرات شهر مسجدسلیمان برای اینکه از شر ما راحت شوند و یا در تیر رس ما قرار نگیرند و یا ما باعث ضایع شدن در امدی که از طریق ارسال خبر به روزنامه ها وسایت های پر بیننده دارند را نشویم یا ما را تحویل نمی گیرند ویا اصلا دعوتمان نمی کنند چرا برای اینکه ما می خواهیم خودمان باشیم قبل از ایرنا .ایسنا .روزنامه ایران .همین ها باعث شده است حضرات فکرکنند که ما می خواهیم این در آمد ها را به جیبمان بزنیم و آنها دیگر چیزی گیرشان نمی آید در صورتی که درست فکر کرده اند ولی ما می گوییم وقتی می گویند خبر ارجاع داده شوند به سایت خبریمسجدسلیمان و یا سایر سایت ها شهر مان همین . همین موضوع خیلی گران برایشان تمام می شود وبرای همین هم ما را هم مثل ملا نصر الدین ساده می پندارند در صورتی که ما خودمان اگر بخواهیم روزانه هزاران خبر داریم از کم کاری مدیر اداره کوچک بگیر تا بهترین مدیر این شهر هم همه رامی شناسیم وهم می دانیم که در چه حدی هستند این را بگویم که بدانید آقای مهندس اکبر زاده اکنون سه ماه است که در فرمانداری مسجدسلیمان نیست وآقای براتی معاون ایشان کار های ایشان را انجام می دهند یک بار در باره فروخته شدن ساختمان انتقال خون با ایشان صحبت نمودم و ایشان گقت جلسه ایی داریم بعد از جلسه شما را در جریان قرار خواهم دادوقتی این کار را نکرد دیگر در این مدت حتی فرمانداری هم نرفته ام چون مسئولی که به ما پاسخ دهد نیست وقتمان را هدر می دهیم همان بهتر که نرویم . وقتی سایت خبری داریم وقتی نمابر خبری داریم همگی هم می دانند که جایمان کجاست ولی همکاری نمی کنند چرا ما باید دل سوزی کنیم برای شهر که می گویند شما بختیاری نیستی نباید هم باشی هر چه خودمان توانستیم انجام می دهیم وما بقی هم که نتوانیم ویا نرسیم می دهیم به خودشان ما وظیفه ایی داریم در خط رسالت اطلاع رسانی انجام می دهیم خواه برای آقایان مطلوب باشد خواه نباشد هرکسی هر چه می خواهد فکر کند ما ساده هستیم همانند ملا نصر الدین تا شما چه فکر کنید همین قدر کافی است
+ نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 21:14  توسط اسداله پورهاشمی
|
امروز هفتم بهمن ماه مصادف با بزرگ داشت شاعری از تبار ایل بختیاری است ، که این همایش با حضور گسترده بختیاری های دانشمند وبا کمال در باشگاه مرکزی برگزار خواهد شد اگر این بارندگی این اجازه را بدهد که همه مدعموین بتوانند بیایند واین بزرگ داشت را گرامی بدارند ،
این کار بسیار خوبی است مخصوصا بختیاری که طریق در کنار هم بودن را دارند تجربه می کنند هرچند می دانیم که بختیاری ها هیچ گاه نمی توانند در کنار هم باشند . اگر می توانستند ،شهر شان این گونه نبود ،وقتی نمی توانند غیر بختیاری را در کنار خود داشته باشند، مطمئن باشید که خودی را هم نمی توانند، این جای بسی تاسف است. ولی خب کاریش هم نمی شود کرد چرا برای اینکه این قوم واین ایل از اول همین طور بوده اند وخواهند هم بود . بختیاری ها اگر اتحاد داشتند وریئسی بین خود ویا به اصطلاح امروز بزرگی داشتند. حال وروزشان از این که هست خیلی بهتر بود .چون این آقایان نتوانستند یک مرکز خبری اینترنتی در شهر خودشان را تحمل کنند ،در نتیجه به این توافق رسیدند که دعوتش نکنند چون اگر دعوتش می کردند وازش همراهی می خواستند برگزاری این همایش به شکل دیگری بود .