تبليغاتX
غروب
سلام .
روزگار غریبی است و همه از هم دوری می کنند و مثل اینکه اصلا باور ندارند که مرگی هست ورفتن واز این دنیا بریدن وهمیشه دور شدن و اگر این گونه نبود که وانفیا بود و همه چون گرگان درنده به جان هم می افتادند وزندگی را برای همدیگر تلخ می کردند وهیچ وقت حاضر نبودند کار هم دیگر را انجام بدهند ولی ان چه مهم است این است که این زندگی ارزشی به آن صورت ندارد ولی تلاش می کنیم تا ارزشی برایش تعیین کنیم تا شاید در روز های آینده بتوانیم با همان ارزشی که به وجود آورده ایم کار های مثبت انجام دهیم واین راه بس دشوار انسان بودن را طی کنیم واز این بن بست نابودی انسانیت وانسان بودن نجات پیدا کنیم آنوقت می توانیم بگوییم هستیم برای انجام کار وتا زمانی که انسان بودن را باور نداشته باشیم ودرد دیگران را درد خوذمان ندانیم همین آش است وهمین کاسه واین امکان نداره مگر این که شما بگویید هست ومن این را قبول ندارم چون خودم یکی از قربانیان انسان بودن را می شناسم که قربانی شده است ودیگر هم راه چاره ایی ندارد و عمر به پایان رفت وراه برگشت هم وچود ندارد تا بتواند از بودن خود بگوید هستم چون توان او را گرفته اند واین توان باعث نابودی شده است .
همه می خواهند ودر دلشان می گویند کاش همه چیز سر جای خودش بود ولی این طوری نیست وهیچ چیز سر جای خود نیست وهمین نبودن باعث شده است که نا مردمی زیاد شود وما هم در این نامردمی گم ونابود شویم وتا می توانیم خودمان را غرق در این دنیا ومواهب ان نماییم واز تمام دوستان وبرادران وخواهران خود غفلت کنیم وتا می توانیم به فکر پول و ثروت باشیم واین راه را رها هم نکنیم
اگر انسان بخواهد انسان باشد وانسانی فکر کند که همه چیز درست خواهد بود ولی متاسفانه این گونه نیست وانسان بودن به فراموشی مطلق داده شده است ومرده اگر غیر از این است برای من هم مشخص نمایید که این انسانی که شما می گویید کجا است تا من هم از محضر این گونه انسان ها استفاده نمایم . وای مهم بودن است که هستیم واگر خدا یاریمان نماید انسانیت را هم برمی گردانیم سر جای خودش وتا می توانیم محبت می کنیم شاید از این دنیا بهره ای نصیبمان شد و توانستیم خودمان را به راه راست هدایت کنیم وآنچه لازم است داشته باشیم به دست آوردیم بدون این که انسانیت خودمان را زیر سئوال برده باشیم .اگر در این مکان ایستادیم موفق شده ایم .
مهم بودن است واندیشیدن در این راستا که انسان باشیم واز انسانیت خود بهره ایی داشته باشیم واین مکان با ارزشی است موفق باشید
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1383ساعت 18:8  توسط اسداله پورهاشمی  | 
سلام .
از اینکه مجددا مزاحم میشم معذرت می خواهم و از این که مطالب مرا می خوانید بازم تشکر .
ولی این روزا حرف حساب تا انداره ایی از دست خارج شده و دیگر هم نمی شود کنترلش کرد چون ما سعیمان بر این است که حق را وارونه جلوه بدهیم و چون این کار ها انجام می دهیم پس حرف حسابی باقی نمانده است و هرچه هم که بگوییم غلط است و باور کردن آن برای خیلی ها گران است چون باور یعنی اینکه به حق ایمان داشتن واز حق دفاع کردن ولی متاسفانه در این دوره حق رفته و جای خود را به سالوس و ریا داده است وهر کسی ریای بیشتری داشته باشد کاراش بهتر انجام می شود ولی خوب دنیا همین طوری که باقی نمی ماند تا تو هر طور دلت خواست حرکت کنی زندگی روزانه همان طوری که غروبی دارد وما در باره آن می نویسیم زندگی دغل بازان هم غروبی دارد واین غروب از آن غروب ها است ولی انسان که وقتی دید بگوید دیدم نیست ولی هرچه هست این است که من از این نوع آدم ها خیلی بدم می آید وهیچ وقت حاضر به رفاقت با آن ها نیستم چون سالوس از وجودشان می بارد و این خود باعث خیلی از کار های بد می باشد که لازم است نداشته باشیم من کار از خودم است وهیچ مسئولی بالای سرم نیست ولی با این حال همیشه سعی میکنم که در رابطه با مردم کارم را درست انجام بدم وقولی که می دهم انجام می دهم تا مبادا وقت کسی پیش من از بین برود ولی مسئولین کشوری ما وشهری من اصلا باور ندارند که غروبی هست وهمین طور هر کار دلشون می خواهد انجام می دهند وفکر می کنند که حق با آنها است در صورتی که این طور نیست واین ما هستیم که کارای مردم را درست انجام نمی دهیم .
