تبليغاتX
غروب
اگر می توانیم خوب باشیم چه اشگالی داره که خوب باشیم .و هیچوقت کسی را از خودمان نرنجانیم .وهمیشه همان باشیم که هم دل خودمان می خواهد وهم دل دیگران .همان طوری دیگران را دوست داشته باشیم که دوست داریم دیگران ما را دوست داشته باشند .همیشه سعی کنیم از حقیقت فاصله نگیریم واگر شد با حقایق زندگی مردانه روبرو شویم وتا می توانیم با حقیقت آشتی کرده وحقیقت را دوست داشته باشیم . به گونه ای باشیم که هیچوقت از طرف ما به کسی صدمه ای نرسد وتا می توانیم خوب بودن را به دیگران هم آموزش بدهیم تا یک جامعه خوب وسر پا داشته باشیم .از شب با تمام سیاهی و ظلمتی که داره نترسیم وخود را برای بودن در کنار سیاهی آماده کنیم که وقتی به سپیدی میرسیم آنقدر خوشحال باشیم که در وهم و تصورمان نگنجد .

راستی خوب بودن نه این است که هر کس رسید سرمان کلاه بذارد بلکه در عین خوب بودن هوشیار باشیم تا دیگران نخواهند از خوبی ما سوء استفاده نمایند وما را در تنگنا های کاری ورو در بایستی قرار دهند که در این صورت ما چون خوب هستیم وکاری را نمی خواهیم با بدی انجام دهیم سرمان کلاه می رود این است که می گویم در عین خوب بودن مواظب باشیم که دیگران از ما نتوانند سوء استفاده نمایند و این حق هر کسی است که اجازه ندهد تا دیگران حقوقش را زیر پا به گذارند . اگر بخواهیم خوب باشیم در ابتدای کار لازم است مقداری امتیاز بدهیم ولی نه به آن صورتی که دیگران فکر کنند که می توانند از ما کاری را بخواهند .

در قول دادن به دیگران هیچ وقت از دادن قول صد درصد خود داری کنیم وهمواره سعی کنیم بگوییم سعی می کنم واگر توانستم که باشد واگر نتوانستم که هیچ وقولی را نداده باشیم که بعدا ناراحت شویم از اینکه نتوانستیم کار آنها را انجام دهیم .

اگر خوب باشیم که هستیم امکانات فراهم شده را در اختیار دیگران هم قرار می دهیم وچون خوب هستیم ونظر بدی هم نداریم این است که بین دوستان موفق خواهیم شد وتا آنجایی هم که میشود سعی بر خوب بودن داشته باشیم که انشاءالله موفق شویم در تمام زمینه ها .

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام دی 1383ساعت 10:51  توسط اسداله پورهاشمی  | 
خیلی وقت ها دلمان چیزی را می خواهد ولی زمان وروزگار چیز دیگری را برامان به ارمغان آورده است وما هم از دست روزگار نمی توانیم فرار کنیم چون این روز گاز روزگار بدی است وما را پاک گرفتار خود نموده است وهرچه دل خودش می خواهد انجام می دهد واین انجام باعث دوری ما از خیلی از محبت ها ودوستی ها شده است چون دوستی ومحبت.واژه غریبی است وریگران هم این را می دانند ولی وقتی به ما میرسنذ می خواهند بگویند اصلادوستی معنی نداره ودوست داشتن غلط است واین گونه نیست وهمیشه دوستی بوده وخواهد بود چون خیلی ها دوست هستند وعمری را هم با دوستی طی می کنند ولی کوچکترین خطایی هم ازشان سر نمی زند چون دوست هستند وبس.

اما این روزگار عجیب ما را برآن داشته است که از هرچه دوستی است فرار کنیم ودوستی را رها نموده دنبال راهی دیگر برویم وحتی شروع زنگی خود ویا همسفر بودن را هم دیگر بهایی وارزشی برایش قائل نیستسم تا چه رسد به دیگر مسایل حاشیه ایی که این روز ها مد روز است وبس.

همسفر گزینه ای است که امروز خیلی با اهمیت تلقی می شود وایکاش در انتخاب همسفر دقت بیشتری میشد که در بین راه این همسفری به هم نخورد وما تا انتهای راه با هم برویم وهیچ وقت هم در مقابل هم از همدیگر گله مند نباشیم وتا توان داریم راه درست را برویم وهمسفر خود را از خود بیشتر دوست داشته باشیم که این دوستی محبت ابدی خواهد شد واین همسفر که همراه ما هم است در کلیه مراحل زندگی با ما خواهد بود و ما را به امان خدا رها نخواهد نمود ولی گاهی وقت ها در این سفر های کوتاه ما همیشه از آنان گله مند میشویم واین گله مندی از این جهت است که سفر را شروع نکرده وبار را نبسته همسفر انصراف می دهد ویا با مانعی برخورد می کند وعقب نشینی می نماید ومی گوید که من نیستم ویا برای همسفر شدن شرایط دارم که خیلی وقت ها هم شرایط قدر سحت است انتخاب دوست وداشتن همسفر خیلی هزینه دارد انسان لازم است که عاقل باشد تا بتواند راه خود را برود

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم دی 1383ساعت 11:6  توسط اسداله پورهاشمی  | 
سلام  هر عنوانی که دوست دارید روی این موضوع می خواهید بگذارید ولی من توصیه می کنم عنوان بی ادبی به بزرگتر ها بگذارید جون در هر محفلی و هر جایی بزرگی گفتن کوچکی گفتن و این رسم از قدیم بوده وجدید نیست.

کسی که در معقوله شعر قدم می زند وشعر می گوید حتما انسان با احساسی است وگاه وبی گاه به خودش رجوع می کند واز خودش می پرسد که راه من درست است یا خیر و یکی هم هست که نمی خواهد کسی از راهش با خبر باشد ویا کسی سروده هایش را بخواند واین عین واقعیت است وقتی نمی خواهد کسی سروده های این شخص را بخواند ویا خودش نمی خواهد در نتیجه در بوته نقد وبرسی هم قرا نمی دهد واز کسی هم نمی پرسد که این شعر من در ست یا غلط وراه خود انتخاب کرده را می رود تا شاید به جایی برسد واگر هم نرسید چون خودش نخواسته است اشکالی هم در کار نیست ولی وقتی می خواهیم در یک انجمنی جمع شویم وآن انجمن انجمن شعر هم باشد وبخواهیم از سخنان سخنران که مردی دنیا دیده است وسالها در این حیطه قدم وقلم زده است را نباید زیر سئوال ببریم که شاید مهمانی از راهی دیگر آمده باشد ومار را به تمسخر گرفته و برود .