نه به شکل فعلی ولی خب ما همین را هم غنیمت می شماریم وازشان تشکر می کنیم . علت اینکه بختیاری ها نمی توانند در کنار هم باشند این است که به جای ستایش همدیگر. همدیگر را تخطئه می کنند .همین کم خود بزرگ بینی سبب .همه این نبودن ها است وگر نه چرا این شهر با این همه امکانات و با این همه جوان با استعداد باید این وضعیت را داشته باشد. هیچ بختیاری که نفهمد را پیدا نخواهی نمود همه می فهمند وهمین فهمیدگی همیشه کار دستشان داده است تا جایی که این همه فهمیدگی باعث خیلی از ویرانی ها شده است . در بزگداشت داراب افسر بختیاری تنها سایت خبری که در اولین فرصت خبرش روی تلکس خبری قرار دارد واولین مرکزی است که خبر خود را روی سایت خبری خود قرار می دهد را به خاطر اینکه بختیاری نیست دعوتش نکردند تا در این مراسم حضور داشته باشد و این حقیر هم چون دلم نیامد که این بزرگداشت را گزارش نکنم این اندک را نوشتم. وگرنه به من چه ارتباطی دارد طبق قول خودشان بختیاری نیستم پس مشاهیر بختیاری هم بدرد من نمی خورن در صورتی که این گونه نیست مشاهیر متعلق به قشر خاصی نیست متعلق به همه است ما هم حق داشتیم که باشیم ولی خب به همان دلایل که بر شمردم نیستیم و نبودیم . باشد باز هم ما خوشحالیم که بزرگ داشتی گرفته شد هر چند نبودیم تا پوشش خبری بدهیم ولی خب همینکه از دور شنیدیم کافی بود موفقیت همه را خواستاریم
+ نوشته شده در جمعه هفتم بهمن 1384ساعت 10:37  توسط اسداله پورهاشمی
|
زکدامین زمین بگویم من که تو آنجا نبوده باشی
از کدامین دل بگویم که تو مهمان آن نبوده باشی روز های تلخ بی تو بودن فریاد می زند نبودنت درد دلم را دو چندان می کند فریاد کمک خواهی تو دنیا را به خود می خواند شهادت مظلومانه تو دنیای را به سمت بودن سوق می دهد عشقت فریاد هستی بخش است برای گرفتن حق خود ایستادگی تو معنی زندگی را دو چندان می کند اخلاصت ترا عزیزترین روی زمین می کند املای جنگت شیوه دیگری از زندگی را به تصویر می کشد اسارات خاندانت دنیای را با حقانیت تو آشنا می کند و اکنون نوبت عاشورای تو ست که از این عاشورا دنیا به لرزه در آمده است حسینیان همیشه یادت را زنده نگاه می دارند تا هستی هست عاشورا بیانگر یک شهامت است و اکنون خود را برای عاشورایت آماده می کنیم تا به دنیا ومخالفان تو بگوییم ما هستیم تا او هست این است عشق ما به تو و خاندانت یک یا حسین بگوییم تا یادت همیشه زنده ماند یا حسین
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 9:59  توسط اسداله پورهاشمی
|
گاهی دلم هوای کوی ترا دار داین غریبه
نمی دانم چرا این گونه می خواهد دلم باور ندارم این همه وابستگی را هیچ وقت این چنین افتاده دامی نبودم هیچ وقت در مانده راهی نبودم خوب می دانم که من لایق نیم باز هم این دل دیوانه می خواند ترا یا که می جوید ترا در کوچه های خالی از احساس اما این دلم هرگز ترا باور ندار لیک دیوانگی ها می کند دست من نیست این چنین دیوانگی ها دست او از دست من کاری نیاید بهتر است تنها گذارم این دل ناپخته خود تا که شایددست بردارد این دیوانگی ها هر چه از احساس گفتم باز هم باور ندارد رفتنت را من دگر حرفی ندارم با دل دیوانه گویم راحتش بنهاده ام راحتش بنهاده ام
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 9:42  توسط اسداله پورهاشمی
