|
غروب خستگی تن به مرز شیدایی
رها شدن در دریایی از محبت بدون انتظار دادن حتی لبی به یغما ایستادن در میان دشتی پر از جنون و نظاره گری مفتون در اوج تنهایی بی پروا پرستیدن و از خانه دل بیرون نرفتن در برهوتی بی آب و دانه رها شدن بدون داشتن بال پریدن و رسیدن به آرزوهای خیالی رسم دل را با خطوط در هم کشیدن اسم محبت را در میان نا محرمان نیاوردن وارد دریایی از خون شدن بدون راه برگشت . حق را با توجه به خود برای او خواستن شولای کبود پوشیدن و داغ یاس را بدل خریدن و احساس بودن را برای همیشه در کنارش از دست دادن. شیدایی یعنی خود معشوق شدن خود عشق شدن عین حقیقت بودن . وارستن تا اوج رهایی نگاه تازه بدل داشتن و انتظار هیچ نداشتن . آواز قناریان در سحرگاه عشق شنیدن و زمزمه گلها را هنگام نشستن شبنم بر روی گلبرگ ها شنیدن و آوای ترنم بهاران را از ابتدای فصل سیاه سرد زمستان شنیدن . زنده بودن را حس کردن و در انتهای مرز جنون ایستادن و باور اینکه شاید شیدا گشته باشیم را کردن و..........
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام مرداد 1384ساعت 19:1  توسط اسداله پورهاشمی
|
یه زمانی معلمی سر کلاس در از فعل ماضی سخن به میان آورد وداد سخن داد که فعل ماضی این است و آن است واین گونه است ودر کجا مورد استفاده قرار می گیرد وهر چه در این باره می دانست برای دانش اموزان خود بیان نمود وچون از گفتن خسته شد در میان دانش آموزان زهره را صدا کرد وگفت زهره از درس من چه فهمیدی بیا جلوی تخته به ایست وهر چه از فعل ماضی فهمیدی برای همکلاسان خود بگو وزهره هم رفت جلوی تخته ایستاد وخیره به معلم ودانش اموزان نگاه می کرد ومعلم از همه جا بی خبر غرشی کرد وگفت بگو وزهره به ناگاه زد زیر گریه و شروع کرد به گریه کردن وقتی معلم زهره را آرام نمود واز درد زهره با خبر شد گفت زهره تو بگو من چرا سخن گفتم تو از درد خودت بگو تا من هم با تو هم صدا باشم وحالا ما شده ایم و بنده ایی از بنده های خدا که همیشه در نوشته های خود قطعه ایی گم شده دارد وامروز که بلاگش را خوندم فهمیدم و حالا من می گویم تو بگو من چرا دنبال قطعه گم شده در نوشته های تو می گردم از این جا معذرت می خواهم وبار ها گفته ام کاش میشد ................
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم مرداد 1384ساعت 11:16  توسط اسداله پورهاشمی
|
بودن یعنی اینکه همواره باشی وهیچ وقت به فراموشی سپرده نشوی واین بودن همیشگی مانند بودن مولایمان علی (ع) می باشد که از بدو خلقت تا انقراض بشریت هست وخواهد بود وامروز هم روز ولادت مولایمان است واین روز در کشور اسلامی ما روز پدر وروز مرد نام گذاری شده است ومن هم از این طریق زاد روز ولادت مولایمان علی را به همه مسلمانان جهان وبه خصوص شیعیان مولایمان علی تبریک وتهنیت می گویم و از خداوند بزرگ می خواهم که ما را هم جزء رهروان صدیق این ابر مرد تاریخ اسلام وجهان قرار دهد
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مرداد 1384ساعت 10:10  توسط اسداله پورهاشمی
|
خیلی وقتا خودمون را به ندانم کاری می زنیم که بگیم نمی دونیم ولی این گونه نیست می دونیم ولی نمی خواهیم کار انجام شود اگر بخواهیم کاری نداره به هر طریقی شده کار را به انجام خواهیم رساند واز هیچ گون مانعی هم ترس نخواهیم داشت واین مهم است که خودمون را باور داشته باشیم تا بتوانیم کار درست وخوب انجام دهیم .