شعر در دهله اول یک احساس است ودر مرحله دوم بیان گر واقعیت ها که نمی شود به نثر نوشت در قالب شعر بیان می کنیم واین خود راهی است برای بیان حق وحقیقت وشاید گاهی هم ترسیدن از بودن باشد ولی همانند سخنران دوم احتیاط می کند چرا می ترسد با بی ادبانی مواجه شود روی این اصل احتیاط می نماید وبقول معروف آمده ایم وصل کنیم نی فسخ کنیم این جا آمده ایم شعری بخوانیم وشوری داشته باشیم وحقی را در صورت توان ادا کنیم باشد که همه ما ها که در این رابطه قلم می زینم وگاهی سروده ای داریم در جای حق باشیم ودر وهله اول بیاموزیم که به بزرگتر از خودمان توهین نکنیم ولو اینکه حرف هایش هیچ ارزشی نداشته باشد وارستگی دانستگی به همراه دارد ویا دانستگی وارستگی می آورد فرقی نمی کند کدام باشد مهم انسان بودن است که باشیم ومهربان ودر کنارهم نه جدا از هم .

وقتی انسان می خواهد کسی را زیر سئوال ببرد لازم است خیلی احتیاط کند که مبادا به خطا نرود که اگر انسان به خطا رفت گناه است چون ذهن دیگران را به سوی خطا هدایت کرده است و چقدر خوب است ما دوستداران شعر وشعرای شهر مان مسجدسلیمان خودمان را دوست نداشته باشیم اول دیگران را دوست داشته باشیم وبه ایده وگفته هاشان احترام بگذاریم تا نوبت خودمان شود خواهیم دید که وضعیت بهتری خواهیم داشت وهی به طور مرتب از فرد خاصی که همه میشناسند نام نبریم که این هم خود معضل دیگری است و شاید باشد جوانی که دوست دارد نام او هم خوانده شود ولی وقتی این گونه رفتار ها را میبیند ناراحت می شود وبه سخنران که اولین متهم است حمله می کند در این انجمن ما و منی نداریم اگر داریم جای تاسف است واستاد رفته وگردش هم کلاس را خالی یافته وگوش ناظم هم در دست دانش آموز است .

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم دی 1383ساعت 10:47  توسط اسداله پورهاشمی  | 
سلام  هر عنوانی که دوست دارید روی این موضوع می خواهید بگذارید ولی من توصیه می کنم عنوان بی ادبی به بزرگتر ها بگذارید جون در هر محفلی و هر جایی بزرگی گفتن کوچکی گفتن و این رسم از قدیم بوده وجدید نیست.

کسی که در معقوله شعر قدم می زند وشعر می گوید حتما انسان با احساسی است وگاه وبی گاه به خودش رجوع می کند واز خودش می پرسد که راه من درست است یا خیر و یکی هم هست که نمی خواهد کسی از راهش با خبر باشد ویا کسی سروده هایش را بخواند واین عین واقعیت است وقتی نمی خواهد کسی سروده های این شخص را بخواند ویا خودش نمی خواهد در نتیجه در بوته نقد وبرسی هم قرا نمی دهد واز کسی هم نمی پرسد که این شعر من در ست یا غلط وراه خود انتخاب کرده را می رود تا شاید به جایی برسد واگر هم نرسید چون خودش نخواسته است اشکالی هم در کار نیست ولی وقتی می خواهیم در یک انجمنی جمع شویم وآن انجمن انجمن شعر هم باشد وبخواهیم از سخنان سخنران که مردی دنیا دیده است وسالها در این حیطه قدم وقلم زده است را نباید زیر سئوال ببریم که شاید مهمانی از راهی دیگر آمده باشد ومار را به تمسخر گرفته و برود .

شعر در دهله اول یک احساس است ودر مرحله دوم بیان گر واقعیت ها که نمی شود به نثر نوشت در قالب شعر بیان می کنیم واین خود راهی است برای بیان حق وحقیقت وشاید گاهی هم ترسیدن از بودن باشد ولی همانند سخنران دوم احتیاط می کند چرا می ترسد با بی ادبانی مواجه شود روی این اصل احتیاط می نماید وبقول معروف آمده ایم وصل کنیم نی فسخ کنیم این جا آمده ایم شعری بخوانیم وشوری داشته باشیم وحقی را در صورت توان ادا کنیم باشد که همه ما ها که در این رابطه قلم می زینم وگاهی سروده ای داریم در جای حق باشیم ودر وهله اول بیاموزیم که به بزرگتر از خودمان توهین نکنیم ولو اینکه حرف هایش هیچ ارزشی نداشته باشد وارستگی دانستگی به همراه دارد ویا دانستگی وارستگی می آورد فرقی نمی کند کدام باشد مهم انسان بودن است که باشیم ومهربان ودر کنارهم نه جدا از هم .

وقتی انسان می خواهد کسی را زیر سئوال ببرد لازم است خیلی احتیاط کند که مبادا به خطا نرود که اگر انسان به خطا رفت گناه است چون ذهن دیگران را به سوی خطا هدایت کرده است و چقدر خوب است ما دوستداران شعر وشعرای شهر مان مسجدسلیمان خودمان را دوست نداشته باشیم اول دیگران را دوست داشته باشیم وبه ایده وگفته هاشان احترام بگذاریم تا نوبت خودمان شود خواهیم دید که وضعیت بهتری خواهیم داشت وهی به طور مرتب از فرد خاصی که همه میشناسند نام نبریم که این هم خود معضل دیگری است و شاید باشد جوانی که دوست دارد نام او هم خوانده شود ولی وقتی این گونه رفتار ها را میبیند ناراحت می شود وبه سخنران که اولین متهم است حمله می کند در این انجمن ما و منی نداریم اگر داریم جای تاسف است واستاد رفته وگردش هم کلاس را خالی یافته وگوش ناظم هم در دست دانش آموز است .