اگر سعی کنیم انجام می دهیم چون اگر فکر این را داشته باشیم که اونی که الان پشت در مانده به انتظار خود ما هستیم آن وقت کار مردم را در اسرع وقت انجام داده وکاری می کنیم که همه دوست مان داشته باشند وهیج وقت دشمن هم نداشته باشیم هر چند شهر محل زندگی من پارامتر هایش با جا های دیگر کشور تفاوت دارد ولی خوب هر چه هست این می خواهم بگویم که درست است  که زندگی در این شهر با شهر های دیگر تفاوت دارد ولی ما با همین اندک هم می توانیم خیلی از کار ها را درست انجام بدهیم تا مورد قبول دیگران واقع شود مثلا یکی همین آب رسانی است آیا واقعا نمیشه درست کرد و یا اینکه ما را به خاطر یک سری مسایل خاص دور از امکانات نگه میدارند ولی هرچه است انتهایی هم هست و ما این را می دانیم که زندگی در این شهر یعنی دیدن و دم فروبستن چون گوش شنوا هست ولی گوش عمل کننده نیست .
اگر گوش عمل کننده بود که وضعیت از این خیلی بهتر بود وقتی نماینده شهر روی قوم گرایی حرکت می کند ما از دیگران چه انتظاری داریم وقتی با افراد از پیش معرفی شده ملاقات می کند از دست ما چه بر می آید ونیتجه همان است که همه از دست نماینده ناراحت و گله مند هستیم وهیچ کاری هم نمی توانیم انجام دهیم ولی اگر نماینده خودش انسان وارسته ایی باشد که خود بلند شده برود بین مردم ودرد دل مردم را گوش کند نه اینکه به خاط اینکه چند تا فقیر وبیچاره او را ملاقات نکنند شب می رود جایی که کسی نداند کجا است دیگر چه انتظاری می توانیم داشته باشیم همین قدر آبی هم که در زمان های خوبی هوا داریم از سرمان هم زیاد است وموضوع دیگر این که به محض آسمان رعد وبرق زد برق قطع می شود واگر هم اعتراض کردی می گویند از دزفول قطع کردند و دهانت بسته است و یا اینکه کاری می کنند که خیلی وقت ها یخچال ویا وسیله برقی دیگران می سوزد وتاره اگر گفتی بیا وببین که چه حرف هایی تحویلت که نمی دهند .