وقتی می توانیم در کنار دریا بزرگترین اسکله های بارگیر را انجام دهیم ویا می توانیم دکل های بزرگ حفاری را خودمون درست کنیم ویا می توانیم پل های عظیم را درست کنیم اون وقت چطور نمی توانیم مشکل آب شرب یه شهر مشهور کشور را که در سطح جهان از پایتخت هم مشهور تر است را درست کنیم واین چطور قابل توجیه است واگر راست می گویند آب تهران را قطع کنند واون وقت شاهد عواقب ان هم باشند زورشان به ما شهرستانی های ضعیف می رسد واصلا توجه ایی به ما ها ندارند که هیچ همیشه مورد تهاجم هم هستیم وتازه اگه گفتیم می گویند شما حق ندارید اعتراض کنید اعتراض خاص تهرانی ها است وبس. ما خودمون از همه بیشتر از مشکلات با خبر هستیم ولی چرا این مشکلات همیشه گریبان ما و مخصوصا شهرستان مسجدسلیمان را می گیرد وجا های دیگر این مشکلات را ندارند واگه هم دارند خیلی به مراتب از ما کمتر است واین نمیشه چون ما هم حقی داریم ولی کاش حق نداشتیم ونفت هم نداشتیم آن وقت شاید خودمون فکری به حال خودمون می کردیم ویه راه حل خوبی پیدا می کردیم واز این در بدری نجات پیدا می کردیم و خودمون را از شر هرچه مشکل است حل می کردیم واین همان دردی است که ما داریم چون ما نفت داریم ویرانه ایی بودن بهتر است تا آباد بودن ولی امکانات نداشتن و اگه ویران بودیم خیلی بهتر بود تا آباد باشیم ویرانه بودن ولی آب داشتن وآباد بودن واب نداشتن واین همان چیز است که هم دولت مردان می خواهند وهم استمعار پیر چون هر دو به منابع زیر زمینی ما نیاز دارند واین نیاز باعث شده است که ما را ویران نگه دارند واکنون آب خوردن هم برایمان قطع شده است وچند صباح دیگر برقمان را هم قطع می کنند وتازه می گویند کرایه فرار از این شهر را هم خودتان بدهید ویک مبلغی هم بابت عوارض جهت رفتن از این شهر و این است پایان زندگی در مسجدسلیمان . دوستان باور کنید من هم بلد هستم عاشقانه بنویسم ویا از غروبم بگویم ویا از کنار دلبر بودن ودست در دست هم در خیابان های خلوت دل قدم زدن ولی چه کنم که این روز ها از عبادت پر رنگ وریا خود هم افتاده ام ودیگر نمی توانم به همکارانم بگویم من هم عابد هستم چون آب نداریم و کثافت از سر ورویمان میبارد وخجالت می کشیم بگوییم انسانیم و خوب شاید یه وقت مسئولی ویا پسر مسئولی ویا دختر مسئولی در این کشور این مطالب مرا خواند و به پدرش ویا عمویش ویا دایی اش که کاره ایی در این مملکت هستند گفت ومشکل شهری حل شدشاید باور نمی کنم ولی شاید حل شد
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1384ساعت 11:42  توسط اسداله پورهاشمی
|
بابا توی این دنیای شلوغ و پر از درد سر یکی بیاد و به ما بگه که چکار باید انجام بدهیم تا از دست این همه نامردمی خلاص بشیم
آخه درد ما یکی دو تا نیست که ما حلش کنیم آب نداریم .نون نداریم اگر هم داریم بابا افتضاح است واصلا رومان نمیشه بگیم داریم چون بدرد نمی خورد وقتی هم اعتراض می کنیم می گویند اگه می تونید از این شهر برید آخه بابا چطوری بریم ما که همه زندگی خودمون را توی این شهر بفروشیم به اندازه رهن کردن یه خونه در اصفهان ویا تهران نمیشه چطوری بریم بابا کمی هم انصاف داشته باشید مگه ما از شما مسئولین در این شهر چی می خواهیم که پیشنهاد رفتن به ما میدید راستی خیلی وقت است که دیگه حال وحوصله اعتراض کردن را هم ندارم آخه هرچه اعتراض می کنیم کسی پاسخ گو نیست ومثل این است که اصلا گوشی برای شنیدن وجود نداره راستی شده تا به حال از مسئولی چیزی بخواهید وفوری در اختیارتان قرار داد بشه این طوری نشده ونخواهد هم شد ولی حق ما مردم شهری که عمری است از طریق استخراج نفت زیر پایمان شهر های دیگر را آباد کرده اند یکمی هم به خودمون بدهند به جایی بر نخواهد خورد البته اگه نمی گویند که پر رو خواهیم شد ویا بچه پرو هستیم دور افتاده ترین روستا های کشور هم اکنون از نعمت آب