تبليغاتX
غروب
غدیر واژه تلخ هستی

غدیر سیلی محکم بر صورت فاطمه

غدیر بیداد گری های زمانه با دستان نامردمی

غدیر برداشتن فدک از اسم فاطمه

غدیر ندادن حقی که خدایی بود

غدیر دندان تیز کردن مخالفان علی

برای از بین بردن حق ولایت علی

غدیر یعنی حقانیت علی ثبت شده در تاریخ

غدیر چهار راه حوادثی بس عظیم

غدیر پایان رسالت محمد آغاز ولایت علی

اما نامردمان را چه کنیم

که غدیر را به فراموشی مطلق دادند

تا نانی خورند وچند صباحی باشند

عدالت را بازیچه خود کنند نام علی را به فراموشی دهند

ولی این گونه نشد وغدیر همواره غدیر ماند

تا همیشه یادواره غدیر دیگری باشد

با تمام حوادث خود

چه خوب وچه بد در انتها رسیدن به ولایت

رسیدن به حقی  که حقش بود

و در انتهای این حق

شکافتن فرقی به خاطر راستین بودنش

و این سان بود که غدیر خونین رغم خورد

و در اول صبحی روشن ندای الله واکبری را به خون کشیدن

و اکنون هزاران سال است که غدیر غدیرست ما زندگان این نام

غدیر یعنی ولایت مطلق حق

غدیر یعنی علی ولا غیر

غدیر این روز ها واژه نیست

غدیر عظمت است بس عظیم با نامی بزرگ

و یادی دوباره که هرسال تکرار میشود

تا شاید نامردمان هم باور کنند که غدیر غدیرست

و این غدیر ولایت علی است بر جهان اسلام

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 19:47  توسط اسداله پورهاشمی  | 
آیا می دانید غدیر یعنی چه اگر می دانید بیشتر در باره اش بنویسید تا شاید توانستیم حق مولایمان را ادا کردیم

غدیر یک مکان است ولی در این مکان اتفاقی رخ داده است که تا دنیا هست پابرجاست وهمه شیعیان جهان می دانند که غدیر یعنی چه

غدیر واقعه ایی است که امامت را به جهان اسلام میشناساند ودر این روز پیامبر خدا در زمان حجته الوداع در مکان غدیر که در آن زمان مکانی بوده است به صورت چهار راه که در این نقطه حاجیان هر بلاد به سمت کشور ها ویا خانه های خود می رفتند در روز غدیر به دستور پیامبر اطراق می کنند ودر این روز در این مکان اعلام می دارد که این آخرین حج من است وبعد از من علی ولایت مرا به عهده دارد هرکسی مرا دوست دارد علی را هم دوست داشته باشد وهر کسی در امور دینی خود مشکل داشت از علی بپرسد واین گونه است که روز غدیر وعید سعید غدیر بوجود آمده است.

غدیر برای ما شیعیان یک واژه نیست یک دنیایی است پر از عظمت .بزرگی .اعتبار .عزت .غدیر برای ما شیعیان یک ارزش است به تمام معنی واقعی به صورتی که هیچ وقت نمی توانیم از خودمان جدایش سازیم و اگر غدیر نباشد ما هم نیستیم و این یعنی بودن رسیدن تا اوج عزت وافتخار مسلمانی من از خود می گویم اگر غدیررا از من بگیرند هیچ ندارم من در دنیای به غیر از علی وفاطمه چیز دیگری ندارم هر دوشان را دوست دارم علی برای من مانند دریایی است که ساحل ندارد وتا افق امتداد دارد دریای علی بودن هم امتداد دارد برای من علی تاریخ با عظمت انسانیت است وفاطمه دنیای محبت ودلدادگی فاطمه برای من یعنی عشق .محبت .دوست داشتن .بودن در کنار کسی که از بزرگی هیچ کم ندارد چون انسانی است با عظمت وبزرگ و این غدیر از این دل های پاک سرچشمه گرفته است وتا می توانیم لازم است در بزرگ بودن آن کوشا باشیم ما شیعیان ائمه یعنی همه عشق ومحبت مان به خدا ورسول خدا ودینمان یعنی همین ها .