باشه ما توی این شهر هستیم وتمام مشکلات را هم قبول داریم ولی در این بین به صداقت مسئولین هم نیازمند هستیم نه اینکه وقتی گفتی فوری مورد اعتراض واقع شوی باشد که همه در خدمت خلق خدا باشیم و انسان ها را به خاطر خدا دوستشان داشته باشیم
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آذر 1383ساعت 10:9  توسط اسداله پورهاشمی  | 
آهای مهربون ها سلام سلامی دوباره در باره خودمون و زندگی روزمره که همگی گرفتارش هستیم و دلمان می خواد یه جوری از زیر بار مسئولیتش در بریم ولی واقعا این طوری خوبه منکه میگم نه ولی خب بعضی وقت ها مجبور میشیم و شونه خالی می کنیم چاره ای هم نیست و زمانی هم که متوجه میشیم که دیگه دیر شده آخه مهربونی کار سختیه و هر کسی نمی تونه مهربون باشه و لی من سعی می کنم باشم اگه این دنیا و آدما هاش بزارند که این کار را انجام بدم ولی مهربونی چیز خیلی خوبیه هر کسی بتونه مهربونی کنه واقعا خودش را توی دل همه جا می ده و تازه هیچ وقت هم دشمن پیدا نمی کنه و هر جا هم بره کارش زود راه می افته آخه مهربونه وکسی که مهربون باشه همه براش کار انجام می دن و می دونند وقتی محبت کردن در جواب محبت می بینند ولی یکی مثل من که بلد نیست محبت کنه چطوری انتظار داره براش محبت کنند و این خیلی سخته که بتونه کارای خودش را خودش انجام بده ودر آخر هم میمونه معطل چون تنهایی خیلی سحته ولی کسی که هم مهربونه وهم خدا را داره چقدر اوضاع واحوالش خوبه که حد واندازه نداره واگر هم داشته باشه بازم از مردم دور نیست وکارش را همه انجام می دهند وهیچ وقت هم تنها نمی مونه و من از اینجا به همه جون ها سفارش می کنم که خوبیرا پیشه خود قرار دهند و تا می تونند خوب باشند وخوبی کنند تا در آینده دوستان خوب و با آدم های خوب آشنا باشند و کار هاشان در ادارات زود انجام گیرد وقتی خوب باشیم همه کار می کنیم و همه هم کارمون را انجام می دهند و این خودش خیلی مهم است من دوست دارم که همه مردم و انسان ها را دوست داشته باشم و انسان ها بخاطر اینکه بنده خدا هستند دوست دارم و خدا را هم بخاطر اینکه این همه انسان خوب خلق کرده دوست دارم با من باشید تا راه راست را بهتر بشناسیم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آذر 1383ساعت 12:29  توسط اسداله پورهاشمی  | 

سلام اول به نام آنکه هستی بخشد و مرا در راه خود یاری نماید .
غروب واژه ای است که همه از آن با خبر هستند و شاهد تکرار هرروز و هر شب آن هستند ولی غروب این نیست و این نیز نخواهد بود و ما می دانیم که غروب یک قسمت از زندگی روزانه طبیعت است که این زمان یک نوع از زمان است که تعریف آن برای همه جا نخواهد افتاد و قبول نخواهند داشت که غروب اینگونه باشد ولی ما همواره شاهد رفت و آمد غروب هستیم و این تکرار مکررار یعنی بی هویت است و اگر در طول سال شما یک تنها یک غروب پیدا کردید که یک شکل با غروب روز قبل و دو روز قبل بوده باشد ما حرف خودمان را پس خواهیم گرفت و از نقطه شروع نشده پایان خواهیم نوشت و در بست در خدمت آنانی که غروب یکسان پیدا کرده اند خواهیم بود وقتی غروب ها متفاوت هستند پس انسان ها هم متفاوت هستند و خواهند بود وعشق ها متفاوت تر و من در ایم راستا میخواهم غروب را با عشقی خدایی پیوند بزنم و راه حق را نمایان کنم و تکلیف عاشقان را روشن و آننای که از غروب گله مند هستند را به واقعیت غروب آشنا نمایم و بگویم که غروب یک زمان از نوع زمانهای است که بیان ان قدری مشکل است و راستش را بخواهید این روزا هر نوع تفکری را لازم است پذیرا باشیم تا راحتر حرف خود را بزنیم این روزا خدا هم از مرز بودن و شناختن و باور گذشته و در حدی قرار دارد که خدا را ناظر براعمال خود می دانند و این راه رستگاری است که ما داریم طی می کنیم و داریم خودمان را به نقطه اوج از حق و حقیقت می رسانیم و اهسته گام در جاده ای میگذاریم که سلامت آن جاده تضمین شده است چون خدا با ما ست و ما با بودن خدا به همراهمان دیگر چه غمی داریم و چرا باید ناراحت شویم که این راه به نا کجا آباد است وقتی خدا است همه راه ها به او ختم میشود و من از غروب یک چنین معنایی را می خواهم بیان کنم که وسیله رسیدن ما به خدا است چون هنگام غروب کار را رها کرده و بسوی منزل و استراحت می رویم و زمان استراحت یعنی پرستش خدا و دیند خدا در کنار خود و احساس آرامش از بودن در یک دنیای خوب ادامه دارد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آذر 1383ساعت 9:54  توسط اسداله پورهاشمی  |