وبرق بهره مند هستند ولی این شهر ما چی بگم که اگه نگم خیلی بهتر است مردم این شهر خراب شده دریایی از نفت وگاز برای یه قطره آب جلوی درب فرمانداری ویا سازمان اب گدایی می کنیم وتازه متلک هم نثارمان می کنند که بابا تو دیگه کی هستی رسم روزگار این گونه است وهیچ کاریش هم نمیشه کرد وهر چه هم من وامثال من بنویسم به جایی بر نمی خورد ویا نخواهد خورد ولی مهم این است که ما خواهیم نوشت واز دست این مسئولین بی مسئولیت شکایت خواهیم نمود نه به مسئولین بالا تر بلکه به خدا شکایت خواهیم نمود وشاید در دادگاه خدا کسی با انصاف بود وبه درد ما خورد ومشکل ما را حل نمود آب این نعمت خدایی در این شهر در گران بهایی است که اصلا نمی توان از دستش داد ولی متاسفانه وچود خارجی ندارد و ما هم در بدر دنبال این آب این مهریه فاطمه واین در گران بها می گردیم واگه شما از ما زود تر به آن دست یافتید ما را هم فراموش نکند که همه چیز یک انسان به آب است وقتی آب نداری خدا را نداری .عبادت نداری .احترام نداری .نظافت نداری .و از همه مهم تر این که انسانیت نداری حالا ما به چه کسی این درد را بگیم که مشکلمان را حل کند و چون کسی نیست ما هم شکایت خود را به خدا تقدیم می کنیم شاید درمان حل شد واز بی آبی بیرون آمدیم شاید . چرا وقتی می توان از کارون آب را به چادرملو در استان کرمان برد ویا رفسنجان را از این طریق سیرآب نمود آن وقت ما که در بیست کیلومتری کارون هستیم بی آب باشیم بابا وقت آن نشده است این استمار پیر انگلیس را از این شهر بیرون نمود ورایحه جمهوری اسلامی را به شهر هدایت نمود وشاید از این طریق ما ها زودتر مسلمان شدیم وخدا را شناختیم واین مدت بیست واندی سال هر کاری دلتان خواست با شهر نفت خیز ما کردید که ما نا مسلمانان برویم ولی نرفتیم ما که از شما پول نفت ویا پول گاز ارسالی به پتروشیمی های کشور را نداریم ما تنها خواسته امان آب است که تبوانیم در محضر خدا شرمنده این عبادت از ترس صاحب خانه نشویم ولی این درست نیست که ما دارای در آمد باشیم ولی محروم رژیم شاه ما را محروم نگه داشته بود که شهر را تخلیه کنیم وبرویم تا بتوانند از منابع زیر زمینی استفاده کنند وشما هم همین طور بابا انصاف هم چیز خوبی است وتنها هزینه رفتن ما بیرون از این شهر یک عد بمب هسته ای ویا بهتر بگویم باز گذاشتن شیر گاز خردل این شهر است اینکه مشکلی نیست وتازه می توانید از دنیا برای یاز ماندگان کمک هم بگیرید ویا اینکه این وضعیت را درست کند که ما فردا روز حساب در محضر عدل خدا خواهیم گفت که آب نداشتیم تا عبادت کنیم حود دانید
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1384ساعت 11:37  توسط اسداله پورهاشمی
|
نیاز ما می تونه هر نوعی باشه
نیاز به دیدن یار نیاز به گرفتن پول از دست این وان نیاز به این که یارمان در کنارمان باشد نیاز به اینکه خونه قشنگ وخوبی داشته باشیم و نیاز شکل های مختلف داره واین مختلف بودن نیاز خود برای ما بسیار مهم است واین مهم بودن خود نیاز است وبهتر نیاز بی نیازی است که وقتی نیاز شدی ان وقت شاهد شکوفایی خود خواهی بود وخواهی دید که همین بی نیازی چقدر خوب وعالی است تا در عاشقی وعشق وقتی نیازت کم بود بهتر می توانی معبود خود را حفظ نمایی عاشقانه نیازمند هستند که عشق شان در کنارشان باشد واین نیازی است که نمی توان برای ان حدی در نظر گرفت ولی خوب در این راه هم بی نیازی گامی به سوی موفقیت است دوست داران و عاشقان می دانند که من چه می گویم و اگر اندکی نیاز خود را کم کنیم خیلی از مشکلات خل خواهد شد به خوبی وخوشی
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1384ساعت 10:7  توسط اسداله پورهاشمی
|
اگر امروز تو با ما باشی
باکی از تنهایی وسط دشت کویر یا میان مرداب یا در دل کوچه خلوت تنهایی شب احساس نخواهیم نمود اگر امروز تو .................