غدیر برای همین تشکیل شد پیامبر می دانست که خیلی هستند که اهل بیت را خیلی دوست دارند برای همین هم غدیر را علم کرد تا دنیا دنیا است شیعیان برای بالیدن چیز با ارزشی داشته باشند که از نظر هیچ یک از مذاهب اسلامی دیگر هم رد نشده است و این افتخار ما است و غدیر ما با علی عظمت پیدا می کند به امید روزی که حق علی ادا گردد وهمان گونه که بوده است شناخته شود و ما شیعیان علی هم اورا به خاطر خودش دوست داشته باشیم با داشتن مولایی چون علی یعنی در بهشت بودن

موفق وجاری باشید  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1384ساعت 11:58  توسط اسداله پورهاشمی  | 
دعوایمان شد

چه دعوایی که پایانش پر از اشک محبت بود

پر از احساس یک رنگی

در اوج همراهی و یکسانی

دعوایمان شد

میا باغ پر  از لاله های مست شیدایی

کنار جوی آب باغ آلاله

وضوی عشق را می ساختیم

در هاله ایی از نور عرفانی

که آب عشق را پاشید روی دست پر از شوق و احساسم

ومنهم نا خود آگاه صورتش را غرق بوسه های داغ خود کردم

به نا گاه هر دو با هم روی خاک عشق بنشستیم

و با هم سجده های عشق را تکرار و هی تکرار می کردیم

دعوایمان شد

او یک ریز می پرسید چرا اینگونه پوسیدی لبان مست ومخمورم

نگاه پر تمنایم جواب سجده هایش بود

به ناگه سر بر سینه های پر ز درد من نهاد وگفت ممنونم

که عشق را یاد من دادی و عاشق بودن را

گرفتم هر دو دستانش میان دستهایم

و بوسیدم لبان مست پر از رازهای عشق پنهانش

دوباره خیره شد بر من

و گفتا نگاه کن لاله های باغ را

تماشا می کند این لحظه های عشق و شور ما

و این بار بر سر بوسیدن گلهای تنهایی

با یک نگاه ساده خندیدیم

و از دعوا گذشتیم

در باغ پر از لاله ها دست در دستان هم گم گشته گردیدیم

هنوزم می رویم آنجا

اسداله پورهاشمی ۲۶/۸/۸۴ مسجدسلیمان

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 11:43  توسط اسداله پورهاشمی  | 
در گذر گاه زمان سختر از فولادم

در میان دل خود نرمتر از گل برگم

در نگاه دگران خار نخواهم بودن

وقت دیدار دلم غصه نخواهم خوردن

بعد از این پیش دلم شعر نخواهم گفتن

یا ز دنیا دلم قصه نخواهم گفتن

اگرم قصه بگویم ز تو و دل گویم

یا ز دنیای دل و ناله دل می گویم

در نگاه تو مرا پیچ و خمی پیدا نیست

در حضور رخ تو جام می پیدا نیست

می کشی هر طرفم تا برسد فردایی

تا بخوانی به دلم قصه صد شیدایی

من دگر خسته از این بودن هام

من دگر رفته از این بودن هام

حیف شد قصه ما آخر شد

رفت از هر نظر و آخر شد

هر چه دیوانه تریم سختر می گذرد

هر چه افتاده تریم سختر می گذرد

من چو فولاد شدم سخت ازاین درد زمان

تا توانم که دوام آورم از درد زمان

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1384ساعت 10:23  توسط اسداله پورهاشمی  | 
جام شراب دوستی را بدریا داده ام

تا پر کند از مستی پروانه های نیمه شب

از ماهیان خفته بربستر دریا خون

از عاشقان مانده در یک سکوت محض وتنها

در میان موج غلطان

در گوشه های کوچه خالی ز رویا

در آب آلوده به خون عشق ورویا

تا باز گوید مطلب خونین دلان را

با قصه های جام شراب ومستی پروانه ها

ما زین میان آهسته خواهیم رفت

تا ساحلی دیگر که کس آنجا نباشد

تا جام خواهد از شراب مست رویا

تا جام خواهد از شراب دوستی ها

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت 21:34  توسط اسداله پورهاشمی  | 
 

 

 

 