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم دی 1383ساعت 10:45  توسط اسداله پورهاشمی  | 
می خواهیم چیزی را بنویسیم ولی نمی دانیم چه گونه شروع کنیم که کسی از نوشته های ما نارحت نشود حقیقت این روزا خیلی کم رنگ شده ودر پشت یه مشت منی و من بودن قایم شده و دیگه از بس من زیاد شده جرئت نشان دادن خودش را نداره وتازه ما انتظار داریم که اره بابا دست بردار که اوضاع خیلی قارش میشه و اصلاح امور از دست تو یکی ساخته نیست وتو اگر راست میگی خودت را اصلاح کن مابقی پیش کش باشه .

یکی هست که مطلب می نویسه روی یکی از این سایت ها مثل همین بلاگ ها ولی بلاگ نیست وسایت است ومطالب خوبی هم داره ولی بعضی وقت ها محکم می کوبه توی برجک من بیچاره می خواهید بدانید چرا برای اینکه او کسی را می خواهد که از جنس اون باشه واین هم نیست به خدا امروز از جنس خودت پیدا کردن کار سختی شده اونقدر سخت که  اندازه براش نمی توان در نظر گرفت . آخر امروز روز دلار است ومن قبلا این را گفتم ولی کو گوش شنوا بابا مردم عقلشان توی چشمشان است واین را باور کردن که پول یعنی همه چیز واین یک حقیقت است که گم شده بابا وقتی پول نداری بردار خودت هم حاضر نیست یه شب خونش باشی چون می ترسه که ازش چیزی بخواهی وتازه اگر چیزی هم نخواهی یه بهونه برای فرار از تو درست می کنه ویا وقتی رفتی خونه اش برای اینکه از دستت زود رها بشه می گه ما یه مهمانی است که باید بریم شما نمی آیی وقتی گفتی نه اون با خانواده خودش میره وبه تو مودبانه می گه از خونه ام برو حالا تو دنبال کدام خوبی می گردی والله نمی دانم اگر منظور مردم شهر خودت است که خوب بد همه جا است واگر دنبال جبر واختیار هستی بابا من از اهلی اراکم ولقمه نانی دارم ودفتری وخطی ونقاشی با کسی هم کاری ندارم واز انگور وباسلق اراک هم خیلی وقت است که دیگر نچشیدم وتازه خودم باغی از انگور دارم که از انگور این باغ هم هنوز خودم نخوردم تا به شما هم تعارف کنم آخر من قدری از نظر مالی از برادر ها وخواهر های خودم پایین تر هستم اینه که مرا تحویل نمی گیرند ومن هم برای اینکه مبادا همان شود که نوشتم کمتر سراغشان می رم .

می خواهی هر که با تو شد یار از ظن تو باشد و این شعر مرا به یاد سود جویان وزالو صفتان این روزگار می اندازد که با همان روشی که تو دوست داری با تو دوست می شوند وتا زمانی که کارشان راه بیفته بعد از آن می روند به امان خدا واین است ظن من.ولی شما گل خوب لازم است هوشیار باشی تا مبادا در دامی که نباید گرفتار شوی  گرفتار شوی .این روزا هر کسی با نوعی و طریقی جلو می آید وحقیقت پاک رفته است واگر حقی دیدی مرا هم صدا کن که خیلی دوست دارم حقی را شاهد باشم که به حقدارش رسیده است واین خود خیلی عالی است ولی و کارون با آن عظمتش آلوده شده است وبوی آلودگی آن تا کیلومتر هم رفته دیگر از انسان ها چه انتظاری داری که آلوده نشوند مخصوصا آدم هایی که واقعا خودشان را دوست دارند حالا اگر کسی باشد که به غیر از خودش کس دیگری را هم دوست داشته باشد باز هم جای شکرش با قی است وبرای زیارت خود نیاز به رفتن به خانه خدا نیست هر جایی از این زمین خدا است و خانه اشت و شما می توانی کمک نمایی ولی اگر برای اسم دار اوردن است که هر چند بار که دلت می خواد برو وانقدر هم دعا کن که فکر کنی بهشت اون هم ضلع شمالیش مال تو است ولی وقتی یوم معلوم شد وزمان عبور خود خواهی دید که خدا با نیرنگ فریب نمی خورد واگر شما تنها به یک جمله از جملات قرآنی اشنا باشی هیچ وقت ریا را قبول نخواهی نمود واین حق است .

ببین در آسمان چقدر ستاره است به قدری زیاد است که در وهم بشر نگنجد واین همه ستاره را خداوند با یک آیه بیان میکند که چگونه مستقر کرده است و آن آیه هم این است .(فلا اقسم بمواقع النجوم) قسم می خورد که تمام ستارگان را در مواقع خودشان قرار داده ایم یعنی هر ستاره ایی در زمان خاص خودش طلوع وغروب می کند مثل ستاره زهره که فقط قبل از غروب همراه با غروب خورشید دیده می شود و بعد نیست هر ستاره ایی را در زمان خودش برای طلوع آماده وبرای غروب آماده می کند واین یک قدرت است که به سادگی نمی توان سرش کلاه گذشت وازش کلید بهشت را گرفت مگر واقعا همانی باشی که او می خواهد در غیر این صورت ول معطلی بابا.