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم مرداد 1384ساعت 8:18  توسط اسداله پورهاشمی
|
آیا تا به حال شده از خودتان بپرسید که آیا حق اعتراض نسبت به مسئولین خود دارید یا خیر
اگر شده که این حق را به خودتان بدهید چونه اعتراض کرده اید قانونی ویا دعوای نموده اید کدام شکل اعتراض پسندیده تر است دعوا و یا اعتراض قانونی فکر می کنید اگر اعتراض قانونی نمایید با این اوضاع واحوال بداد شما برسند ویا اینکه سریع فکری به حال خودشان نموده وقاضی ویا دادستان را دیده وخریداری نموده وحق قانونی شما را به یک شکل معقول چماق در آورده وتوی سر خودتان می زنند . در این کشور اسلامی وکشور امام زمان به گفته خیلی از مسئولین حق اعتراض نداری واگر هم اعتراض کنی به امام زمان اعتراض نموده ایی وحقت تکفیر است وکارت هم با کرام الکاتبین است خود دانی وقتی در این کشور کاردان یه اداره که مسئول خدمات دهی به مردم عشایر کشور است وزمانی که می خواهد حساب وکتاب نماید یک زمان ۳۶ روزی را ۳۲ روز به حساب شما منظور می کند چه انتظار ی از دیگران می توانی داشته باشی ویا برای اثبات یه حقوق جز مجبوری اداره ایی عریض وطویل را دور بزنی چه می توانی نمایی و این شکل اعتراض به چه دردی می خورد به خدا هیچ گونه اعتراضی در این کشور اسلامی ما جایی ندارد مگر اینکه واقعا پارتی کلفتی داشته باشی در غیر این صورت هم کیشان از درب عقبی وارد میشوند وشما پشت در خواهی ماند
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم مرداد 1384ساعت 7:51  توسط اسداله پورهاشمی
|
عشق این گوید
ما هستیم در تمام و همه جا زیر باران زیرگرمای تب آلوده دشت برهوت باد وباران وبرف وسیاه سرد زمستان غمین گفته ایم باز تکرار کنیم ما هستیم
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم مرداد 1384ساعت 9:13  توسط اسداله پورهاشمی
|
انگار دلم رسوای کوی ناکسان است گویا گرفتار دل نا محرمان است
باور ندارد عاشقی رسوایی شهر غیر این چرا افتاده بیگانگان است یک صبح با یک شاخه گل روی سجده بوسه زن دست محبان زمان است داند دلم کوی گرفتاران چه رنگی رنگ سیه آموزه جور زمان است موی سیه کردم سفید از هجر رخ یار هجر رخش رنج هزاران هجر جان است زیبای من کوی تو رسوایم نموده بیرون این کو این دلم خواهان جان است شعر تری گفتم که شاید شور گردد این شور از جان خودم تا جان جان است
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مرداد 1384ساعت 10:55  توسط اسداله پورهاشمی
|
بابا عشق دروغ است ویه دروغ شاخدار که باور کردنش بینهایت سخت ومشکل است چون عشق این نیست که ما می خواهیم ویا می دانیم .عشق یعنی اینکه عمری را بیهوده از دست بدهی .راهی را بروی که هیچ نوع سود در آن نباشد وهمه اش زیان باشد که مادی وچه معنوی. در دنیای ماشینی عشق کجا می تواند جا داشته باشد .وقتی روزانه هزاران تومان پول می باید هزینه کنی تا شاید در یک لانه موش بتوانی استراحتی داشته باشی.از صبح تا غروب عین سگ دویدن ودر نهایت هیچ. زیر چرخ های کامیونی له شدن به خاطر اینکه کسی که حتی حاضر نیست ارزش تو حفظ شود مردن . عشق یعنی اینکه الکی خوش باشی وبا کلمات زیبا دختری را گول زدن ویه زندگی را خراب کردن .یعنی اینکه با هدف برای خود وبی هدفی برای دیگران .
برای چی می خواهی باور کنی که عشقی هم هست آره هست ولی نه برای من وشما مال از ما بهتران است که عشق را در سکس تنی وخود باختگی می دانند و همه چیز زندگی را عاشقانه تماشا می کنند نه من ومایی که از طلوع تا غروب می باید برای سیر کردن شکم خودمون از این شهر به اون شهر واز این خیابان به اون خیابان برویم تا شاید کاری باشد که بتوانیم نانی برای نمردن خود پیدا کنیم در این صورت عشق برای چون منی ارزشی ندارد جز خودباختگی ودربدری شکم گرسنه هیچ چیزی راباور ندارد الا سیری وقتی سیری نباشد اصلا عشقی هم نخواهد داشت واین همان چیزی است که خیلی ها دوست دارند ندانند چه اتفاقی افتاده است واصلا از عشق چیزی را نمی دانند واگر از عشق گفتی با دهان باز تماشایت می کنند واین تماشا همان قسمت عمده عشق است که من وشما نداریم واگه هم داشته