|
هیچ وقت خودتان را از دیگران بالاتر ندانید که اگر این گونه شود وای به حالتان است
هیچگاه فکر نکنید که از دیگران بیشتر می دانید اگر یک چنین فکری دارید بدانید که به حماقت افتاده اید هیچگاه فکر نکند که دوستی با منظور است ودشمنی بدون منظور در صورتی که دشمنی بدون منظور نخواهد بود ولی دوست بی منظور خواهد بود . هیچگاه فکر نکنید که دیگران بی سواد هستند چون به خودتان اهانت نموده اید چون سواد هر کسی به اندازه فهم خودش است بیشتر از فهمش کسی سواد نخواهد داشت حال اگر مدرک دکترای دانشگاهی هم داشته باشید تاثیری روی این مسئله نخواهد داشت چون سواد انسان به مدرک نیست بلکه به دانش اجتماعی اوست وبر خوردش با دیگران . هیچگاه فکر نکنید که دوستانتان دوست هستند ودشمنانتان دشمن چون دشمن دانا از دوست نادان خیلی بهتر است . هیچگاه اندیشه دیگران را به سخره نگیرید که در آن صورت اندیشه خودتان به سخره گرفته خواهد شد . هیچگاه فکر نکنید که ماندگار هستید چون ممکن است هر آن از این دنیای فنا هجرت کنید در این صورت مراقب باشید که به کسی بدهکار نباشید تا هنگام هجرت بدهی نداشته باشید . هر کسی در حد توان وعقلش کار انجام می دهد نباید کار دیگران را مسخره کنیم چون وقتی مسخره کردیم جواب دندان شکنی خواهیم دریافت نمود . دوستی چه ایرادی دارد که می خواهیم دشمنی کنیم ولی اگر کسی خواست باهاتون دشمنی کند دشمنی خوبی برایش باشید پیش هیچ کسی بدی او را نگویید که بد گویی را به گوشش خواهند رساند واگر روزی با هم دوست شدید شرمنده خواهید شد اگر امروز بروید واز طرفتان معذرت خواهی کنید بهتر است تا فردا . همانند روزنامه نگار مسجدسلیمان نباشید که تنها خودش را می بیند ودیگران برایش بی ارزش هستند خودتان را نگاه نکنید دیگران مهم هستند . همواره برای اینکه از کاری کناری گیری کنید تا انجام کار باشید وقتی کار به اتمام رسید آنوقت از جمع بیرون روید وبگویید من نیستم یا اینکه توانش را ندارم همین وبس . هیچگاه خودتون را برای اداره ایی لوس نکنید ونگویید من در خدمتتان هستم بلکه سعی کنید باشید وقتی دست به قلم می شوید حقیقت را بنویسید که هیچ چیزی بهتر از حق نیست می توانید امتحان کنید اگر این گونه نبود مرا سر زنش کنید . موفق باشید اگر می خواهید موفق باشید یکی را دوست ودیگری را دشمن خود نکنید که خیلی بد خواهد شد از روز نامه نگاران بخواهید که برای بهتر شدن وضعیت شهرتان کمک کنند نه اینکه تیشه بردارند وبر ریشه شهرتان بزنند و زمانی که خودمان کاری را بلد نیستیم انجام دهیم و قتی هم که دیگران کار را انجام می دهند ومتوجه می شویم که بودنشان مضر است مرد باشیم وبرویم همه آنچه را که ایجاد نموده است ازش خریداری نموده واو را راهی وطن اصلی خودش کنیم نه اینکه بدش را بگوییم چون او باعث نو آوری در شهرتان شده است . چطور وقتی نو آوری کرد نبودی تا ازش یاد بگیر وخودت انجام دهی حالا می گویی برای کسب در آمد بوده است این را کسی باید بگوید که خودش مجانی در اختیار دیگران باشد نه اینکه برای یک ساعت در جایی بودن هزینه مطالبه نماید حق با روز نامه نگار مسجدسلیمانی است ما باید برویم ولی کو مردی که املاک و زندگی مرا بتواند خریداری نماید ومرا از این شهر بیرون کند وقتی نمی توانیم این کار را بکنیم همان بهتر که سوکت کنیم وتازه تمجیدش هم بکنیم چون خودمان بلد نبوده اییم .