نسبت بد دادن در جامعه اسلامي ما رواج پيدا نموده است به گونه ايي كه تقريبا مي توان گفت عادي شده است واگر كسي خداي نا كرده در خيابان اشتباهي نمود بلافاصله از طرف ديگران مورد هتك حرمت واقع ميشود وناسزا نثارش مي كنند چرا؟ اين گونه شده است معلوم نيست ولي مهم اين است كه تلاش كنيم اين عادت بد از ميان برداشته شود ونسبت ناروا به مادر وخواهر وزن هاي خود در هر كاري ويا جايي ندهيم اين درست نيست كه اگر كسي يه اشتباه كوچيكي را مرتكب شد فوري ديگران نسبت به او و رفتارش هتاكي نمايند وقتي هم اعتراض كردي يك دعوا ويا جنگ رواني ايجاد كنيم .يه زماني به خودمان مي توانستيم بگوييم مردم سواد ندارند واجتماعي نيستند واين حركت ها هم بعيد نيست ولي امروزه چرا؟ براي اينكه امروزه اكثر مردم با سواد هستند واز دانش اجتماعي بر خوردار هستند واگر با همان كسي كه نيم ساعت قبل دهان باز نموده ونسبت ناروا به ديگران ديگراني كه اصلا نمي شناسدشان داده است جداگانه صحبت كنيم مشخص ميشود كه انسان خوبي هست وباور اين كار بعيد به نظر مي رسد ولي خوب اين يك عادت شده است .هيچ كاريش هم نمي شود كرد مگر اينكه اصلاح رفتار در جامعه را شروع كنيم ويكي از راه اصلاح اين وضع اين است كه اقتصاد پايداري داشته باشيم چون وضع نا هنجار اقتصادي باعث خيلي از بي حرمتي ها ميشود چون مردم خسته شده اند واز صبح تا غروب كه تلاش مي كنند باز هم كسري در زندگي روزه مره خود دارند و عصباني از اين وضعيت اين است كه اگر يك نفر يه حركت نا درستي ازش سر زد خيلي سريع مورد تهاجم ونسبت هاي ناروا واقع مي شود .بهتر نيست بيايم واندكي صبر به خودم بدهيم واجتماع وجايگاه خود در اجتماع را در نظر بگيريم وبا مردم به جاي فحاشي وناسزا گويي مهربان باشيم چه مي شود اگر مهربان باشيم .چه ميشود اگر تندي نكنيم وآرام باشيم چه اتفاقي مي افتد اگر از گناه نا دانسته كسي گذشت كنيم .واو را با مهرباني از خودمان دور كنيم واعصاب خودمون را هم خراب نكنيم چون وقتي مي خواهيم به كسي ناروا نسبت دهيم ابتدا بايد خودمان ناراحت شويم تا بتوانيم اين كار را بكنيم چقدرخوب ميشد اگر همه ما انسان ها همديگر را دوست داشتيم وبه هم احترام مي گذاشتيم چقدر خوب ميشد.موفق وجاري باشيد    
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 19:17  توسط اسداله پورهاشمی  | 
دلکی داشتم درسینه آیینه ها