باشیم مانند ورق پاره های من بی ارزش است . از قدیم گفتن که عاشقی دل سیری می خواهد که ما نداریم و اگر هم داشته باشیم ویا پیدا کنیم دیگر نمی توانیم ازش استفاده نماییم واگر هم بخواهیم استفاده نماییم باز هم نمی توانیم چون عشق وعاشقی برای ما نیست گفتم مال آنانی است که دلی سیر دارند وبس حالا می دانید که من چرا این عشق های روی زمین را رد می کنم ومی گویم اصلا معنی ندارد وهمه اش دروغ است و اگر کسی هم می گوید دوستم دارد ویا می گویم دوستش دارم تمام برای این است که می خواهد از تن بی ارزش من استفاده نماید وتا کنون هم این گونه عشق ها را زیاد دیده ام وباورم صد درصد است وهیچگاه هم از ایده خودم دست برنمی دارم که ما محرومان اجتماع نمی توانیم عاشق باشیم تنها عشق ما مرگ در راه سیری شکممان است همین و این حرفی است که از زبان خیلی از جوانانی که توان نداشتن که عشقی داشته باشند ویا زندگی تشکیل دهند شنیده ام . موفق وجاری باشید
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم مرداد 1384ساعت 9:28  توسط اسداله پورهاشمی
|
غروب ها با هم فرق دارد این فرق در شکل وشمایل غروب ها نیست در این است که چه اتفاقی در یک غروب رخ خواهد داد و این مهم است که در این راستا همواره سعیمان بر این باشد که با مردم به صورت مردمی ونه اینکه نا مردمی بر خورد داشته باشیم وهمیشه سعی کنیم که خودمان باشیم و هیچ گاه بیشتر از خود نباشیم وبیشتر از آنچه هستیم نگوییم ونخواهیم چون در غیر این صورت ما مجبوریم به دروغ متوسل شویم وهمین متوسل به دروغ شدن یعنی اینکه از غروبمان یک شکل خاصی را ارائه دهیم واین ارائه غروب در شکل خاص مهم است چون غروب یعنی همه چیز یک زندگی ولی کاش وقتی غروب به سمت پایان می رفت وما خود را آماده دست کشیدن از کار روزانه خود می کردیم یکی بود که به زحمات کشیده شده ما ارزشی قائل میشد ودستی از روی محبت وعشق به سر وصورتمان می کشید واین نیست الا درد سر های روزانه که در شب هنگام از طرف اعضای یک خانواده در فرم های خاص برای ما ایجاد میشود وما این نیستیم که به خدا دیگران می اندیشند ویا خودمان می اندیشیم ما یه عشق ساده دوست داریم ویه حرکت مثبت ویه محبت کوچیک تا روزمان وغروب روزمان خوب وزیبا گردد واین نباشد که دلمان نخواهد غروبی باشد ورفتنی ونبودنی وداد وفریاد های شبانه وشکل های زندگی بد بدی که عمری را با آن به سر برده ایم وهیچ راهی هم نداریم جز اینکه بسازیم وبسوزیم تا این مرگ لعنتی از راه برسد وما را از این هم بد بختی وسختی نجات دهد موفق و جاری باشید
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم مرداد 1384ساعت 9:9  توسط اسداله پورهاشمی
|
سنگم.خرد و کلان میبرنم
بچه های سر کوچه به بازی گیرند در فلاخن نهند و تاب دهند تا در نقطه ای دور به سر و صورت افتم روی زمین باز بردارندم و بکوبند محکم روی سنگ دگری تا که خردم کنند بزنندم بر هم همه جانم شکنند من چه سازم که تنم زخمی است زخمی این دنیا صورتم خونین و دلم سخت آزرده از درد زمان چه کنم تا که رهایم سازند تو بگو
+ نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1384ساعت 8:6  توسط اسداله پورهاشمی
|
خطا کجاست
همین جاست که عاشق تو شدم اگر نبود غم بر دلم نمی افتاد گناه کاری من شعله ایی نمی افروخت حدیث روز عاشور را نمی خواندی تا به من بگویی خطای من کجاست خطای من دو چشم سیاه و مست تو بود که دل زکفم برد ای مه تابان اسد پور هاشمی ۹/۵/۸۴ مسجدسلیمان
+ نوشته شده در یکشنبه نهم مرداد 1384ساعت 8:17  توسط اسداله پورهاشمی
|
آنقدر گرما است که نمی توان از کلمه هوا گرم است استفاده نمود بلکه لازم است بگوییم هوا داغ است واین داغی هوا روی رفت وآمد مردم اثری نداشته است . وهمه مردم در این هوای خوب دنبال کارهای خود هستند ودر حال دتق وفتق عمور زندگی روزانه می باشند واز همه مهمتر این که این روز ها خیلی جشن عروسی ونامزدی داریم واین همه شور وحال در این هوای واقعا داغ دیدنی وتماشایی است مثلا عروس خیس عرق وداماد بد تر از عروس واز همه مهمتر فیلم بردار وآنانی هستند که در این جشن ها در حال رقصیدن می باشند واین خود بیان گر یه روز خوب وقشنگ می باشد و شما هم بیایید ودر این روز خوب با ما همراه شوید موفق وجاری باشید