خدا به این سادگی ها وقت خود را صرف انسان هایی چون من نمی کند چون می داند همه اش ریا است وخداوند ریاکاران را دوست نمی دارد چون مکر کردن خوب نیست واگر مکر کردن خوب بود مولایمان علی (ع) می کرد و همه دشمنان را از بین میبرد واین همه درد نمی کشید ویا خداوند مکر می کرد همان طوری که می گوید مکرو مکر الله والله خیرالماکرین .پس به این تیجه میرسیم که خدایی شدن خیلی سخت است وبه این سادگی نمی شود خدایی شد واین درست نقطه پرگار حق است و شما این نقطه پرگار را ندیدی اگر دیده بودی چندی است که صدایی شما را به راه راست دعوت می کنه و این راه راست راه خدا است و این خدا است که شما و مرا به سوی خودش می خواند برخیز که خدا نتظر است کاری انجام دادی بدون چشم داشت باشد واصلا نگو .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم دی 1383ساعت 11:12  توسط اسداله پورهاشمی  | 
خب میشد اگه حرفی دیگه بزنی

از غم غصه نگی از خوشی دلا بگی

از دلی که عالمی صفا داره

غم و غصه به خودش را نمیده

می تونی یه انتظاری تازه ای داشته باشی

یه بهونه بیاری یه کمی سر به سرش بذاری

ولی این را هم بدون

که اونم دلی داره خدا بالا سری داره

نمشه اذیتش کنی

گناه داره

بس بیا بهونه ها را کم کنیم

حرف و نقل و حدیث ها را کم کنیم

با محبت با صفا بشیم

غم وغصه ها را دور بریزیم

تا دوباره خدا را سجده کنیم

وقتی که بهار میشه

ما هم دلمون را بهاری بکنیم

وقتی دلامون بهاری شد

غم و غصه هارا کم کنیم

مبینیم چقدر صفا داره

روزا مون هم نورانی میشه

هوا مون هم آفتابی میشه

دیگه کاری با کسی ما نداریم

همه با هم شور وشر میشیم

با خدا همسفر میشیم

وقتی بهونه ها را کنار بذاریم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم دی 1383ساعت 18:31  توسط اسداله پورهاشمی  | 
بیا تا با هم باشیم

و شعر تنهایی را از بر بخوانیم

بخوانیم از دشت های شقایق

بخوانیم از عروس نوبهاران

از گلهای قشنگ جویباران

از دختران تازه عروس این زمانه

از یاس از نرگس شیرازو دشت نسترن

بیا تا با هم سوار بر اسب

کوچ کنیم از این دشت

پر بکشیم به سوی عرش

اونجا خدا وایستاده

تا تماشا کنه بودن ما

خواندن ما بوییدن ما

دست در دست ما بودن ما

بیا بریم ما بگیم به خدا

دلامون چی می خواد

شوق دیدن بهار

چیدن گلهای ناز

بردن گله به دشت زار

بیا تا با هم بریم

از این دیار سوزناک

بریم پیش خدای مهربون

خدای عاشقون

اونی که همه را دست میداره

بیا تا بریم تا ته دشت

بکشیم دست روی گل های قشنگ

بعد از اون جدا بشیم

بریم توی خونه های پر ز درد

بیا تا ............

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم دی 1383ساعت 10:42  توسط اسداله پورهاشمی  | 
سلام : به هر عنوانی دلمان می خواهد که در کنار خودمان باشیم وبرای اینکه بتوانیم در کنار خودمان باشم لازم است از خیلی چیز های خوب صرف نظرکنیم وتا می شه دست خود را خب شسته وکار انجام بدهیم در این صورت شسته ورفته کار مان را مردم خواهند دید وگله ایی هم در کار نخواهد بوذد استی راستی این روزا هموا بارانی است ودلم ما هم بارانی شده وتصمیم داریم که به باریم شاید درست شد ولی این اوضاع واحوالی که ما شاهد هستیم با یه دل بارانی درست نمی شود و نخواهد شد .

بیعاری هم خودش دنیایی بیا بزنیم به طبل بی عاری شاید کار ها درست شد واین موضوع برای همیشه تمام شد وما راحت شدیم از این هم دود توی ریه های خودمان ما شهرستانی ها با تهرانی ها یه تفاوت داریم اونم اینه که تهرانی ها دود حاصل از سوخت ماشین ها را می خورند وما دود اصل از سوخت گاز و بهتر بگویم گاز بدون دود یعنی گازی که از چاه نفت وزمین متصاعد می شود ومستقیم توی ریه های ما سرازیر می شه حالا هی تو بگو چته خب معلومه که چمه ریه ها از بس گاز میل کردن دیگر توان نداره راه خودش را بره .

می گویند جلوی قبرستان ها نوشتن ورود مو تور سیکلت ممنوع است علت این کار را ما نفهمیدیم اگر شما فهمیدید به ما هم بگویید تا شاید با موتورسیکلت وارد محوطه قبرستان ها نشویم ولی من خودم شاهد بود که به ماشین ها اجازه ورود داده میشد علت ان معلوم است موتوربی موتور خیلی بچه گانه است وقتی عزیزی از مان می میرد گریخه می کنیم مرد حسابی تازخ از این دنیا و هزارن دردش راحت شده است بس بهتره براش گریه نکنیم که هیچ بخندیم چون از شر این دنیا راحت شده است واین خود یک امتیاز بزرگی است که خدا بهش داده است و گر نه توی این دنیا نگه می داشت وهی زجرش می داد تا خودش خودش را بکشه اون وقت قاتل هم میشد این بهتر بود یا اینکه خدا بکشدش .

هیچ وقت از خدا گله نکنی که دیگران حرف را می شنوند ومی روند پیش خدا ورازی های درونی تو را به خدا می گویند وچند تا چاخان هم سر هم می کنند وتازه تو می مونی که کی این حرفا را زدی اونوقت خدا باهات قهر می کنه ودیگر کارات را انجام نمی دهد مواظب مردان وزنان بد و نا آگاه باش خیلی هم مواظب باش باشه

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم دی 1383ساعت 12:29  توسط اسداله پورهاشمی  | 
سلام : به هر عنوانی دلمان می خواهد که در کنار خودمان باشیم وبرای اینکه بتوانیم در کنار خودمان باشم لازم است از خیلی چیز های خوب صرف نظرکنیم وتا می شه دست خود را خب شسته وکار انجام بدهیم در این صورت شسته ورفته کار مان را مردم خواهند دید وگله ایی هم در کار نخواهد بوذد استی راستی این روزا هموا بارانی است ودلم ما هم بارانی شده وتصمیم داریم که به باریم شاید درست شد ولی این اوضاع واحوالی که ما شاهد هستیم با یه دل بارانی درست نمی شود و نخواهد شد .