پر ز خون حادثه .....پر ز اندوه بزرگ بی کسی

در بیابانی پر از گرگان وحشی

با خودش آهسته می گفت .....می رسد روزی که آرام شود

گرد باد لحظه های بی کسی

تا مرا بردارندم از این جای تنگ

بگذارند میان دو سنگ هم سنگ

و به کوبند بهم دل من را با سنگ

روز ها رفتند وشبها طی شدند

لیک تنهایی ز ما بیرون نرفت

گفتگویی با خود دل داشتم

تا شاید این خانه را دل پر کند

بازهم ممکن نشد قصه ما رفت ورفت

درد دل آسان نشد

این دلک تنها بیفتاد گوشه ایی

هی بخورد خون جگر از ریشه ایی

تا که شاید روزگارش سر رسد

این دلک آهسته بر منزل شود

خانه را از نو بیاراید چو گل

میهمان خود شود چون نقش گل

مهربانان مهربانی ها کنند

این دل تنها ی من درمان کنند

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1384ساعت 10:4  توسط اسداله پورهاشمی  | 
چطوری می توانیم یه روز را برای خودمان خوب کنیم ویا بد ؟ اگر باب میل همه اون هایی که به ما مراجعه می کنند و کار دارند به صورت خوب بر خورد کنیم یه روز خوبی را خواهیم داشت واگر بر خورد بدی داشته باشیم یه روز بدی خواهیم داشت .ولی همیشه این گونه نیست گاهی همین طوری خود به خود دلگیر میشویم واز خودمان هم بدمان می آید وتازه طلبکار هم خواهیم شد تا چه رسد به اینکه بخواهیم روز خوبی داشته باشیم مثل امروز که من از اول صبح حالم گرفته است و نمی دانم چه باید بکنم و به قدری گرفتار هستم که شاید باور نکنید ولی با این حال ایستاده ام و تلاش می کنم تا شاید از این بن بست های موجود نجات پیدا کردم ولی می دانم که نجات پیدا کردن کار خیلی سختی است و من هم توانم خیلی کمتر از انچه که شما فکر می کنید .با این حال هستیم هنوز هستم تا ببینم خدا چه می خواهد ان وقت حرکت خواهم نمود تا شاید نجات پیدا نمودم اگر این کار های جانبی اجازه بدهند شاید نجاتی باشد درغیر این صورت نجاتی که در بین نیست مطمئن باشید سقوط حتمی است  برای اینکه گرفتاری زیادی دارم و نمی دانم کدام را اول باید حل کنم کاش می توانستم یکی بعد از دیگری حلشان می کردم ولی خدایی در میان چاهی هستم که راه فراری ندارم وبا این حال همیشه در این فکر هستم که بتوانم کار مثبتری انجام دهم نمی دانم شاید دستی از غیب بیرون امد ومرا یاری کرد شاید خدا را چه دیده ایم

درد دلی بود برای دوستان خوبم موفق وجاری باشید

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 11:42  توسط اسداله پورهاشمی  | 
خیلی وقت ها پیش نوشتم بر گردیم وگل نسرین بچینیم ولی نتوانستم که بر گردم وگل نسرین بچینم ولی الن می گویم بیایید برویم با هم به دشت های اطراف بهبهان برای چیدن گل نرگس گه غریبانه می رویند وغریبانه از بین می روند ودستان نامردمی هم روزانه هزاران دسته از این گل ها را می چینند وبه بازار عرضه می کنند بدون اینکه کسی ماعن از کارشان شود واصلا هیچ کس به فکر این گل های غریب نیست و هر که از راه می رسد مثل اینکه اموال پدری خود است به صورت مهاجمان مغولی حمله می کند وگل ها را خراب وویران می کنند تا می توانند این دشت ها را خراب می کنند واز این دشت که گذشت نمودیم و گل ها را به حال خودشان و مردم را هم به آرامش دعوت می کنیم وخواستار ان هستیم که اگر می توانند حق این زمین ها را ادا نمایند تا شاید گل ها هم دلشان خوش گردد از این موضوع می گذریم و می رویم

به شهر یزد شهری قدیمی در دل کویر با بار گیر های معروف ومردمی صبور و آرام ولحجه خاص خودشان که اکونن دارای بهترین آب وهوا هستند ودارند آهسته اهسته خودشان را برای مراسم عید سیعد قربان وغید سیعد غدیر و بعد از آن خودشان را برای ماه محرم و ده فجر انقلاب اسلامی اماده می کنند وما از این مورد ها می گذزیم وخواستار این هستیم که یکی از بر وبچ های خوب یزد خودش را اماده کند برای پاسخ دادن به ما در مورد مراسم سال نو و تحویل سال و شیرنی هایی که در این وقت از سال مورد استفاده قرار می گیرد چون ما مردم خوزستان به علت داشت مسافران زیاددر هنگانم سال نو کمتر می توانیم به مراسم ها برسیم تنها کارمان پذیرایی از مهمانان نوروزی است .ولی شهری مثل یزد از ما خوزستانی ها کمتر مهمان دارند وبهتر می توانند مراسم نوروزی را انجام دهند این نوبت اول در خواست من است اگر کسی باشد که مرا همراهی نماید که البته بهتر است چندین نفر از جوانان خوب یزد دختران پسران هر کدام که می توانند مرا یاری نمیاند چون می خواهم از هم اکنون این مطالب روی این وبلاگ باشه  خدایی بچه های یزد خودتان این کار را نکیند که خیلی دلخور خواهم شد دوستان کمکمکنید

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 12:28  توسط اسداله پورهاشمی  | 