+ نوشته شده در یکشنبه نهم مرداد 1384ساعت 7:45  توسط اسداله پورهاشمی
|
شنیدید که گاهی به یکی می گویند بابا دست خوش این دست خوش گفتن ویا این دست خوش دادن برای این نیست که کار بدی و یا کار خوبی انجام گرفته است برای این است که خارج از حد بوده است وآنگونه ایی که می باید انجام می داد نبوده است واگر هم بوده است یه نوعی ریا در آن بوده است که وقتی محک زده شده است طرف تازه متوجه شده که ایراد گرفته شده از چه قراری بوده است وما همواره خودمان را از دیگران خیلی بالاتر وبهتر می دانیم واین همان چیزی است که نباید باشد چون هیچ انسانی از انسان دیگر بالاتر وبهتر نیست این رفتار بی ریا ویک رنگ انسناها است که خوب وبد بودن ها را معلوم می کند وما هم در این راستا می توانیم کاری اناجم بدهیم وما هم در این وبلاگ نویسی گه خودمان را خسته می کنیم ومسائل اجتماعی وزندگی روزمره را مطرح می کنیم نمی توانیم مانند آنهایی که یه جمله می نویسند ویا یک شکلی می کشند مورد استفاده دیگران واقع شویم چرا برای این که به نوشته های ما دست خوش نمی دهند ویا ندارد آن دختر ویا پسری که جوان است ودلش را خوش به یک کلمه دوستتدارم خوش نموده است نمی توان گفت که مطلب مرا که همه اش از درد دیگران ورنج جامعه است را بخواند وبرایش پیام بزارد ولی خوب ما وظیفه داریم که کارمان را انجام دهیم وبا این امید زنده باشیم که شاید روزی رسید که ما را هم جزء وبلاگ نویسان قبول کردن وخواستار مطالب ما هم شدند ویا اگر داستان های سکسی بنویسیم خواننده بیشتری خواهیم داشت ولی ما هدف دار می نویسیم وآن هم هدفی است پاک ومقدس که اجتماع بر دوش افرادی مانند ما قرار داده است که راه روشن وخوب را برای جوانان مشخص کنند وبگویند که بابا این راه درست است واین عشق خوب واین انسان با خدا واین انسان شریف وبزرگ نه اینکه بگویم داریم می آییم ولی نباشیم ویا خسته شده باشیم ما قدیمی هستیم ولی به روز فکر می کنیم وبه قول امرزوی ها آداپه هستیم . دوست داریم که عاشق باشیم ومانند دخترکان وپسرکان ۱۴ الی ۱۸ ساله ها برقصیم وبخندیم وزندگی را ساده بگیرم وزمانی به خود آییم که در دادگاه ها ویا پاسگاه های انتظامی دنبال آبروی از دست رفته خود باشم واین همان دست خوشی است که بعضی از پسران ودختران برای خود وخانواده خود با همین افکار کار درست می کنند وبه گونه ایی که خیلی گران تمام میشود پس نوشته های ما را هم بخوانید شاید نکاتی در آنها باشد که از به کا گیری آن بتوانید خودتان را به راه راست هدایت کنید
راهی که جز نیکی وخوبی در آن نباشد وهمواره خدا در این کاملا مشهود ومعلوم باشد به امید روزی که همه جوانان این کشور اسلامی خدایی فکر کنند وخدایی عمل کنند تا جامعه ایی کاملا اسلامی و خوب داشته باشیم وهیچ اشکی بر گناه نباشد وهیچ ستمی روا وهیچ دردی بی دوا وما همواره راحت وآسوده خاطر باشیم
+ نوشته شده در یکشنبه نهم مرداد 1384ساعت 7:34  توسط اسداله پورهاشمی
|
یه غزل ساده سلام است
یک کلام ساده از جنس پیام است یک حدیث تازه یک نگاه نو یک نور و کلام است یک محبت نا تمام است یک غزل یک شور و حال است یک امید در میان دیدگان است یک حدیث تازه یک نور و پیام است
+ نوشته شده در شنبه هشتم مرداد 1384ساعت 18:27  توسط اسداله پورهاشمی
|
سوگند خوردیم که هیچ وقت از احساس خودمان برای دیگران در باره خیلی از کار های روزانه خود چیزی نگوییم وتا می توانیم احساسات خودمان را کنترل کنیم تا راحت تر بتوانیم تصمیم بگیریم ولی گاهی وقت ها حرف های می شنویم که نمی توانیم از این احساس خود بگذزیم وچیزی نگوییم مثلا دوستی نیامده می رود ویا یک دوستی تبدیل به یک دشمنی دیرنه می شود که با هیچ احساس وهمراهی نمی توان مشکل فی مابین را برداشت واین خود باعث میشود که در تمام مراحل زندگی متوجه خود ودیگران باشیم وتا می توانیم کاری انجام دهیم که باعث ناراحتی دیگران نشود واین یک احساس خوبی است که می توان در این میان از آن ایستفاده نمود وراه زندگی را پیدا نمود وموفق هم شد .