بیعاری هم خودش دنیایی بیا بزنیم به طبل بی عاری شاید کار ها درست شد واین موضوع برای همیشه تمام شد وما راحت شدیم از این هم دود توی ریه های خودمان ما شهرستانی ها با تهرانی ها یه تفاوت داریم اونم اینه که تهرانی ها دود حاصل از سوخت ماشین ها را می خورند وما دود اصل از سوخت گاز و بهتر بگویم گاز بدون دود یعنی گازی که از چاه نفت وزمین متصاعد می شود ومستقیم توی ریه های ما سرازیر می شه حالا هی تو بگو چته خب معلومه که چمه ریه ها از بس گاز میل کردن دیگر توان نداره راه خودش را بره .

می گویند جلوی قبرستان ها نوشتن ورود مو تور سیکلت ممنوع است علت این کار را ما نفهمیدیم اگر شما فهمیدید به ما هم بگویید تا شاید با موتورسیکلت وارد محوطه قبرستان ها نشویم ولی من خودم شاهد بود که به ماشین ها اجازه ورود داده میشد علت ان معلوم است موتوربی موتور خیلی بچه گانه است وقتی عزیزی از مان می میرد گریخه می کنیم مرد حسابی تازخ از این دنیا و هزارن دردش راحت شده است بس بهتره براش گریه نکنیم که هیچ بخندیم چون از شر این دنیا راحت شده است واین خود یک امتیاز بزرگی است که خدا بهش داده است و گر نه توی این دنیا نگه می داشت وهی زجرش می داد تا خودش خودش را بکشه اون وقت قاتل هم میشد این بهتر بود یا اینکه خدا بکشدش .

هیچ وقت از خدا گله نکنی که دیگران حرف را می شنوند ومی روند پیش خدا ورازی های درونی تو را به خدا می گویند وچند تا چاخان هم سر هم می کنند وتازه تو می مونی که کی این حرفا را زدی اونوقت خدا باهات قهر می کنه ودیگر کارات را انجام نمی دهد مواظب مردان وزنان بد و نا آگاه باش خیلی هم مواظب باش باشه

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم دی 1383ساعت 12:27  توسط اسداله پورهاشمی  | 
سلام : می دانیم چه می خواهیم ولی نمی دانم چه نمی خواهیم .اگر تفاوت این دو را می دانستیم خیلی از مشکلات زندگی مان حل شده بود و کمتر گرفتار این نوع مسایل که امروز است بودیم .

واقعا دانستن خودش گامی به سمت ترقی است و رسیدن به نقطه دلخواه جایی که می تونام بگوییم می خواهیم و یا بگوییم نمی خواهیم در هر دو صورت برای بهتر شدن خود و اوضاع اجتماعی خود تلاش می کنیم و شاید موفق شویم تفاوت می خواهم و نمی خواهم را معلوم می کردیم .

گویا خواستن عین نخواستن است و بودن عین نبودن در صورتی که این طور نیست و این بسیار مهمه است تفاوت بین خواستن و نخواستن را دانستن و این جا نطقه بر خورد دو ایده است که یکی از این ایده ها دیدن و باور نکردن است وقتی دیدی ولی باور نکردی خود بیان این است که همیشه هر دیده ایی را باور نمی کنی و هر خواسته ایی را خواسته نمی دانی .

حق است قبل از خواستن خوب بیندیشیم و انگاه بگوییم که می خواهیم و یا نمی خواهیم و این درست زمانی رخ می دهد که ما هدف خود را تعیین کرده باشیم و آنگاه برسیم به نقطه که راه راست را نشان دهد و این نشان همان باشد که ما می خواهیم رسیدن به خدا و این امکان ندارد مگر خدایی باشیم و درست بدانیم که چه می خواهیم و چه نمی خواهیم و اینجا مکان حق است و انتخاب است و بیرون شدن از راه درست و رفتن به راه نادرست است .این غلط است غلط غلط .

زندگی این نیست که تو و من عر طور دلمان خواست با هاش راه بریم زندگی خط و مشی دارد که همان را باید رفت و به نقطه دلخواه رسید و اگر غیر این باشد ما نیستیم و نخواهیم بود

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم دی 1383ساعت 9:12  توسط اسداله پورهاشمی  | 
سلام : می دانیم چه می خواهیم ولی نمی دانم چه نمی خواهیم .اگر تفاوت این دو را می دانستیم خیلی از مشکلات زندگی مان حل شده بود و کمتر گرفتار این نوع مسایل که امروز است بودیم .

واقعا دانستن خودش گامی به سمت ترقی است و رسیدن به نقطه دلخواه جایی که می تونام بگوییم می خواهیم و یا بگوییم نمی خواهیم در هر دو صورت برای بهتر شدن خود و اوضاع اجتماعی خود تلاش می کنیم و شاید موفق شویم تفاوت می خواهم و نمی خواهم را معلوم می کردیم .

گویا خواستن عین نخواستن است و بودن عین نبودن در صورتی که این طور نیست و این بسیار مهمه است تفاوت بین خواستن و نخواستن را دانستن و این جا نطقه بر خورد دو ایده است که یکی از این ایده ها دیدن و باور نکردن است وقتی دیدی ولی باور نکردی خود بیان این است که همیشه هر دیده ایی را باور نمی کنی و هر خواسته ایی را خواسته نمی دانی .

حق است قبل از خواستن خوب بیندیشیم و انگاه بگوییم که می خواهیم و یا نمی خواهیم و این درست زمانی رخ می دهد که ما هدف خود را تعیین کرده باشیم و آنگاه برسیم به نقطه که راه راست را نشان دهد و این نشان همان باشد که ما می خواهیم رسیدن به خدا و این امکان ندارد مگر خدایی باشیم و درست بدانیم که چه می خواهیم و چه نمی خواهیم و اینجا مکان حق است و انتخاب است و بیرون شدن از راه درست و رفتن به راه نادرست است .این غلط است غلط غلط .