ولی مهم این است که دشمن را از شهرمان بیرون کنیم ما هم منتظر هستیم تا این روزنامه نگار مسجدسلیمانی ما را از این شهر بیرون کند شاید عدو شود سبب خیراگر خدا خواهد چه دیده ایی شاید لر به غیرت شد واین کار را کرد واملاک ما را همراه شرکتمان خرید وما را راهی خانه خودمون نمود خدا را چه دیده اید باز هم در این باره خواهم نوشت چون این روز ها بزرگ داشت داراب افسر بختیاری است یکی از شاعران بختیاری و من هم از همین الان این برزگ داشت را به تمام شاعران و نویسندگان مسجدسلیمان وخانواده داراب افسر بختیاری تبریک می گویم موفقیت شاعران را از خدا خواهانم هر چند من مسجدسلیمانی نیستم وحضورم در جمع آنان کسالت آور است حق می دهم وخودم هم نمی خواهم جایی باشم که برای کسی ناراحتی درست کنم موفق وجاری باشید
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت 12:58  توسط اسداله پورهاشمی
|
ریاست محترم اداره ارشاد اسلامی شهرستان مسجدسلیمان
جناب آقای باقر فر سلام وعلیکم با عنایت به نوشته نامه سر گشاده روزنامه نگار مسجدسلیمانی به جنابعالی بر آن شدم که چند مورد اشکال و اهانت این نویسنده محترم و به قول خودش اندیشمند را بیان نمایم . ۱-هدف از تشکیل این انجمن چه بوده ، چه اهدافی را در زمینه فناوری -اطلاعات پی گیری می نماید ،هدف از بوجود آمدن انجمن برای وب سایت داران و وبلاگ نویسان چیست ؟ چه منافعی در این میان وجود دارد که این نگارنده محترم عده ایی را تکفیر و تحقیر نموده اند .زمانی که اینتر نت از طریق ماهواره ممنوع گردیده بود چه کسی یا کسانی قبل از به هم ریزی اینترنت در شهر اقدام به ایجاد مرکز خدمات اینترنتی نمودند از طریق فیبر نوری .که اکنون مستحق تکفیر از طرف این نویسنده شده اند .آیا اهانت نموده اند ،آیا کسی را مورد ضرب وشتم قرار داده اند ،تنها هدف ارائه اینترنت و کم نمودن هزینه همشریان خود بوده ولا غیر .درست است که برای کسب در آمده بوده ولی آیا کسی را از خود راندندیا بی احترامی نمودند از خود ایشان سئوال شود چند بار کار شما را انجام ندادند. ۲-آقای ریئس آنانی که در همان بار اول جمع شدند بیشتر وب سایت دار بودند همانطوری که در تاریخ ۲/۱۱/۸۴ هم تعداد اعضای جمع شده وب سایت دار بودن علت هم مشخص می باشد چون این عده با هم در ارتباط هستند زیرا بیشتر سایت های موجود در شهر را یک نفر خرید داری نموده و راه اندازی کرده است در نتیجه تعداد دارندگان وب سایت های اینتر نتی را می شناسد و بیشتر هم که برای انجام کاری دور هم جمع میشوند ، لازم است دیدگاه ها بیان شود .اگر گفته میشود وبلاگ سایت نیست یک واقعیت است خود نگارنده هم این را قبول دارد .چرا خودمان را گول بزنیم ( این حقیر به تنهایی چهارتا وبلاگ دارم )ولی در جلسه به عنوان وب سایت دار شرکت نمودم ، این نگارنده محترم برای اینکه جایگاهی برای خود داشته باشد بیاید وبگوید برای شهرش چه کرده است ، اگر یک مرکز اطلاع رسانی در آمد دارد در مقابل سرمایه گذاری نموده ، ایجاد شغل کرده ،آیا درست کردن مرکزی برای در آمد جرم است ، اگر این گونه است می باید تمام کارخانه داران را مجرم بدانیم . ۳-آقای ریئس هدف هرچه باشد محترم است ،ولی در ابتدای راه ایجاد یک انجمن جوان و در بدو