+ نوشته شده در شنبه هشتم مرداد 1384ساعت 17:25  توسط اسداله پورهاشمی
|
مدتی زیادی است که دست بر قلم ونوشتن دارم وگاها مطالبی در باره حال وهوای دل خودم چه شعر وچه قصه های کوتاه می نویسم که اسم این نوشته ها را گذاشته ام ورق پاره های من و برای این این اسم را انتخاب نموده ام که هیچ گاه تصمیم برای جمع آوری نوشته های خود نکردم وبه خاطر اینکه یادی از من بر جا نماند اسم ورق پاره را انتخاب کردم تا اگر روزی وروزگاری کسی از این ایل وتبار من ودوستان من تصمیم گرفتن نوشته ایی را منتشر کنند بدانند که اسم نوشته ها چیست واسم دیگری روی این نوشته ها گذاشته نشود .زیرا غروب گوشه ایی از ورق پاره هاست و اشعارم هم همین طور ونگاهم همین گونه است که خود می دانم وهیچ وقت هم نخواستم کسی نوشته های مرا خوب بداند ویا تمسخر نماید چون در هر دو صورت خوب نیست ومن دلم می خواهد همین طور که اکنون گم نام هستم برای همیشه باشم ولی این را هم در اینجا بگویم که ورق پاره های من را کسی هست که جمع آوری کرده است واکنون به صورت مجموعه در آورده وبا خط زیبایی هم نوشته است که البته اشعار اولیه من می باشد که بیشتر غزل بوده واکنون بیشتر شعر نو می گویم وغزل هم گاها میسرایم وهر چه هست خواستم این را بدانید که نوشته های من اسم دارند وعنوان هم دارند که در قالب غروب ارائه می شود وغروب از دیگاه من یک زمان خاص عبور است از نقطه ایی به نقطه دیگر واین نقطه خاص مرا همواره به خدایم نزدیک می کند واین نزدیک شدن به خدا مراتا ابد زنده نگه می دارد وخواهد داشت و من در این زمان خاص زندگی خود را در اختیار دیگران قرار داده ام و هر چه دیگران بگویند همان است و تنها کار من دنبال راه های بهتر از راه های ارائه شده است واین پایان را من .دوست دارم که خوب باشد وروزی که این راه به پایان رسید تنها یک لحظه تامل برایم کافی است وزمان عبور هم نردیک است وسریع دارد میرسد ازراه .و من در انتظار آن روز هستم که با روی گشاده لبیک حق بگویم موفق وجاری باشید
+ نوشته شده در جمعه هفتم مرداد 1384ساعت 11:27  توسط اسداله پورهاشمی
|
گلهای سرخ شقایق را
در گلستانهای زندگی حرث کردند و زندگی جاودانه را به یادش در کومه های دشت بلوط عاشقانه شروع کردند ............................... سرمای سیاه سرد زمستانی باغهای شقایق به دست تهاجم داد و جوانه های رویش را نا بود و آخرین رمق به جا مانده را در گهواره دل نهادندتا دوباره به یادش زندگی را در کنار رودی خروشان شروغ کنند ....................................
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد 1384ساعت 19:24  توسط اسداله پورهاشمی
|
غروب هدیه های فراوانی دارد . واین هدایا را به شکل های مختلف بین دوستداران خود تقسیم می کند .و این تقسیم بندی از آن مردان وزنانی است که با غروب ورویا های عاشقانه آن سر وکار دارند وهمواره سعی می کنند با دید خاصی با غروب همراه باشند واین شکل نوعی از تعالی و تزکیه روح است که انسان ها به آن نیاز مند هستند وهمواره هم در طول دوران تاریخ بشریت این نیاز بوده وهست واگر عشق نباشد هیچ کاری به خوبی وزیبایی انجام نمی گیرد وعشق مایه افتخار وسر بلندی عاشقان است وقتی که عشق را در سیاه روشن غروب ودر زمان نزدیک به تاریکی شب ادقام می کنند ودست نیاز به سمت معبود خود می کشند عشق شور آفرینی می کند وبودن را به ارمغان می آورد وتا جایی پیش می رود که انسان نمی داند در چه نقطه ایی از ملکوت علی علین ایستاده است .هنگامی که دست محبوب در دست وآهسته به سمت خلوت گاه عشق در حرکت هستیم ودید گان زمان را باز نگه داشته ایم تا بتوانیم از عشق وبزرگی آن وعظمت رویا غروب وشبانه بودن در کنار هم وسر را مانند کبوتران عاشق زیر بال های یکدیگر فرو کردن را تجربه می کنیم و می بینیم که بهشت رویا نیست ویک حقیقت محض است و هیچ گاه ما قدر این زمان از غروب را درک نکرده بوده ایم وتا میشده است خود را در گیر ودار زندگی گم نموده وخود را با هیاهوی شبانه که به سمت سکوت در حرکت است آشنا نموده ایم و این جا است که ما می رویم تا دستی بر دامن عشق زنیم .
دستی بر دامن عشقی که دور از منیت ها ست ودور از نگاه ها ودور از خیانت ها است و موج پر خروش عشق سفیر حق است که از بلاد اسلام سر برآورده است ودنیا را در پرتو نور خود گرفته است ومانند شمع روشن بخش زندگی از حق می گوید واز راستی واز بودن ها واز اینکه هیچ وقت نمی توان نام عشق را با نا خالکی عشق تنی الوده نمود که این دور از انصاف است ومروت که عشق پیاله ایی پر از شراب ارغوانی است که هر کس مستانه سر کشید وراه درست آن را انتخاب نمود خدایی به جایی خواهد رسید که غیر از او هیچ نخواهد دید و هیچ نخواهد کرد الا رضای او و این است غروب رویا های من و در این میان خواسته دل من عشقی پاک است که مانند رودی جاری وسر زمین رویای هایم را آبیاری می کند واز این آب یاری گل های عشق می روید وعشق به معنی واقعی آن را هدیه می دهد . موفق و جاری باشید
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد 1384ساعت 11:20  توسط اسداله پورهاشمی
|
کبوده های ده ما
عشق را هدیه می دهند به پاسداری از عشق خویشتن هر صبح تا غروب با دیدگان باز ایستاده اند و دشت را نظاره می کنند در انتهای دشت به گل های خوب زندگی با استواری تمام عشق را هدیه می دهند عشق را .................