زندگی این نیست که تو و من عر طور دلمان خواست با هاش راه بریم زندگی خط و مشی دارد که همان را باید رفت و به نقطه دلخواه رسید و اگر غیر این باشد ما نیستیم و نخواهیم بود

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم دی 1383ساعت 9:9  توسط اسداله پورهاشمی  | 
سلام . موضوعی که امروز می خواهم در باره اش بنویسم دوستی است ودوست داشتن .که این روزا خیلی مد روز شده واکثر جوانها دوستت دارم نوک زبانشون است وتا رسیدن به یکی ودیدن طرف برو رویی داره فوری عاشق دلباخته میشند .ولی این زندگی که ما شاهدش هستیم این حرف ها را برنمی دارد وارزش حتی دروغکی دوستت دارم گفتن را هم نداره .برای اینکه طرف فکر می کنه خبری است .وقتی عاشق شدی و معشوق ازت خواست بری خواستگاری . تا رسما همه بدونند که تو آره .وقتی پسر مورد نظر پدر ومادرش را راضی کرد که برند خواستگاری .وقرار ها را گذاشتند ورفتند خانه پدر دختر و خواستگاری خود را اعلام کردن بیا و ببین چه طوماری از طرف خانواده دختر برای پسر پیچیده میشود که ابدا با روحیه عاشقان جور نیست وقتی پسر اعتراض کرد ویا خدای نا کرده بلند شد ورفت دختر می گوید دوستم نداشتی اگر دوستم داشتی این حرف ها ملاک نبود .شما قضاوت کنید .دوست داشتن به دلار است .یا به علاقه و انسانیت .کدام یک در صورتی که اگر دختر هم .مثل پسر خواستگار .باشد لازم است همانند پسر قدم پیش گذاشته وحرف خود را بزند تا شاید عشق معنایی پیدا کنه ولی این طور نیست .تنها پسر است که باید هر چه گفتند بگوید چشم واین عشق یک طرفه میشود و تازه اگر .در یک زمان خیلی دور هم پسر اعتراض کرد دختر می گوید من ترا نمی خواستم این تو بودی که مرا خواستی وهرچه هم گفتند گفتی باشه .جالب اینجا است که دختر با پسر هر جایی که من وشما فکر مان برسد می روند .وقتی دو خانواده با هم روبرو می شوند خانواده دختر کلاس می گذارند ومی گویند دختر ما اولین کسی را که انتخاب نموده پسر شما بوده .هنوز با هیچ پسری حرف نزده است راست هم می گویند .ولی حق این نیست که ما امروزه شاهد هستیم .چون به این عشق نمی گویند این کار ها یک نوع معامله است ومعامله هم جای چونه زدن داره وقتی خوب فکر می کنیم .می بینیم که بابا اصلا عشقی وجود ندارد وهمه حرف بوده اگر عشق باشد که دختر وپسری که همدیگر را می خواهند وکارشان درست نمی شود فوری میروند وبا دیگری ازدواج می کنند این را من یکی قبول ندارم حالا هر طوری می خواهند فکر کنند .عشق یک چیز دیگر است ویک معنای دیگری دارد وبا این موضوعات سازگاری ندارد واین حرف ها نمی آردش .عشق یعنی اینکه به هر دری بزنی تا به معشق برسی به شرط این که معشوق هم برای باز شدن درها کمکت کند نه اینکه بنشیند وفقط عاشق تلاش کند .وقتی عشقی دوطرفه بود مشکلات خود به خود حل است وبزرگان اصلا مشکلی با هم نخواهند داشت واین یک حقیقت است ولی خوب عشق های امروزی این طوری هستند ودیگر کاری هم نمی شه کرد .
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم دی 1383ساعت 18:18  توسط اسداله پورهاشمی  | 
سلام

کاش میشد ملاک انسان سنجی ما هم تغییر می کرد واز دلار به یورو می پیوست وشاید در این تغییر وتحول چیز هم گیر ما می آمد ولی هر کاری کردیم نشد وتازه دوستی گله مند بود که چرا ما .انسان ها دوستی را به باد تمسخر گرفتیم .چرا برادری به یغما رفته و دیگر خبری از خوب بودن نیست و تازه گل های شقایق را زیر پا له می کنند ودست رفاقت را به خون آلوده می نمایند و درخت سیب می ترسد از اینکه سیبی داشته باشد ویا کلاغها موجودات بد هستند ویا دختران آرایش می کنند وزنان حجاب وچرا های دیگر ولی این ها به ما مربوط است و ما انسان ها هستیم که در یک جامعه زندگی می کنیم چه این جامعه بزک کرده باشد وچه ساده باشد هر چه باشد ما در آن زندگی می کنیم واین خود برای ما مسئله است که بدانیم چرا هستیم و کی هستم و چگونه زیستیم تا شدیم وما رویش گلها را تماش کردیم .

میدونید اوضاع چطوری است . از این قرار است که خیلی ها وقتی با یک موضوعی مواجه می شوند عاقلانه برخورد می کنند وخیلی ها هم نه چون فکرشان در دیدشان است و هر چه می بینند فکر می کنند واین دو نوع جامعه نگری میشود وقتی دو نوع چامعه نگری در یک چامعه رواج پیدا می کند بعضی ها که الگویی از خود ودین شان ندارند دچار سر در گمی میشوند ونمی دانند که کدام یک درست است آنی که با ساختار جامعه ما درست است ویا آنی که از خارج آمده و اصلا با ما هیچ گونه سازشی ندارد واین نقطه تضاد است و ناهنجاری های موجود ولی یک حقیقت نهفته داریم آن هم این است که همانی هم که با نوع وارداتی موافق است و موی های خود ویا صورت خود را آرایش می کند باز هم وقتی به پای وطن وکشور ودین میرسد با آنهایی که از اول هم روی ایده های خود بودند موافق هستند ودر کنار آنها ولی خوب بعضی وقتها لازم است در یک جامعه رنگهای مختلفی داشته باشیم یک نوع تنوع است و کسی هم با تنوع مخالف نیست ولی چیزی که مهم است این است که ما خودمان باشیم وهیچ چیز یا فرد روی ما و ایده ما موثر نباشد آن وقت می توان فکری براین نا به سامانی جوانی هم کرد و اگر ما بخواهیم با اصرار و از روی اجبار کاری انجام دهیم نا موفق خواهیم ماند .