درد من تنهايي يك لحظه نيست
يا كه ماندن در كنار جاده بي انتها
درد من درد دل وتنهايي است
درد آن رسواي شهر خالي است
درد آن جسمي كه از صبح تا غروب
در پي يك لقمه ي نان مي دويد
انتهاي روز دستش خالي است
درد ظلمت سخت نيست
درد غربت درد نيست
درد آن است كه تو شرمنده طفلت شوي
درد من اين است باور مي كنيد
عمري اندر حسرت يك لقمه نان
عمري اندر آرزوي لحظه ايي آرام وخواب
درد من درد تمام مردم بيچاره است
درد من درد دو چشم اشك بار كودك بي مادر است
در سياه سرد زمستاني غريب
در ميان كوچه تاريك ونمناك زمين
دم به دم مادر تقاضا مي كند
درد من يك خانه خالي ز روحي آدميست
درد من مرگيست عظيم در خياباني غريب
حال ميداني كه درد من چيست باور مي كنم
درد من درد تمام مردم بيچاره است 

اسداله پورهاشمی ۱۰/۱۰/۸۴ مسجدسلیمان

   

 
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 12:37  توسط اسداله پورهاشمی  | 
غروب های خسته تنان روی زمین

به همت دل های عاشق وتب دار

برای رقص گلهای وحشی مریم

دوباره با دل خونین

شور دیگری را طلب می کنند

تا در قیامت فردا

سخن ز زاد روز تولد بگویند با خود

و هم چنین برای عشق بازی با دلها

میان دشت پر از خون با شمشیر

به رقص مردانه در آویزند

و باز هم بگویند از دل پر خون

حدیث روز وشب های سرد وتاریکی

که یک تنه تمام شب را تا سحر رقصیدند

تا به وقت عشق برایند وبا وضو

بخواند دعوت دل را

برای رسیدن به نقطه هستی

دوباره یک مددی از شور دل گیرند

و سایه های ظلمت را خراب گونه بخوانند

و ان زمان که خدای دل آید

مستانه شور دیگری را طلب کنند از یار

تا روشنی فردا ها

تا سحر خونین دل ها

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1384ساعت 19:15  توسط اسداله پورهاشمی  | 
دلمون عشق رو تعریف نکرد

اگر کرد برای ما نکرد

گفت برو خودش ترا صدا خواهد نمود

راهش خودش برات نشون می ده

باور نداری می تونی بهش بگی

تا بدونی که راست میگم

دلمون عشق رو باور نداشت

برای همین هم حرف خودش را می زد

تا که ما باور کنیم عاشق شدیم

عاشق اون دل خسته شدیم

ولی عاشق بودیم از اولش

کسی باورمون نکرد

تا به مرز چنون رسید قصه دل

یا تا حد بینهایت رفت دلمون

بازم این دل دیونه باورم نکرد

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 10:48  توسط اسداله پورهاشمی  | 
در بیابانی پر از گرگان وحشی