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد 1384ساعت 9:36  توسط اسداله پورهاشمی
|
گاهی خیلی دلم می خواهد که مطالب خوب داشته باشم وگاهی هم نمیشود
میشود ولی ما دلمون نمی خواهدانجام شود . وقتی به یه اداره ایی مراجعه می کنی برای انجام کاری اگر خلافی در کار نباشد کارت را انجام می دهند ولی اگر گفتی خلاف دارید دیگه وای به حالت است و نمی توانی اصلا از کانال آن آقا عبیور ویا کار را خراب نموده ویه مشکلی هم به مشکلت اضافه می کنند واین داره منو زجر می دهد ونمی دونم به چه کسی باید گفت . کسی نیست که بهش حرفت را بتوانی بزنی و این واقعا یعنی وای به حالت . اگر گفتی خوب هستند می خواهند ازت سوء استفاده نمایند واگر گفتی بدند که دیگر حسابت با کرام الکاتبین است و هیچ جوری نمی توانی از دست شون خلاص بشی و این مشکل هیچ وقت هم در ادارات کل کشور حل نخواهد شد وتکریم ارباب رجوع هم نوشته ایی بیش ار روی کاغذ وچسباندن بر روی در ورودی اتاقها نیست که این چسباندن هم خودش ضرر دارد چون درب ها را خراب می کند مگر این که با چسب طلقی چسبانده باشند که این هم خودش یه مشکل دیگر است ودر نهایت از ارباب رجوع تکریمی نمی شود که هیچ تازه اگر یه کمی بلند حرف زد کار خراب شده است وخصوصا اگر به قوانینی اشاره کرد که خلاف کار مند ویا مسئول را بیان نمود وفهمیدند که آره ارباب رجوع از خلاف آقایان با خبر است وموارد قانونی آن را هم می داند که دیگر هیچ باید از کشور فرار نمود نه از اداره طرف دعوا. حالا شما بگو بابا مردم مورد احترام هستند ولی وقتی میرویم وبا کارمندان مواجه میشویم متوجه میشویم که همه اش دروغ است زیرا یا سر کارشان نیستند ویا رفته اند حقوق بگیرند ویا اینکه تلفن های خود را باسخ نمی دهند ویا اینکه همکارش می گوید نیست وخلاصه بساطی است که بیا وتماشا کنو اگر همکارش خلاف هم کرده باشد با شما وارد دعوا می شوند وسعی می کنند که شما را دروغ گو جلوه دهند وخودشان را سالم و ند نهایت که دیدن زورشان نمی رسد می گویند برو بازرسی وشکایت کن چون خودشون می دانند که دست ارباب رجوع به جایی بند نیست آخر کجای دنیا کارمند اداره ایی را ول می کنند وارباب رجوع را می گیرند که در کشور ما ودر استان ما این کار را بکنند واین دروغ از هر دروغی بزرگتر است و ما همواره شاهد این قضیه هستیم واکنون هم خودم با اداره کلی در استان درگیر هستیم ویه نامه ایی را باید استعلام کنند اکنون ۱۵روز است که مرا می برند ومی آوردن وشماره موبایل هم داده ولی وقتی می بیند شماره شهرستانی که من در آن شهرستان زندگی می کنم است جواب مرا نمی دهد چرا نمی دانم خدا می داند وبس. اگر کسی می تواند مرا یاری کند و یا راهنمایی کند برایم پیام بگذارد و راهنمایی کند تا شاید گره کارم باز شود و بتوانم از حقم دفاع کنم
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم مرداد 1384ساعت 12:26  توسط اسداله پورهاشمی
|
موضوعی که نوشتم مربوط به پیامی بود که نوشته شده بود واین را هم بدانید که هیچ کس از انتقاد بدش نمی آید ولی فحاشی با انتقاد تفاوت دارد و این بود که من هم این موضوع را نوشتم که ما برای دل خودمون می نویسیم و با کسی هم کاری نداریم واگر کسی هم از وبلاگ ما دیدن نمود وپیامی گذاشت خیلی خوشحال میشوم ودر اولین فرصت جواب پیامش را خواهم داد و این یک حقیقت است که انکار نمی کنم و در صورت توانو تمایل بابا دوستی را هم باز می کنم و اگر تبلیغی از وبلاگ من در روبونفت شده برای این است که این روبت مال خودمون است و مجاز به هر تبلیغی خواهیم نمودو این برای خودمون است و دلخواه و اگر کسی هم بخواهد تبلیغی داشته باشد بر روی روب نفت می باید با صاحب آن ارتباط بر قرار نماید و ازش بخواهد که براش تبلیغ کند
ما در عالم دوستی خیلی احترام به دوست خود می گذاریم ودوستی را موهبتی از طرف خدا می دانیم
+ نوشته شده در دوشنبه سوم مرداد 1384ساعت 19:41  توسط اسداله پورهاشمی
|
|