این دوست من گله از نامردمی کرده است که این روز ها در جامعه اسلامی ما زیاد شده است وخیلی ها با دیدی دیو صفتانه به جامعه نظر دارند ودر حقیقت هم این گونه است ولی لازم است که ما خودمان باشیم وهیچ الگویی را نپذیریم و اگر این گونه بودیم کسی روی ما تاثیری نخواهد داشت پس مشکل نخواهد بود بودن وکار کردن ولی اگر سستی از خود نشان دهیم رفته ایم ودیگر روی ما حساب باز نکیند که مشکل دار شده ایم و  سعی مان بر این است که در مطالب نوشته شده خود راه خدا و خدایی وبودن را نشان دهیم شاید دوستان قبول کردند وکار ها درست شد به امید آن روز .

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم دی 1383ساعت 11:0  توسط اسداله پورهاشمی  | 
سلام

کاش میشد ملاک انسان سنجی ما هم تغییر می کرد واز دلار به یورو می پیوست وشاید در این تغییر وتحول چیز هم گیر ما می آمد ولی هر کاری کردیم نشد وتازه دوستی گله مند بود که چرا ما .انسان ها دوستی را به باد تمسخر گرفتیم .چرا برادری به یغما رفته و دیگر خبری از خوب بودن نیست و تازه گل های شقایق را زیر پا له می کنند ودست رفاقت را به خون آلوده می نمایند و درخت سیب می ترسد از اینکه سیبی داشته باشد ویا کلاغها موجودات بد هستند ویا دختران آرایش می کنند وزنان حجاب وچرا های دیگر ولی این ها به ما مربوط است و ما انسان ها هستیم که در یک جامعه زندگی می کنیم چه این جامعه بزک کرده باشد وچه ساده باشد هر چه باشد ما در آن زندگی می کنیم واین خود برای ما مسئله است که بدانیم چرا هستیم و کی هستم و چگونه زیستیم تا شدیم وما رویش گلها را تماش کردیم .

میدونید اوضاع چطوری است . از این قرار است که خیلی ها وقتی با یک موضوعی مواجه می شوند عاقلانه برخورد می کنند وخیلی ها هم نه چون فکرشان در دیدشان است و هر چه می بینند فکر می کنند واین دو نوع جامعه نگری میشود وقتی دو نوع چامعه نگری در یک چامعه رواج پیدا می کند بعضی ها که الگویی از خود ودین شان ندارند دچار سر در گمی میشوند ونمی دانند که کدام یک درست است آنی که با ساختار جامعه ما درست است ویا آنی که از خارج آمده و اصلا با ما هیچ گونه سازشی ندارد واین نقطه تضاد است و ناهنجاری های موجود ولی یک حقیقت نهفته داریم آن هم این است که همانی هم که با نوع وارداتی موافق است و موی های خود ویا صورت خود را آرایش می کند باز هم وقتی به پای وطن وکشور ودین میرسد با آنهایی که از اول هم روی ایده های خود بودند موافق هستند ودر کنار آنها ولی خوب بعضی وقتها لازم است در یک جامعه رنگهای مختلفی داشته باشیم یک نوع تنوع است و کسی هم با تنوع مخالف نیست ولی چیزی که مهم است این است که ما خودمان باشیم وهیچ چیز یا فرد روی ما و ایده ما موثر نباشد آن وقت می توان فکری براین نا به سامانی جوانی هم کرد و اگر ما بخواهیم با اصرار و از روی اجبار کاری انجام دهیم نا موفق خواهیم ماند .

این دوست من گله از نامردمی کرده است که این روز ها در جامعه اسلامی ما زیاد شده است وخیلی ها با دیدی دیو صفتانه به جامعه نظر دارند ودر حقیقت هم این گونه است ولی لازم است که ما خودمان باشیم وهیچ الگویی را نپذیریم و اگر این گونه بودیم کسی روی ما تاثیری نخواهد داشت پس مشکل نخواهد بود بودن وکار کردن ولی اگر سستی از خود نشان دهیم رفته ایم ودیگر روی ما حساب باز نکیند که مشکل دار شده ایم و  سعی مان بر این است که در مطالب نوشته شده خود راه خدا و خدایی وبودن را نشان دهیم شاید دوستان قبول کردند وکار ها درست شد به امید آن روز .

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم دی 1383ساعت 10:59  توسط اسداله پورهاشمی  | 
سلام به تمام دوست داران طبیعت وغروب های زیبای دشتهای خوزستان
سلام به همه اونایی که عشق خود را در یک غروب بارانی هنگام عبور از کوچه های تنهایی پیدا کردند .
سلام به همه اونایی که یه جوری با خودشان دعوا دارند وفکر می کنند که دنیا به آخر رسیده واصلا نمی شود کار های آنها را درست کرد ویا راهی برای رستن از غم وغصه نیست در صورتی که این طور نیست وبرای هر کاری یه راهی هست الا مذگ که هیچ راهی برایش پبدا نشده است .
سلام به همه دوست داران خدا واونایی که همیشه خدایی فکر می کنند واصلا از راه خدا وپیغمبر خدا بیرون نمی روند وهرگز حرفی غیر از حرف حق نمی زنند .
سلام به مردان خدا که همنگام غروب تازه اول کار آنها است برای کمک کردن و رساندن حق دیگران وبر آورد کردن نیاز نیازمندان وعبادت خالصانه خدا وعمل به گونه ای که اصلا دیگران نفهمند و.
سلام به جوانان غیرت مند کشور اسلامی خودمان که هممیشه مانند عقابان تیز پرواز بیدار وهوشیار هستند تا در مقابل دشمنان از آب و خاک وکیان کشور مان دفاع نمایند .
سلام به آنانی که غروب را غروب می دانند و در غروب کارهای عقب ماند روزانه خود را انجام می دهند و هیشه هم در راه درست انجام دادن کار خود استوار هستند وهیچ گاه غروب را تنها رها نمی کنند واز غروب ووقت استراحت خود به نحو احسن استفاده می کنند وهیچ گاه حق را زیر پا نمی گذارند وهمیشه برای ادای حق آماده هستند وکار خدا پسندانه زیاد انجام می دهند بدون اینکه کسی بداند .
سلام به آنانی که غروب وقت رفتن ورساندن پیام دل به دلدار است ودر این راه تلاش زیادی دارند تا حقی را ضایع نکنند واین راه درست هنگامی بدست خواهد آمد که در غروب دست محبوب حود را در دست داشته باشند وبه سمت خدایی بودن در حرکت باشند .
سلام به آنانی که به ظاهر هیچند ولی در باطن اولیا الله هستند وکسی هم این موضوع را نمی داند وآنان هم خود هرگز افشای راز نمی کنند ولی هستند کسانی که از راز آنان با خبر هستند ولی همیشه در حفظ آن کوشا هستند واین خود بزرگ ترین نعمت خدایی است که تا به حال نسیب کسی شده است و من آرزو دارم که بتوانم یکی از این مردان وزنان خدایی را فقط ملاقات نمایم تا از آنان بپرسم که خدایی بودن چگونه است .
سلام به آنان که ما را در خاطره های خود دارند وهرگز فراموش نمی کنند وهمیشه از خوبی های ما می گویند .
و سلام به گلهای شقایق و آنانی که شقایق را دوست دارند و تا شقایق هست زندگی را دوست دارند .
و سلام و دورو بر محمد وآل محمد که بزرگترین راهنمای بشریت در تاریخ جهان هستند وهیچ نوع توقعی هم ندارند و تا دنیا بر قرار است آنان هستند وما هم پیرو آنان هستیم .
و در پایان درود بر آنان که ما را همیشه تشویق می کنند تا در راه حق وحقیقت قدم بزنیم و خدایی عمل کنیم واندیشه نماییم .