تولد ،تکفیر نمودن خطاست ،با سواد یا بیسواد بودن وب سایت داران هم به خودشان تعلق دارد ،نه دیگران ،این نگارنده محترم آیا هیچ به این اندیشیده است ،که تمام ایده های نو ، طرحهای تازه را مهاجرین می آورند و کلا باعث ترقی شهر مهاجرین می شوند ، همین نو آوری و ایده های جدید باعث میشود که فرهنگ مردم شهری ترقی کند این نگارنده محترم خود را بختیاری می داند چقدر به بختیاری بودن خود اهمیت می دهد وچقدر این فرهنگ را دوست دارد که مهاجرین باعث به هم ریختگی این فرهنگ ودلخوری ایشان شده اند ، حال که با ایده فردی جوان وحمایت ارشاد می رود تا انجمنی برای وب سایت داران و وبلاگ نویسان ایجاد گردد چرا این نویسنده محترم به جای همراهی وهم دلی قلم بدست گرفته و این حرکت را تخطئه نموده اند . ۴-چقدر خوب بود ایشان اجازه می دادند، همین اندک نفرات چندین بار گرد هم جمع می شدند، نقطه نظرات خود را روی کاغذ می آوردند، ایراد و اشکالات را با حضور پر رونق جناب عالی بر طرف می کردند ،حداقل دلشان خوش بود به اینکه مرجعی هست تا از آنها حمایت نماید تنها از نظر معنوی ، زیرا هنوز دولت برای کسانی که در حوزه فناوری واطلاعات به صورت خصوصی کار می کنند، بودجه ایی در نظر نگرفته است که این نگارنده محترم ترسیده است گیر سرمایه داران بیاید ، در صورتی که این گونه نیست هر کسی برای خود تلاش می کند و در این راستا هم نیاز به حمایت مادی و معنوی دارد بجز اندک کسانی که به خاطر دل خودشان وب سایت دارند زیرا نگهداری وب سایت هزینه دارد به نظر حقیر هزینه یک وب سایت فعال کمتر از یک روزنامه نیست در صورتی که وبلاگ تنها هزینه ایی که دارد اینترنت و هزینه تلفن است ما بقی مجانی است و اصلا معروف به فضای مجانی می باشد . ۵-آقای ریئس ،روزنامه نگار مسجدسلیمانی چقدر خوب بود که حق ادب را نگه می داشت و از حیطه ادب بیرون نمی رفت و به انسان های کم دانش و فرهنگ اهانت نمی کرد ، چون وب سایت در مالکیت خصوصی است و آنچه را وب سایت دار درست تشخیص دهد روی وب سایت قرار می دهد در صورتی که وبلاگ فضای مجانی است ، که از یک سایت دارنده فضای و مدیریت محتوا گرفته میشود برای نوشتن مطلب ، نوشته های روی وبلاگ از هر نوعی می تواند باشد، اگر مطلبی هم خلاف باشد و در وبلاگی قرار گیرد مدیریت سایت وبلاگ را بلوکه نموده و اجازه انتشار مطلب را نمی دهد در صورتی که سایت این گونه نیست ، اگر سایتی بسته شد از طریق ارشاد ، دادگستری ،وزارت فناوری واطلاعات، لازم است مراحل زیادی طی گردد تا سایت مجددا با گردد . ۶-ارائه دهنده طرح انجمن لازم بود ، در ابتدای راه اول با این نگارنده محترم مشورت می کرد ،و به ایشان یاد آوری می کرد که چه کسی یا کسانی در این شهرستان سایت دارند ، تا طبق گفته ایشان عمل شود ، نه اینکه وقتی عده ایی را این نگارنده محترم در دفتر جنابعالی مشاهده نمودند نتواند حضورشان را تحمل نماید و دست به قلم گردد ،مطلبی را در این راستا بنویسند ، همان عده ایی را که ایشان تکفیر نمودند چه حقی را ضایع نموده اند ،و یا چه چیزی را تا کنون خواسته اند ، چقدر برای تنها اداره مطبوع شما مزاحمت ایجاد کرده اند ، که ایشان با بودن این اندک خشمگین شده و خود را از بالاترین پله به پایین پرت نموده اند ،چه اتفاقی افتاده است ،خوب بود ایشان حوصله بخرج می