در دشتی پر از پرندگان خون خوار

در میان جاده پر وپیچ و خم در کوه ها

زیر باران وبرف سنگین از نگاه خسته گان

ما سوختیم تا زندگی آموختیم

حال می خواهی به یغمایش دهی

یا به هم ریزی تمام عشق ما

یا که در هم بشکنی آن غروب روشنی بخش دلم را

یا که خاموشش کنی فریاد جان سوزم

اما باور کن سوختیم تا زندگی آموختیم

تا که خود باشیم وشرح عاشقی

تا نترسیم از شب های تیره وتاریک وسخت 

و از این همه نا مردمی های روی زمین

من هزاران بار با خود سوختم

تا که درد عاشقی آموختیم

تا زنم فریاد از دست تمام ناکسان این دیار وحشت ودرد

تا همه با هم بخوانیم یک نفس سرود عشق را

تا به اثباتش رسانیم زنده بودن را

تا بگویم زنده ایم

حال ما هم زنده ایم زنده ایم

تا قیامت زنده ایم  

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم دی 1384ساعت 11:46  توسط اسداله پورهاشمی  | 
کریسمس در راه است ورسیدن سال میلادی دارد از راه می رسد با توجه به همه خوبی وبدی ها که داشته است سال میلادی هم رو به پایان است و هیچ کسی هم نمی تواند انکارش کند که این سال در حال پایان یافتن نیست همین طور عمر انسان است که رو به پایان می رود ولی خودش باور ندارد در آخرین دقایق هم باز می خواهد که بگوید می توانیم در دنیا فساد کنیم و اگر دست از فساد خود برداریم کاری نداریم بکنیم تا این فساد واین تجاوز که انجام میشود تنها به قشر ضعیف هر جامعه ایی میشود سردمداران که همواره جایگاه خود را دارند وهیچ وقت هم دولت ها انها را به دار نخواهند آویخت چرا برای اینکه از جنس خودشان است . اگر یک چنین کاری را کردند خود بدان دچار خواهند شد ولی نمی دانم چرا همواره باید ملت ها تاوان ندانم کاری دولت ها را بپردازند واین مهم است چون ما می دانیم که ملت ها هیچ وقت با هم دعوا و جنگ نخواهند داشت این دولت ها هستند که همیشه با هم دعوا دارند بر سر چپاول سرمیاه ملت ها واگر دولت ها ملت ها را به حال خودشان رها کنند هیچ جنگی خ نخواهد داد وهیچ انسانی کشته نخواهد شد چون این دولت ها هستند که همیشه خودشان را از دولت ها دیگر بالاتر می دانند وباعث دعوا و جنگ می شوند وقتی هم وارد چنگ می شوند چه کسانی زیان بارند ملت ها چون نیرو از این هاست سرمایه هم از این ها است و ما نمی دانم این دولت ها از سر این ملت ها چه می خواهند خصوصا دولت های زور گو هستند دولت هایی که همیشه به فکر ملت خود هستند وسعی دارند که رفا ملت خود را تامین نمایند ولی خب وقتی حرکت می کنند دولت های قاصب نمی گذارند مثل دولت ایران و دولت امریکا  که همواره سعی دارد ما را زیر سلطه خود داشته باشد وقتی هم فریاد سر می دهیم ما را تهدید به جنگ می کند و از این طریق می خواهد که از منابع ما استفاده نماید وما را در زیر سلطه خود داشته باشد

با توجه به تمام این مطالب که نوشتم وبعدا اگر عمری بود خواهم نوشت فرا رسیدن سال میلادی را به همه مسیحیان جهان و خصوصا به مسیحیان کشور اسلامی خودم تبریک می گویم و موفقیت مسیحیان کشورم را در این سال نو مسیحی از خداوند خواستارم موفق وجاری باشید

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 20:40  توسط اسداله پورهاشمی  | 
دلی داریم همچو آینه صاف ،بی غل وغش،بی ریا

ساده تر از هر ساده ی، بیش از اندازه بی کلک

تا دم مردن ندارد هیچ درد، زود رنجی را ندارد در یاد خود .

مهربانی پیشه در اعمال خود، خرد وکوچک دانه های ارزنی

مهربان اندازه دریا دلی ، هیچ وقت از کسی دلخور نشد

هیچ زمانی خانه اش در گل نشد ،،،هرگز از اندازه خود بیرون نرفت .

عمری اندر حسرت یک کوچه خالی از خیال،،،لحظه های شوق در وقت نماز

دیدن روی گلش وقت بهار ،،،،در کنار رود جاری از خیال

حیف شد این خانه را ویران کنند ،،، حیف این دل ساده را حیران کنند

کاش قدری معرفت ،،،اندکی صبر از خیال ،،،لحظه ای پر از فروغ یاد بود

در خیال یاد او ،،،،،در خیال آبرو ،،،،لیک ما با درد ها بیگانه ،،،در میان کوچه ها

ما حصار عشق در هم داشتیم ،،،،بر در میخانه آتش کاشتیم

هر که با ماست ،،،دل در کف دست بنهاده ،،،،راهی شود تا دور دستها

تا کوچه های خلوت یار ،،،تا لحظه های دیدار،،،،پرسیدن چرا؟

وقت رفتن تا دیار معرفت ،،، از چه رو ما را فراموش کردی

از چه رو ،،،ما مگر با تو بدی ها کرده ایم ،،،،،یا کینه ها داشتیم

یا ترا از یاد خود بردیم زود،،،، یا بهانه بود با ما بد شوی ؟

از چه رو با ما چنین کردی عزیز

از چه رو

اسداله پورهاشمی ۱/۱۰/۸۴مسجدسلیمان

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم دی 1384ساعت 12:14  توسط اسداله پورهاشمی  |