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم دی 1383ساعت 9:5  توسط اسداله پورهاشمی  | 
سلام به تمام دوستان خوب وآنانی که زنده اند وحاضرند که با ما بیانید گل سرخ بچینیم وتقدیم به شهدای خود کنیم . ودر یک غروب زیبا ودل نشین کنار هم قدم بزنیم و از دوران قدیم واز آن روزهایی که همه با هم و متحد بودیم بگوییم وآنقدر در این باره حرف بزنیم که نسل های آینده همه چیز را در خاطره های خود داشته و بدانند که چطور بوده وچطور شده وهمین بوده که هست نبوده وهمه دست در دست هم گذاشتیم تا موفق شدیم که انقلاب اسلامی را به انجام برسانیم وهمان شد که بازهم می گویم خود خواه ها می خواستند در اوایل انقلاب برادری ویکرنگی خیلی از این روز ها بیشتر بود و همه همدیگر را دوست داشتند ودست واحدی شده بودند که اصلا باور نمی کردی که روزی همین برادری و برابری به این نقطه از کار برسد که هر کسی در فکر این باشد که رقیب خود را از میان بردارد وخودش باشد وزمانی هم که خودش شد اصلا مردم وحقوق مردم هیچ ارزشی نداشته باشد و اگر هم کاری انجام شود با هزار منت وفخر که به برادر و یا خواهر خود می فروشیم یک روزی قرار بود کاری انجام بدهیم و برای این که کمکی گرفته باشیم به یکی از این ارگان ها که کارش این است مراجعه کردیم وپس از مدت طولانی که در انتظار ریئس مروبطه بودیم وآقا با تکبر خاص خودش آمد وزمان بسیاری طول کشید وقتی نوبت ما شد رفتیم پیش این ریئس نوبنیاد و تازه به دوران رسیده وزمانی که در خواست خودمان را مطرح کردیم یک نگاه فقیه اندر صفیه به ما انداخت و گفت ما از این پول ها نداریم که بدهیم واگر هم داشته باشیم لازم است آن اداره ایی که میخواهید در آن اداره یک چنین کاری را انجام دهید نامه ای برای ما بنویسد تا ما در حد ۵۰۰۰۰ریال کمک کنیم من مانده بودم متحیر واز خانم خودم که این پیشنهاد را به او داده بودم شرمنده وقتی بیرون آمدیم گفتم من قولی به شما داده ام و درستش می کنم گفت چطوری گفتم بیا با هم برویم بازار قدر خرید کنیم وبرگردیم خونه تا بعد وقتی آمدیم بازار یکی از بچه های بازار را دیدم وقتی جریان را گفتم که تصمیم دارم کار حیری انجام بدهیم دست کرد ومبلغی را که آن موسسه خیری به ما گفته بود نامه ببریم میدهد را داد بدون این که ما حدی تععین کنیم .
حالا حودتان قضاوت کنید که اوضاع از چه قرار است و در کجای حط قرار داریم من نمی گویم که ریئس مجلس ما نباید خانه از خودش داشته باشد من می گویم خانه ایشان از نظر ارزشی چند برابر خانه من انسان معمولی است وچقدر تفاوت دارد و این تفاوت از کجا ناشی شده است از پست ومقام یا از تجارت در پشت پرده ریاست کدام و آیا حلال است یا حرام البته این روزا حرام ندارم همه حلال شده است و آیا همه همین طور هستیم و اگر این بیت المال مال همه ملت ایران است چه کسی می توناد بگوید سهم فقرا چقدر است و چقدرش داده می شود و مابقی برده و خورده می شود و فقرا روز به روز بیشتر می شوند .
راستی چقدر خوب است همه یک رنگ باشیم ویک مدل زندگی داشته باشیم نه اینکه یکی آنقدر در آمد داشته باشد که نداند چه کند ویکی اصلا نداشته باشد و در فقر مطلق با شد وآیا دولت نمی تواند برای این فقرا چاره اندیشی کند می تواند یا خیر ولی من می دانم که می تواندوقتی همدلی باشد همه می توانیم به هم کمک کنیم وتا آنجایی که ممکن است دست همدیگر را بگیریم واین دوره الان به گونه ای شده است که دیگر از برادر وخواهری هیچ خبری نیست که نیست بیایید همین طور هم که شده همتی کنیم و دستی برای یاری به فقرا در این آخر سالی بکشیم و کمکشان کنیم تا آن ها هم سال خوب داشته باشند من از همه میخواهم که در این راه قدم بردارند که خداوند هم یاری خواهد نمود تا همین نبوده باشد و همین طور هم نباشد که هست همت کنیم . 
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1383ساعت 9:56  توسط اسداله پورهاشمی  |