دادند، صبر می کردند، شاید افراد مد نظر ایشان اصلا مسئولیتی قبول نمی کردند ، تنها کمک می کردند تا این انجمن تشکیل ، سپس خدا حافظی و از جمع بیرون می رفتند ، آن اندک افرادی که این نگارنده محترم رابا حضور خود خشمگین نموده اند می دانند بختیاری نیستند ونباید در جمع بختیاری ها باشند نیازی به توهین وتکفیر نبود ،در صورتی که این حقیر از اول هم به ارائه دهنده طرح گقته ام ما نیستیم ولی کمک می کنیم و بعد از تشکیل هم عضور نخواهیم شد همان طوری که خودتان شاهد هستید دنبال خبر نمی رویم مگر اینکه خبری به ما داده شود . ۷-جناب آقای باقر فر ریئس محترم ارشاد قلم ابزار خوبی است ولی نه برای تحقیر کردن ، بلکه در راه اعتلای دیگران ، به نظر حقیر هر کسی که در این شهر زندگی می کند شهر وند این شهرستان است حق اظهار نظر را دارد ، لازم است نظراتش را بشنویم شاید نظراتی به مراتب بهتر از نظرات ما داشته باشد. جناب آقای باقر فر مدیریت محترم ارشاد در پایان یاد آور می شوم که همدلی از هر کاری بهتر است هیچ کاری سامان نخواهد گرفت مگر اینگه همگان بخواهیم وقتی همگان خواستیم کار به انجام خواهد رسید امروز روزی نیست که دیگران را به صرف اینکه مرکز اینترنتی دارند را تخطئه کنیم به خاطر اینکه کاری انجام می دهند ولی سواد انجامش را ندارند بهتر نیست همه با هم باشیم و راه برای انتشار مطالب آسان تر گرددو بتوانیم کلیه خبر ها واطلاعات را از کانال همین وب سایت داران به مرکز خبری بزرگ کشوری اعلام نماییم باز هم یاد آور میشوم هر کسی می تواند در این راستا فعال باشد آن کس را حفظ کنیم که فعال تر است واین کوته نظری را کنار بگذاریم ، تا شاید بتوانیم با هم بهترین پایگاه خبری اینترنتی را داشته باشیم باز هم تاکید می نمایم این حقیر وفرزندم تا پایان مراحل کار در کنار شما خواهیم بود ولی برای خوش حالی این روزنامه نگار مسجدسلیمانی عضو انجمن نخواهیم شد
موفق وجاری باشید با تقدیم احترام اسداله پورهاشمی وبس سایت رسا
+ نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 11:25  توسط اسداله پورهاشمی
|
شاید باور نکنید که عشق پایدار ترین سوژه است
دلهره آور ترین موضوع زندگی است بالاترین ارزش در بودن است عشق موهبتی است که باید عاشق شد تا فهمید چقدر لذت دارد وچه اندازه درد دردش از لذتش بیشتر است نگاه عشق پر از رمز وراز زندگی است دیدن معشوق در لحظه خلوت آرامش مطلق است خنده معشوق دروازه بهشت را گشودن است ایمان را تقویت وروح را سیقل می دهد شاید باور نکنیم که با معشوق بودن از عمر کم نمی کند درد دوری از معشوق هوای دل را دو چندان می کند بهایی که بابت عشق می پردازیم خیلی گران است عشق شاید تنها واژه خوبی است که وقتی بدان رسیدیم لازم است ارزشش را حفظ کنیم برای عاشق شدن وعاشق ماندن هزاران شاید باید به کار برد تا عاشق ماند همیشه از عشق بگوییم تا باور کنیم که عشق جزی از زندگی ما انسان ها ست و هیچ وقت از ما جدا نمی شود .عشق شکل های محتلف دارد .گره دو نگاه درهم.خنده کودک بر روی مادر .فشردن دست دوست هنگام دیدار دوست سجده در هنگام ایستادن در مقابل معبود . راستین بودن تا معشوق هست بازم خواهم نوشت موفق وجاری باشید
+ نوشته شده در یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 9:49  توسط اسداله پورهاشمی
|
|